![]() |
![]() |
|
| بازاريابي شبكهاي و گلدكوئست |
|
در جلسه اي آموزشي در باره موارد فوق بحث مي شد و از هر دري سخني به ميان آمد . شايد خنده دار به نظر برسد . ولي به واقعيتي عيني اشاره شد كه براي من هم جالب بود و هم تامل بر انگيز . دوستي مي گفت: بعضي افراد كه در كارشان موفق نمي شوند . اشكال در اهداف و تعهد شان است. آنها اشتياق سوزان ندارند. ايشان براي اثبات ادعاي خويش مثالي زد كه الحق اصل مسئله اينجاست: " هيچكس به يك فرد معتاد اعتماد نميكند . ولي با كمال تعجب آمار نشان داده كه هر فرد معتاد در سال هفت نفر ديگر را معتاد ميكند . تازه او ورودي هاي جديد خود را هم حمايت ميكند و تا چندي كه راه بيافتند جنسشان را جور ميكند. هدف و اشتياق سوزان يك معتاد رسيدن به نشئه گي است. پس در عين ناباوري ( البته براي ما) هر روز همين اشتياق سوزان او را واميدارد تا پول مواد خود را به هر روش ممكن تهيه كند . اگر با آنها صحبت كرده باشيد آنها اهل پول نگه داشتن و ذخيره كردن نيستند پاك باخته اند . و تنها چيزي كه آنها را در مسير هدفشان هر روز نگه ميدارد. همان احساس تعهد به هدفشان (نشئه گي) و صد البته اشتياق سوزان براي رسيدن به آن است." حال بيانديشيد آيا شما چنان اشتياق سوزاني داريد ؟؟؟ او اطمينان دارد كه امروز نيز به نشئه گي خواهد رسيد . آيا شما نيز با چنين اطميناني در مسير اهدافتان قدم بر مي داريد؟؟؟ او مي داند به سادگي مواد گير نخواهد آورد .مشكلاتي مثل : مبارزه همه جانبه تمام ارگان هاي حتي بين اللملي و مراقبت خانواده ها، اخبار منفي بازداشت قاچاقچيان و كشف مواد و ترد دوستان، بي اعتباري و حبس و ... . ولي اشتياق سوزان اين چيزها را نمي شناسد او عزمش را جزم كرده نشئه شود و لذا مشكلات را به جان مي خرد . همان فرد معتاد كه هيچكس او را قبول ندارد و تحويل هم نميگيرد ، در اين مسير خلاق مي شود از هنر و مهارت هاي گوناگون خود استفاده ميكند ، پيگيري ميكند ،از حمايت تيمي بر خوردار ميشود و با كمال تعجب با اين همه مشكلات او هم نشئه ميشود و هم شبكه اش را رشد ميدهد !!!! آري او اشتياقي سوزان دارد . كه بعضا ما نداريم . او كارش را خوب بلد است و با ايمان و قاطع بدون توجه به شرايط به بهترين نحو عمل ميكند . كاري كه بعضا ما خوب بلد نيستيم و با شك وترديد و خيلي بد به آن عمل مي كنيم و يا تحت شرايط اصلا عمل نمي كنيم . جالب است نه ؟؟؟ فكر نمي كرديد معتادين اينقدر استقامت و اصرار و تلاش براي رسيدن به هدفشان داشته باشند . راستش من هم فكر نمي ميكردم . آنها هر روز در مسير هدفشان قدم بر ميدارند. شما چطور ؟؟؟
بيژن نجيب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 8:19 توسط Qi-Iran Team |
|
|
يك ليدر، قبل از جذب افراد موفق و كارآمد بايد خودش به عنوان يك ليدر ماهر و توانمند مطرح باشد. مديريت جذب افراد، فرصت ها و هديه هايي هستند كه شما به عنوان يك مدير، تاجر، ليدر، مالك و يا پدر و مادر در اختيار اطرافيان خود قرار مي دهيد. با اهميت ترين مورد در مديريت، تعالي بخشيدن مهارت هاي خودتان است. همه مديران و ليدرهاي موفق و بزرگ در راه پيشرفت خود فعاليت مي كنند تا كارآمد و موثر باشند. شما به عنوان يك ليدر موفق و ماهر بايد داراي خصوصيات زير باشيد. 1- محكم و مصمم باشيد نه بي نزاكت و و گستاخ؛ براي قدرتمند شدن به موردي كه ذكر شد توجه نماييد. بعضي از افراد قدرت را با بي احترامي و بي شرمي اشتباه مي گيرند. در حالي كه اصلا جايگزين مناسبي نيست. 2- مهربان باشيد نه ضعيف و بي اراده؛ مهرباني به معني ناتواني نيست بلكه نوعي قدرت است. ما بايد آن قدر مهربان باشيم، تا به اشخاص حقيقت را بگوييم. مهربان و بافكر باشيم تا حرف خود را با صراحت بزنيم و موارد را همانطور كه هستند بيان كنيم و ديگران را فريب ندهيم. 3- جسور باشيد نه زورگو؛ مي توان با جسارت در زندگي برنده شد. براي نفوذ داشتن سعي كنيد جلوتر از افراد حركت نماييد و هميشه اولين فردي باشيد كه مشكلات را حل مي كند و متوجه نخستين نشانه مشكل و گرفتاري مي شود. 4- متواضع باشيد نه كمرو و خجالتي؛ كمرو بودن جلوي پيشرفت افراد را مي گيرد. فروتني و خجالت دو مقوله جدا از هم هستند. خضوع كلمه اي خدايي است كه شكوه و احترام را تداعي مي كند. به كاربردن اين كلمه در مورد انسان، خاص بودن اين مخلوق خداوند را آشكار مي كند. با خضوع، فاصله بين ما با خداوند، آسمان و ستاره ها كم مي شود به آنها نزديك تر مي شويم و خودمان را جزئي از ستاره ها مي دانيم. فروتني فضيلت است اما كمرويي و ترس، بيماري است و به همراه خود پريشاني مي آورد. 5- عزت نفس داشته باشيد نه خودبيني؛ با پيروز شدن به خود بباليد، زماني كه به آرزوهاي خود دست مي يابيد افتخار كنيد، در جامعه سربلند باشيد اما به ياد داشته باشيد كه يك ليدر خوب سر افراز است، اما مغرور نيست. در حقيقت بدترين نوع تكبر، تكبر به ناداني و ناآگاهي است. 6- شوخ طبع باشيد نه بذله گو؛ شوخ طبع بودن بسيار پسنديده است و مدير موفق بايد اين خصلت را داشته باشد، اما نبايد باعث شود بدون تفكر كاري را انجام دهد. مهارت هايي كه براي يك ليدر مناسب است شايد براي افراد ديگر موثر نباشد اما مهارت هاي اصلي و بنيادي يك مدير براي همه در محيط كار، تجارت و اجتماع مناسب خواهد بود.
رضا ش |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 7:45 توسط Qi-Iran Team |
|
|
همواره راهي براي تغيير هست؛ راهي كه هنوز آن را نيازموده اي. اگر كسالت دلگير، بر روزهايت سايه افكنده، به انتخابي كه تو را به اينجا رساند فكر كن. براي انحراف از خود واقعه به دنبال مقصر نگرد، به دليلي كه باعث انتخابت شد، فكر كن. ارزش آن چه در حال تجربه اش هستي را محك بزن. به بهاي آن چه براي دريافتش پرداختي، به رضايت و آرامشي كه بدست آوردي يا از دست دادي، به ريشه دلبستگي هاي امروزت فكر كن، به آن چه مي خواستي و آن چه دريافت كردي. به آنچه پيش آمده و آنچه مي توانست پيش بيايد دقيق شو و به هر آنچه مي خواهي در آينده رخ بدهد. بزرگي مي گفت: سهم هر كسي از زندگي چيزي است كه لياقتش را دارد و آنچه كه آرزويش را. تمام وقايع زندگي بازتابي از درون ماست. آنجا كه اتفاقي تو را آزرده مي كند، به ياد بياور كه اتفاقات آيينه احساسات تو هستند. وقتي از اتفاقي مي ترسي و درست همان اتفاق رخ مي دهد بدان كه عامل اصلي اش تنها ترس تو بوده است. تمام رفتار تو متاثر از ترس دروني ات، اتفاقاتي را به زندگي ات جذب كرده و ثمره اش، آن شده . اگر امروز زيباترين و خيال انگيز ترين روياي تو برايت محال مي نمايد، به خاطر انديشه دروني توست كه شك باعث شد باورت شود كه محال است و محال شود. اگر رفتار هاي تكراري ديگران تو را مي آزارد، در خودت جست و جو كن تا بيابي چه چيزدر تو به ديگران اين اجازه را داده تا با تو اين چنين باشند، و اين درست همان چيزي است كه بايد در تو متحول شود تا جنبه هاي ناخواسته زندگي ات ديگر تكرار نشود. براي به دست آوردن آن چه تا كنون نداشته اي بايد به گونه اي باشي كه تاكنون نبوده اي. تو ناچار به تحمل شرايط آنگونه كه هستند، نيستي، اما براي ايجاد تغيير در شرايط بايد اول تغيير را در خودت ايجاد كني. هرگز ناچار به سازش نيستي. بدترين مقابله با مسايل سازش با آنهاست وقتي كه مي تواني راه جديدي براي تغيير مثبت شرايط بيابي. همواره در جست و جوي راه درست باش، هرگز بد را به خاطر ترس از بدتر نپذير، در بدترين شرايط مي توان راه حل خوب را پيدا كرد. تقدير حاكم محكوميت بي بازگشت نيست، تقدير ساخته تفكرات و اعمال، انتظارات و عكس العملهاي ماست. اگر آنچه را نمي خواهي نپذيري قطعا كمتر از آنچه مي خواهي را به دست نخواهي آورد. از ترس بدتر شدن شرايط جلوي تغييرات نايست چرا كه تغييرات همواره اجتناب ناپذيرند و براي وقوع نيازمند مجوز از سوي ما نيستند. همه چيز در جهان پيرامون ما در حال تغيير است و آنچنان كه تغيير تاكنون رخ داده از اين پس نيز رخ مي دهد. اگر سعي كني در مقابلش بايستي روند دشوارتري بر لحظات تحميل مي كند. هرچه منعطف تر باشي راحت تر مي تواني مسير تازه اي بيابي. همه چيز حتي بزرگ ترين اتفاقات مثبت دوردست از تغيير انديشه ات آغاز مي شود. بدترين باخت، زندگي براي خوشايند ديگران است. اگر خط مشي زندگي ات را ديگران برايت تعيين كنند، تو از ياد رفته اي. هويت تو چيزي نيست كه در قالب خواست ديگران اثبات شود و نياز ها و عطش روح تشنه ات براي تعالي هرگز اين گونه مرتفع نمي شوند. و اين به ظاهر از خود گذشتن، ايثار نيست، بلكه به باد دادن هويت شخصي و شكنجه كشنده و پنهان روح است. قطعا مقام رفيع تو به عنوان يك انسان در حد وسيله اي براي برآوردن تمام خواسته هاي ديگران نيست. فرصت كوتاهي است جهت تلاش براي رسيدن به تعالي، در راه عاقلانه اي كه تو بر مي گزيني. آزموني بدون فرصت تكرار، ثروتي بي بازگشت كه هرچند براي سرمايه گذاريش مشورت نيكوست، اما تحميل نارواست. انتخاب با توست و اين انتخاب توست كه تو را به فرصتي طلايي مي رساند يا فرصت هاي عالي را از تو دور مي كند اما در فرصت كوتاهي با نام زندگي، برگزيدن و تكرار و ادامه اشتباه قبلي، از ترس تصور و برداشت و حرف و سخن مردم، اسفناك است و گاه ايجاد تغيير لازم، واجب ترين و تنها اتفاق مورد نياز خوشبختي است.
رضا ش
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 9:43 توسط Qi-Iran Team |
|
|
روش هاي زير به شما كمك مي كند كه علي رغم كار و مشغله فراوان، آرام و بدون تشويش باشيد: 1- مهم ترين اصل اين است كه دقيقا روي كاري كه مشغول هستيد تمركز كنيد. حواس خود را كاملا به روي يك كار متمركز كنيد. زماني كه غذا مي خوريد، فقط غذا بخوريد. (همزمان روزنامه نخوانيد) دو يا سه كار را با هم انجام ندهيد. 2- سرعت كار خود را متناسب با توانايي هايتان و آن گونه كه رضايت و آرامش شما را فراهم مي كند، تنظيم كنيد. 3- اولويت هاي زندگي تان را مشخص نموده، براي آنها وقت بگذاريد و بر اساس آن، روز ها و هفته هايتان را برنامه ريزي كنيد. 4- خود را موظف به انجام فعاليت هاي زياد نكنيد. كسي كه كار هاي زيادي را هم زمان انجام دهد، تنها مي تواند به عنوان رفع تكليف عمل كند. 5- سعي كنيد تحت تاثير عوامل خارجي قرار نگيريد. حتي دوست داشتني ترين افراد هم مي توانند گاهي باعث آزار شما شوند. تابلوي «لطفا مزاحم نشويد» تنها در هتل ها مورد استفاده قرار نمي گيرد، مي توانيد براي اتاقتان نيز استفاده كنيد. 6- زمان كافي براي انجام كارها در نظر بگيريد تا بتوانيد به موقع آنها را انجام دهيد. تنگي وقت عامل استرس است. 7- از جاه طلبي و ادعاي بهترين بودن بپرهيزيد. 8- زماني كه موفق شديد، به خود استراحت بدهيد و براي اين موفقيت جشن بگيريد. شاكر و خوشحال باشيد و از اين احساس، لذت ببريد. 9- انتظار نداشته باشيد هميشه موفق شويد، بهار و زمستان را هم بايد بپذيريد. 10- مسايل را خيلي سخت نگيريد، در اين صورت نه زود آزرده مي شويد و نه نااميد. اگر برد و باخت، ستايش و نكوهش در شما ايجاد تنش نكند، بدانيد كه از آرامش دروني برخورداريد. 11- نگراني هاي بي مورد درباره آينده، تمركز شما را به هم مي ريزد و موجب استرس و اضطراب مي شود. تمام انرژي خود را براي زمان حال صرف كنيد. 12- منظم باشيد. كسي كه تنها يك كار در دست اقدام روز ميزش داشته باشد بهتر مي تواند روي آن تمركز كند. قبل از شروع كار جديد، ميز خود را كاملا مرتب كنيد. 13- ياد بگيريد از هر كاري كه مي كنيد لذت ببريد. اگر تمام سعي خود را بكنيد تا كاري را به نحو احسن انجام دهيد، شاد و راضي خواهيد شد. تمام حواس و علاقه خود را به كاري كه انجام مي دهيد معطوف داريد، در اين صورت كار هاي روزمره نيز براي شما لذت بخش خواهند شد. 14- براي خود زنگ تفريح بگذاريد و آن را رعايت كنيد. زماني كه فكر مي كنيد وقتي براي استراحت نداريد دقيقا همان لحظه است كه به آن احتياج داريد. 15- انجام دادن هدايت كارها را به عهده بگيريد. اما گاهي نيز كارها را مسكوت بگذاريد. اين كه بخواهيد هميشه، همه كارها را تحت كنترل داشته باشيد، اضطراب آور است. 16- زماني كه فكر مي كنيد كارهاي زيادي در دست اقدام داريد، تمام آنها را روي كاغذ بياوريد. اغلب بعد از نوشتن متوجه مي شويد آنچنان هم كه به نظرتان مي آمده زياد نيست. سپس موضوع ها را بر طبق اوليت ها طبقه بندي كنيد. 17- بعضي كارها را به ديگران واگذار كنيد. ببينيد، چه كسي مي تواند باري از دوش شما بردارد. سعي نكنيد تمام كارها را به تنهايي انجام دهيد. به ديگران هم اين شانس را بدهيد كه اشتباه كنند. شما نبايد همه كارها را به تنهايي انجام دهيد. 18- بخشي از روز شما بايد از كارهاي هميشگي و عادي تشكيل شود. كارهاي روزمره، كمك مي كند تا آرامشي نسبي پيدا كنيد. 19- گه گاه كارهاي غيرمعقول انجام دهيد. براي رفع استرس گاهي از ته دل بخنديد. كسي كه توانايي خنديدن را داشته باشد، مالك همه دنياست. 20- اگر شما چهره اي موفق هستيد، گه گاه كارهاي ناخواسته انجام دهيد. همه كارها نبايد معقول و سنجيده باشند. آسان گرفتن را به خود روا داريد. 21- هميشه «مشترك در دسترس» باشيد، خاموش كردن تلفن همراه در بعضي مواقع نتيجه خوبي ندارد. اصلا شايد بهتر باشد موقع خواب هم تلفن را روشن بگذاريد. 22- به خود براي معاشرت و تفريح وقت آزاد بدهيد. روي سلامتي و شادي خود سرمايه گذاري كنيد. 23- براي خود يك روز «تنبلي» مشخص كنيد. آخرين باري كه يك روز كامل را با آرامش استراحت كرديد، كي بوده؟ 24- سعي نكنيد تمامي اين قواعد را يك باره به كار ببنديد، چون اين كار خود موجب اضطراب و تنش مي شود.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 19:22 توسط Qi-Iran Team |
|
|
عقاب وقتي مي خواهد به ارتفاع بالاتري صعود كند در لبه يك صخره به انتظار يك اتفاق مي نشيند! مي دانيد آن اتفاق چيست؟ گردبادي كه از روبه رو بيايد! عقاب به محض اينكه آمدن گردباد را حس كرد بال هاي خود را مي گشايد و اجازه مي دهد تا باد او را با خود به سوي آسمان بلند مي كند و عمود بر طوفان مي ايستد و مانند گلوله توپي به سمت بالا پرتاب مي شود. او آنقدر با كمك باد مخالف اوج مي گيرد تا به ارتفاع مورد نظر برسد و آن گاه با چرخش خود به سوي قله مورد نظر در بالاترين نقطه كوهستان ماوا مي گزيند. خوب به شيوه عقاب براي بالارفتن دقت كنيد. او منتظر حادثه مي ماند. حادثه اي كه به زعم مرغ هاي زميني يك مصيبت و بلاست. او منتظر طوفان مي نشيند تا از انرژي پنهان در گردباد به نفع خود استفاده كند. وقتي طوفان از راه مي رسد عقاب به جاي زانوي غم بغل گرفتن و در كنج سنگ ها پناه گرفتن، جشن مي گيرد و خود را به بالاترين نقطه وزش باد مي رساند و از آنجا سنگين ترين ضربات گرد باد را به نفع خود به كار مي گيرد. عقاب از نيروي مهاجم به نفع خويش استفاده مي كند او نه تنها از نيروي مخالف نمي هراسد بلكه منتظر آن مي نشيند چرا كه مي داند اين انرژي پنهان در نيروي مخالف است كه مي تواند او را به فضاي بالاتر پرتاب كند. انرژي اوج، به رايگان به كسي داده نمي شود. اساسا در قانون بقاي طبيعت تقلاي بقاي نيروهاي منفي ايجاب مي كند كه تعداد نيروهاي مخالف در زندگي هميشه بييشتر از جريان هاي موافق باشد. در واقع رسم روزگار اين است كه هميشه تعداد كساني كه مخالف شما هستند، بيشتر از موافقين شما باشند. پس اگر قرار است نيروي كمكي براي صعود شما حاصل گردد، قاعدتا بايد اين نيرو از سوي مخالفين شما تامين شود. بنابراين وقتي اتفاقي خلاف ميل شما رخ مي دهد به جاي عقب نشيني و سرخوردگي و واگذار كردن ميدان بلافاصله عقاب گونه جشن بگيريد و اين رخداد ناخوشايند را به فال نيك گرفته و سعي كنيد تا در لابه لاي اين حادثه به ظاهر نامطلوب خواسته و طلب مورد نظر خود را پيدا كنيد و با استفاده از نيروي مخالف خود را به خواسته خويش نزديك سازيد. نيرويي كه قرار است باعث صعود شما شود، توسط همان كساني فراهم مي شود كه مخالف جدي شما هستند و قصد نابودي شما را دارند. اين شما هستيد كه بايد منتظر فرصت باشيد و با تامل و آمادگي و صبر و تدبير، به موقع از نيروي مخالف براي بالا رفتن و اوج گرفتن استفاده كنيد. پس هرگز از وجود سختي و زحمت و نيروي مخالف در زندگي و كار و تحصيل خود گله مند نباشيد. اينها مخازن انرژي پرواز شما هستند و اگر نباشند شايد هرگز صعودي در زندگي شما حاصل نگردد. به جاي دست روي دست گذاشتن و از ناشناختني بزرگ به خاطر وجود مشكلات و مخالفت ها گله كردن، كمي چشم دل خود را باز كنيد و به حكمت پنهان در مصيبت ها و سختي هاي زندگي بيانديشيد. بنابراين بگذاريد كه خالق هستي با هيچ موجود ي حتي بدترين مخلوقات عالم هستي هم دشمني ندارد و اگر اتفاقي رخ مي دهد كه به ظاهر آزار دهنده و ناخوشايند است شك نكنيد كه ناشناختني بزرگ در هرچه رقم مي زند خير و بركت و سعادت پنهان كرده است. اين ما هستيم كه بايد شجاعت رويارويي با جريان هاي مخالف را داشته باشيم و در وقت صحيح بال هاي خود را بگشاييم و چرخش صعود خود را به سمت بالا تجربه كنيم.
با تشکر از دوست عزیزمان: مرتضی ب
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 16:17 توسط Qi-Iran Team |
|
|
با عرض سلام و تسلیت دیروز بُردمیتینگ 3 روزه دایرکتورها در دبی پایان یافت و در انتها ما تونستیم چند ساعتی با دایرکتورها گپ بزنیم. استفان برای استفاده از کوئست وکیشن چندتا نکته مهم رو به ما گفت: - راهنمای فارسی کوئست وکیشن در V-Malaysia ارائه خواهد شد. - برای مسائل مربوط به کوئست وکیشن فقط به دفتر Questnet در سنگاپور تماس بگیرید چون دفاتر دیگه چیزی راجع به کوئست وکیشن نمیدونند یا به جای CRF زدن، مستقیما به customersupport@questvacation.com ایمیل بزنید، چون تمام CRF ها 2 هفته یک بار جمع میشه و برای کوئست وکیشن ارسال میشه - روال دریافت قراردادها با RCI آنلاین میشه یعنی شما بلافاصله قرارداد و شماره عضویت خودتونو میگیرید - استفان ادعا میکنه تمام مراکز تفریحی که متعلق به خود کوئست وکیشن هست دارای کیفیت بالایی است ولی مراکزی که مربوط به RCI هست از کنترل QVI خارج است و راجع به کیفیت اونا نمیشه خیلی مطمدن بود بنابراین استفان پیشنهاد میکنه فقط از مراکز تفریحی متعلق به QVI مثل "پوکت" استفاده کنید. تیجی هم گفت در حال حاضر هنوز برای ارسال محصولات invoice به داخل ایران به صورت گسترده راهی پیدا نکردیم – اگه میخواهین محصولها کامل برسه، هر 10 تا که در مجموعتون خرید شد پیگیری کنید تا برسه بعد خرید جدید انجام بدین -. ریچارد گفت در حال حاضر ما مستقیما از طریق وکیل هامون با دولت ایران در حال مذاکره هستیم. در انتها VJ هم گفت ما برای برزیل برنامه داریم، چرا شما هر کدوم نمیرین یک کشور و کار رو شروع نمیکنید!؟ VJ معتقد بود که ایرانیها میتونند سرشاخه کشورهای دیگه باشند. http://finance.groups.yahoo.com/group/ourbignetworkfamily برای عضویت در این گروه میتوانید به این ایمل، میل بزنید : ourbignetworkfamily-subscribe@yahoogroups.com |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 9:11 توسط Qi-Iran Team |
|
|
براي شناخت هرواژه ، بايد محدوده اي را كه براي آن تعريف شده ، مدنظر قرارداد . نميتوان از واژه اي كه براي سيستم يا محدوده خاصي تعريف شده در سيستم ها و محل هاي ديگر استفاده نمود . 2- بازارياب براي خودش جنس نمي خرد . بنابراين در اين رابطه بعنوان واسطه ، هرجنس و يا محصولي را ميتواند در بازاريابي مدنظر قرار دهد . 1- مشتري شبكه اي (كه در عين حال فروشنده شبكه اي نيز هست ! ) شخصي حقيقي است ، بنابراين وابسته به هيچ كارخانه اي وفروشگاهي و توليدكننده اي نيست ! فقط يك مشتري است كه دوست دارد بلافاصله به معرف كالا تبديل شود و ميتواند و مختار است كه تبديل هم نشود ! هيچكاره هيچ كاره است. . . او فقط و فقط يك مشتري است . . . همين و همين !!! 7- چون هر مشتري در دايره نفوذ خودش فعاليت ميكند ، همان آدم هميشگي است !!! و نياز به اطوارهاي سنتي براي معرفي كالا ندارد و روابط عمومي و حقه و كلك ، بي روابط عمومي و حقه و كلك ... !!! دقت كنيد كه در فروش شبكه اي ( NETWORK MARKETING ) مشتري كه به غلط ، بازارياب شبکه ای خطاب ميشود ، هيچ ارتباط و ربط سازماني به شركت يا كمپاني مربوطه ندارد ( قوانينش را بخوانيد تا باورتان شود ) و موجودي كاملا" مستقل است. بهمين دليل تخلفات احتمالي او به شركت و تخلفات شركت به او ربطي نخواهد داشت. شما از مغازه اي جنسي خريده ايد و جايزه اي دريافت كرده ايد ( 13 تا بخر 14 تا ببر ) همين ، شما را چه به تخلفات او و او را چه به تخلفات شما. هر كسي مسئول اعمال خودش است و چون بعنوان يك شهروند جهاني خريد ميكند تنها مرجع شكايتش پليس جهاني است و پليس و حسابرس اينترنتی !!! مي بينيد كه واژه "ويزيتور" و " بازارياب " همانقدر در اين تجارت خنده دار است كه واژه "مدير" بجاي راهبر ( راهنما ) بالطبع ، اگر چارچوب ذهني خود را متناسب با تجارت مدرن و الكترونيكي ، بازسازي كنيم ، و اگر صادقانه به راهنمائيهاي متخصصين گوش فرا دهيم ، در دام اصطلاحات و واژه هاي عجيب و غريب و دردسر ساز نخواهيم افتاد . منبع : Our Gold |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 9:10 توسط Qi-Iran Team |
|
|
اغلب قواعد حقيقي زندگي در دنياي ما در حال تغيير است. اصولا ، مردم نسبت به تغيير بي ميل هستند. ما در مقابل تغييرات مقاومت ميکنيم ، ما دوست داريم در محدوده راحت و آسوده خودمان که اکثر مردم آن را ميشناسند و قبول دارند بمانيم. اين طبيعت انسان است.
باتشکر ازOur Gold |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 9:10 توسط Qi-Iran Team |
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 9:7 توسط Qi-Iran Team |
|
سلام
به دوستان وبلاگ نويس و اهل تحقيق و ليدرها
خلاصه و مفيد ميگم چند مسئله هست كه با توجه به شرايط كنوني ايران و وضعيت نت ورك در ايران بايد مشخص شود ولي متاسفانه بدليل نداشتن تشكل قوي صنفي در سطوح بالايي سر در گمي وتكرار و درجا زدن در سطوح مياني و پاييني عوامل نت ورك مشاهده مي شود. اين در حالي است كه بيشترين انرژي و تلاش صرف ميگردد ولي بدلبل عدم تشكل ليدر هاي بالايي نتايج مطلوبي عايد نمي شود. بنده بعنوان عضو كوچكي از جامعه نت ورك نكاتي را ذكر ميكنم كه توجه ليدرها به آنها بسيار حائز اهميت است . ببينيد اگر جامعه ليدر ها را به سه طبقه تقسيم كنيم (از لحاظ تجربه و تعادل ) ميتوانيم آنها را اينگونه بشماريم 1- ليدرهاي بالايي 2- ليدرهاي مياني 3- ليدرهاي پاييني كه هر كدام از اينها وظايف و ويژگي هايي دارند و البته تعهد و مسئوليتي در خور توجه. ليدرهاي بالايي
وظايف اين ليدرها بدليل تجربه بالا وشكل مجموعه و مسائل مبتلابه انها بسيار مهم ودر امر راهبري مجموعه ها و تبيين استراتژي هاي مقطعي بسيار تعيين كننده ميباشد. از اين چنين ليدرهايي انتظار ميرود : - كه حداقل به يك زبان بيگانه(انگليسي) مسلط باشند - داراي يك نشريه علمي (گاهنامه ) باشند - داراي وب سايت يا وبلاگ بروز باشند - توانايي برگزاري سمينارهاي علمي و صنفي داخلي را داشته باشند - توانايي و ميل به شركت در سمينار ها ي خارجي را داشته باشند. - با محافل علمي ، دانشكاهي ، ارتباط داشته باشند. - در منطقه حضور داشته باشند - با ليدرهاي مياني رابطه اي تنگانتگ داشته باشند - اينكه چند درصد از آنها اينچنين هستند يا نه ، من آمار نمي دهم خود شما بهتر ميدانيد: هر فعاليتي بستر مناسبي ميخواهد و ساده انديشي است بدون توجه به فرهنگ سازي و اماده سازي اين بستر انتظارات غير معقول از رشد يك پديده نو و جديد داشته باشيم و و مسئوليت فعاليت در عرصه فرهنگ سازي از نظر اينجانب بيش از هرارگان و سازمان وشخصي بعهده ليدرهاي بالايي است. اما متاسفانه آنهاعمداتا بخاطر شرايط ايران با ليدرهاي مياني فاصله دارند (در خاج از كشور اقامت دارند) و نه تنها در اين امر كوشا نيستند بلكه از كوچكترين موانع منطقه اي خاص ايران و يا با دسترسي به اهداف ميان مدت از ادامه راه باز مي ايستند و با رسيدن به سقف درآمد كنار ميكشند و در دسترس قرار نمي گيرند.(بازنشستگي پيش هنگام) ليدرهاي مياني اين ليدرها تمام مشكلات و كاستي هاي عدم حضور ليدرهاي بالايي را در منطقه و بين مجموعه بجان خريده اند و در ايران مانده اند و بيشترين تاثير و نقش را آنها ايفا ميكنند. آنها تمام كارها را ميكنند و فقط سقف نمي زنند يا اگر هم سقف ميزنند تعهد شان يا عدم دسترسي به اهدافشان آنها را هنوز مصصمم نگه داشته آنها در ايران هستند و بعضا چوب باز داشت يا تهديد يا ارعاب را خورده اند.اما انها نيز وظايفي دارند كه خودشان ميگويند كه در انجام آنها كوتاهي شده: - كه حداقل به يك زبان بيگانه(انگليسي) مسلط باشند - داراي يك نشريه علمي (گاهنامه ) و يا وبلاگ باشند - گروه خبري واطلاع رساني فعال ايميلي داشته باشند - توانايي برگزاري سمينارهاي داخلي را داشته باشند - توانايي و ميل به شركت در سمينار ها ي خارجي را داشته باشند. - با محافل علمي ، دانشكاهي ، ارتباط داشته باشند. - با ليدرهاي همتا جلسات هماهنگي داشته باشند - با ليدرهاي پاييني رابطه اي تنگانتگ داشته باشند اينكه ليدرهاي مياني با همه مشكلات چه كار كرده اند و يا ميكنند بر كسي پوشيده نيست . عدم هماهنگي آنها باهم و نداشتن ارتباط با ليدر هاي بالايي كه ناشي از شرايط داخل كشور و ويژگيهاي ليدرهاي بالايي است بزرگترين مشكل اين گروه است . آنها نزديكترين افراد و موثر ترين در مجموعه ها هستند . وظيفه ليدرهاي بالايي است كه اين خلا را پر كنند و با هماهنگي و ايجاد تشكل صنفي از دوباره كاري و اتلاف انرژي ووفت جلوگيري كنند. ليدرهاي پاييني
اين گروه از ليدر ها عملياتي ترين افراد و نزديكترين آنها به موانع و مشكلات هستند اينها علاوه بر حمايت مستقيم افراد بايد در مسيري قرار گيرند تا در سطح مياني مشكلات فعلي ليدرهاي مياني و بالايي را پيدا نكنند آنها نيز بايد تفكر حرفه اي و ذهنيت جهاني را داشته باشند عمده ترين وظايف آنها بودن در كنار افراد و ليدرهاي مياني است و كسب تجربه از دو طرف. در هر كجاي اين سلسله امكان بروز كاستي و خلا وجود دارد . هوشياري و خلاقيت و حضور افراد ميتواند آنها را جبران كند. پيشنهادات من به همه از جمله خودم اين است كه : - آموزش زبان انگليسي در دستور كار ليدرها قرار گيرد . - وب سايت يا بلاگ قوي و موثق ايجاد شود. - سمينارهاي داخلي تحت هر عنواني برگزار شود. - با اعضاي شورا هاي شهر هاي مختلف ارتباط برقرار شود (مثل تهران) - با اعضا هيئت هاي علمي ارتباط بر قرار شود - نشريه علمي نت ورك منتشر شود - گروه هاي خبري موثق ايجاد شود - وبلاگهاي متفرقه و بروز نشده و تكراري و بي كيفيت برچيده شود. - جلسات هماهنگي ليدرهاي مياني و بالايي بيشتر برگزار شود - كنفرانس هاي اينترنتي با حضور ليدرهاي بالا يي و مياني و پاييني برگزار و ترويج داده شود. - ايجاد فرهنگ پرداخت هزينه مناسب براي توسعه وپيشرفت (اعم از هزينه هاي ريالي يا محروميت ،محدوديت ....) - ...... خوب شايد بعضي از دوستان بگويند فلا ن كار و بهمان كار انجام شده يا داره انجام ميشه .خيلي خوبه . براي قوي تر عمل كردن بايد قوي تر برنامه ريزي كنيم. ويادمان باشد كه جامعه نت ورك ايران اكنون درگير مشكلاتي است . كه اگر در 3 سال گذشته هوشمندانه تر عمل مي كرديم اين مشكلات را نداشتيم. بيژن نجيب bijan najib |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 9:5 توسط Qi-Iran Team |
|
|
معلم كلاس پنجم در اولين روز مدرسه نگاهي به بچه ها انداخت. در بين شاگردها پسر بچه اي ژوليده، نامرتب و بي اعتنا به كلاس نشسته بود. و معلم با اين كه از اين وضع راضي نبود، بعد از تبريك سال تحصيلي جديد و چند تا توصيه گفت: «عزيزان من بدونيد كه تك تك شما رو به يه اندازه دوست دارم ...!» و وضع اون شاگرد ترغيبش كرد تا بعد از كلاس، نگاهي به پرونده تحصيلي اون بندازه. اون چه كه ديد برايش خيلي تكان دهنده بود. معلم كلاس اول نوشته بود: او خيلي باهوشه، تكاليفش رو عالي انجام ميده، رفتار خوبي داره، هميشه مي خنده و دوست داره دوروبرش شلوغ باشه.» معلم كلاس دوم نوشته بود: «او بسيار با استعداد و باهوشه و همكلاسي هاش خيلي دوستش دارند، ولي بيماري لاعلاج مادرش به شدت رنجش ميده.» معلم كلاس سوم گفته بود: «مرگ مادرش اثر عميقي روز او گذاشته و پدرش خيلي تمايل به ادامه تحصيل او نداره.» و معلم كلاس چهارم اشاره كرده بود كه: «درس هاش خوب نيست، انزواطلبه، دوستان زيادي نداره، سر كلاس خوابش مي بره و علاقه چنداني به مدرسه نداره.» روزها پياپي مي گذشت و معلم مهربان به هر بهانه اي سعي در جذب و جلب پسر بچه داشت تا اين كه روز معلم فرا رسيد. بسته هاي رنگارنگ كوچيك و بزرگ بچه ها به معلم هديه مي شد و اون پسر هم بسته اي رو كه دورش روزنامه پيچيده شده بود، به معلم داد! وقتي بسته پسرك باز شد، گردن بندي بدلي و كهنه به همراه شيشه عطري كه فقط مقدار كمي از اون باقي مونده بود، نمايان شدند! همه بچه ها خنديدند، ولي معلم با شادي تمام گردن بند را به گردنش انداخت و كمي از آن عطر رو به لباسش زد. زنگ تفريح خورد، پسر كوچولو گوشه اي معلم رو تنها گير آورد و گفت: «خانم شما امروز هم شكل مادرم شديد و هم بوي اونو مي دين!» اين جريان گذشت و معلم روز به روز توجه بيشتري به پسرك نشون ميداد. در پايان سال تحصيلي، همون پسر تونست بالاترين رتبه رو كسب كنه و با كارنامه و شاخه گلي كوچك و زيبا به سراغ معلم رفت و گفت: «ممنونم كه باورم كردين و كمك كردين تا مفيد و موثر باشم. معلم كه اشك پهناي صورتش را پوشونده بود گفت: «ولي اين تو بودي كه به من ياد دادي تا مسئول باشم و تاثيرگذار.» و بذار يواشكي بهت بگم كه از همه شاگردهام بيشتر دوستت دارم. راستي عزيز دلم تاحالا فكر كردي خيلي ها رو ميشه بيشتر دوست داشت؟ و مي دوني ابراز عشق و دوستي به اوني كه بيشتر باهاش كشمكش داري و درگيري، مي تونه بال هاي پرواز هر دوتون رو قوي كنه و كمك كنه تا اوج بگيريد؟ راستي چه جمله قشنگيه كه گفتند: «ديگران رو هم مثل خودت دوست داشته باش.» مگه نه؟
رضا ش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 7:46 توسط Qi-Iran Team |
|
|
خودپنداري و تصويري كه از خود در ذهن مجسم مي كنيم راهنماي اصلي عملكرد ما در زندگي است. اگر اين تصوير را تغيير دهيم شخصيت و طرز رفتار ما تغيير خواهد كرد. دكتر ماكسول مالتز نويسنده كتاب روانشناسي تصوير ذهني مي گويد: «مهم ترين كشف روانشناسي در قرن اخير، كشف خودپنداري و اهميت آن بود.» مغز ما درست مانند يك كامپيوتر عمل مي كند. شما از ورودي كامپيوتر هرچه را كه وارد كنيد بايد انتظار داشته باشيد خروجي شما از همان اطلاعات ورودي تشكيل شده باشد يعني اگر ما انديشه منفي را وارد مغز خود كنيم مغز آنها را مانند فرمان مي پذيرد. اين كه شما به اين نتيجه برسيد كه ناتوان و شكست خورده ايد مغز شما اين را مانند يك فرمان مكفي كرده و به تمام اعضاي بدن شما از غدد گرفته تا دستگاه گردش خون و تنفس و سيستم حركتي فرمان مي دهد كه خود را با فرمان شكست تطبيق داده و مطابق آن عمل كنند. اين عمل شما را به يك حلقه معيوب وارد مي كند و نتايجي بدتر برايتان حاصل مي شود. در حالي كه افراد پيروز با دادن فرمان پيروزي تماميت وجودي خود را به سمت پيروزي نشانه مي روند. امروز ثابت شده كه تفكر ما مستقيما بر سيستم بدن ما موثر است يعني به محض آن كه ما فكر منفي و ذهنيت بدي داشته باشيم، غدد درون ريز بدن و همينطور ديگر ارگانها، از اين ذهنيت تبعيت مي كنند و با اختلال در عملكرد طبيعي هورمون ها و مواد ضد استرس در بدن، ما دچار افسردگي مي شويم و در اين مسير به جسم خود نيز ضربه مي زنيم. اطلاعاتي كه به بانك حافظه داده مي شود همان جا نگهداري مي شوند و هيچ كدام پاك نمي گردند. اين مساله را دو جراح به نامهاي دكتر فيلد و دكتر روبرت در موسسه بررسي بيماري هاي عصبي در مونترال نيز ثابت كردند. آنها نشان دادند كه با تحريك سلول هاي مغز، صحنه هاي گذشته با همان شدت و با همان صداها، رنگ ها و بو ها در بيماران زنده مي شود. دانشمندان اتفاق نظر دارند كه سيستم عصبي انسان نمي تواند بين يك رويداد واقعي و يك رويداد تخيلي به طور روشن اختلافي قايل شود. پس بسياري از تصميمات روزمره ما نه بر اساس حقايق و واقعيات بلكه بر اساس اطلاعاتي گرفته مي شود كه رايانه ما آنها را به عنوان اطلاعات حقيقي به ما تحويل مي دهد در حالي كه بسياري از اين اطلاعات توهمي بيش نبوده و تنها تفسيري غلط از حقايق هستند و در نتيجه منجر به تصميم گيري غلط از از حقايق مي شوند. سيستم فعال كننده مشبك در مغز انسان وظيفه پالايش و گزينش اطلاعات دارد مثلا اگر شما يك اتوموبيل بنز قديمي بخريد بعد از آن وقتي به خيابان مي رويد دائما شبيه اتوموبيل خود را مي بينيد در حالي كه شايد قبلا اتوموبيلي از اين نوع نمي ديديد. سيستم فعال كننده بنز هاي قديمي را از ميان انبوه ماشين هاي ديگر بر مي گزيند و به رايانه شما وارد مي كند. وظيفه اين سيستم نيز همين انتخاب و گزينش اطلاعات است با توجه به آنچه شما مي خواهيد. مثلا اگر تصميم گرفته ايد كه فكر كنيد همه چيز در دنيا خراب است و يا شما آدم بد شانسي هستيد اين سيستم مشغول جمع آوري شواهدي مبتني بر بدشانسي از محيط مي شود و سپس آنها را در اختيار رايانه ذهن شما قرار مي دهد، آنها هم به روش خود به شما ثابت كند كه حق با شماست و واقعا بدشانس هستيد. در حالي كه پيروزمندان به اين سيستم وظيفه متفاوتي واگذار مي كنند سيستم فعال كننده آنها شواهدي مبتني بر هوشمندي، توانمندي، موفقيت و قدرت را از محيط بر مي گزيند تا به آنها ثابت كند كه پيروزند پس مي بينيد اين كه شما احساس پيروزي و شكمست كنيد به طور كامل در دست خود شماست و تنها به چگونگي برنامه ريزي رايانه ذهن توسط خودتان و تصميم هايي بستگي دارد كه با توجه به اصلاحات رايانه خود مي گيريد. پس شما هم مي توانيد به پيروز مندان بپيونديد، فقط كافي است بخواهيد.
با تشکر از دوست عزیزمان: مرتضی ب
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 20:24 توسط Qi-Iran Team |
|
|
خواستن، ما را دعوت به پيش رفتن مي كند و رها بودن از وابستگي ها راه را بر ايمان هموار مي سازد. اعتدال رمز پيروزي ماست در راهي كه پيش گرفته ايم. آگاه باشيم كه وقتي شعله هايمان اطراف را مي سوزاند و يا احساس سردمان همانند برف قله كوه خيال آب شدن را ندارد، راز اعتدال را از ياد برده ايم. صخره هاي مغرور بالا مي روند بدون اينكه اجازه دهند سبزه اي روي آنها برويد و تپه هاي خاكي، آنقدر به خاك نزديكند كه علفهاي هرز هم جاي خود را روي آنها مي يابند. هميشه راه و رمز موفق شدن را شنيده ايم ولي نميدانيم كه پيش رفتن و درست رفتن ما را به سمت موفقيت هدايت مي كند پس بياييد امروز راه و رسم زندگي را با زبان ديگري تكرار كنيم. ترس و اضطراب را در حصار زمان و مكان جا بگذاريم و پيش برويم كه پيشرفت در پيش رفتن است. پيشرفت هرگز در سكون نيست. پيشرفت در سكون مانند حلقه گم شده اي است كه در روياهايمان به دنبال آن سرگردانيم. هرگز حال را به بهاي سرزنش گذشته از دست ندهيم. جوي رواني كه از كوه سرازير مي شود، به همان زلالي به كوه باز مي گردد ولي نه از راهي كه جاري شده، جوي خود را به قدرت نامحدود مي سپارد و اوست كه بازگشتن را مي داند. اگر از جوي بياموزيم و خود را به او بسپاريم هرگز به گذشته نمي انديشيم، گذشته را با سپاسي به زمان ببخشيم و امروز و فردا را با آغوش باز پذيرا باشيم كه هرچه هست در همين حال است. اگر روزي به لحظه اي كه گذشته نينديشيم آن روز، روز تولد ايمان است، روزي كه درك كرده ايم بازگشت راه مطلوبي نيست. تنها مي توانيم پيش برويم به سوي آينده و بهتر شدن و اين بار با ديده عزت نگاه كنيم و احساس مان را محكي بزنيم كه با بينايي مان مي توانيم فقر را با صبر و ثروت را با بي طمعي رها كنيم. با حس بوئيدن، بوي نم خاك گل شده را حس كنيم و لمس كنيم درد بال شكسته پرستويي را كه ناله مي كند و بشنويم صداي نحيفي كه از تنگناي حصار تنهايي ما را صدا مي كند و در چشيدن غم به چشيدن شادي اميدوار باشيم تا اگر چنين با شد حس پنج گانه مان به كمك قدم هايي مي آيند كه بعد از هر قدم ردپاي توقع به جاي نمي ماند و ريشه انتظار در مقابل محبت خشك مي شود. روزي كه بدون وابستگي به همراه اعتدال به گذشته نگاه تحسين آميزي مي كنيم و پيش مي رويم قدمهايمان را با قدرت مي گذاريم حس مان را به ديده عزت، عظمت مي بخشيم. مي توانيم عاشق باشيم و عشق بورزيم براي اينكه دل آنقدر بزرگ شود كه مي تواند عاشق بودن را درك كند و اين معناي موفق شدن است.
با تشکر از دوست عزیزمان: مرتضی ب
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 15:38 توسط Qi-Iran Team |
|
|
فوربس معرفي كرد بلندترين برجهاي جهان در سال 2006 مترجم: شادي آذري شامپانزههاي فيلمهاي افسانهاي تنها موجوداتي نيستند كه به ارتفاعات پناه ميبرند. انسانها نيز هميشه به دنبال راههايي براي فرار از سطح زمين بودهاند و اين كار را يا با ساخت دستگاههاي ساختوسازي كه در ارتفاع امكان استفاده از آنها وجود داشت انجام دادهاند و يا با ساخت بناهايي كه تا ميان ابرها سر برميكشد. اما ارتفاع بلندترين ساختمانهاي امروز به حدي است كه حتي كينگكنگ افسانهاي هم نميتواند به آنها برسد. تعريف ساختمان «بلند» از محلي به محل ديگر و از سالي به سال ديگر تغيير ميكند. به عنوان مثال، ارتفاع بلندترين ساختمانهاي قاره اروپا در مقايسه با بلندترين ساختمانهاي جهان در حد متوسطي است و بسياري از ساختمانهاي مرتفع آمريكا كه زماني بلندترين ساختمانهاي جهان بودند با ساخت آسمان خراشهاي آسيايي اكنون از رده ساختمانهاي بلند خارج شدهاند. طي سالهاي آينده با تكميل برجهايي چون برج آزادي در نيويورك، برج دبي در امارات متحده عربي و چند برج ديگر، معناي «بلندي» دوباره تعريف ميشود. اما به راستي اين ساختمانهاي سر به فلك كشيده تا به كجا سر به آسمان خواهند كشيد؟ طيسالهاي زيادي از قرن بيستم، كشور آمريكا به صحنه نمايش آسمانخراشهاي مرتفع جهان تبديل شده بود. چارچوبهاي فولادي و اختراع آسانسور دست به دست هم دادند تا ساخت بناهاي بلند آسان شود و با تغيير ساختار شهرها لزوم چنين ساختمانهاي بلندي بيشتر احساس شود. چندين سال پياپي بلندترين ساختمانهاي جهان به كشور آمريكا تعلق داشت. در دهه 30ميلادي ساختمانهاي كرايسلر آمريكا كه زماني بلندترين ساختمانهاي جهان بودند، رتبه نخست خود را به امپايراستيت دادند و در سال 1973 نيز مركز تجارت جهاني جاي همه آنها را گرفت اما دو سال بعد سيرزتاور شيكاگو با 1454 پا ارتفاع گوي سبقت را از همه ربود. ولي قرن 21 شاهد ساختمانهاي مرتفع و متفاوتي بود و قارهها و كشورهاي ديگري توانستند در اين قرن ركورد مرتفعترين ساختمانهاي جهان را به خود اختصاص دهند. بلندترين ساختمان جهان، تايپه 101 در سال 2004 تكميل شد و به عنوان نماد تايوان شناخته شد، همچون برجهاي پتروناس كه نماد مالزي هستند. گفته ميشود برنامهاي دولتي در مالزي در دست اقدام است كه تا سال 2020 علاوه بر توسعه اقتصادي سرآمد در جهان اين كشور را به صحنه نمايش بلندترين بناهاي جهان تبديل كند.
آسیا 1 - برج تايپه 101 ارتفاع: 509متر (1670پا) تاريخ تكميل: 2004 محل: تايپه تايوان اين برج بيش از يك برج ملي است. حداقل در حال حاضر بلندترين برج دنيا محسوب ميشود. معماري اين برج الهام گرفته از معماري سنتي كشور چين است. يك كره فولادي بسيار بزرگ در طبقات بالايي اين بنا تعبيه شده است تا به ثبات ساختمان كمك كند.
2 - برج پتروناس 1 ارتفاع: 452متر (1483پا) تاريخ تكميل: 1998 محل: كوآلالامپور مالزي تا زماني كه هنوز برج تايپه 101 تكميل نشده بود، برجهاي پتروناس مرتفعترين برجهاي جهان به شمار ميرفتند. اين دو آسمانخراش با همديگر بزرگترين برجهاي دوقلوي جهان هستند. اين دو برج توسط يك پل هوايي بين طبقات 41 و 42 به يكديگر متصل شدهاند.
3 - برج پتروناس 2 ارتفاع: 452متر (1483پا) تاريخ تكميل: 1998 محل: كوآلالامپور، مالزي اين برج كه طراح آن مهندس معماري به نام سزارپلي بوده است، داراي88 طبقه است و ملهم از مضامين اسلامي است. هنگام ساخت اين برجها سعي شده است كه ارتفاع طبقات مسكوني آنها بلندتر از طبقات مسكوني برج سيرز باشد.
آمریکای شمالی 4 - برج سيرز ارتفاع: 442متر (1450پا) تاريخ تكميل: 1974 محل: شيكاگو به مدت بيش از دودهه اين برج تجاري كه براي فردي به نام سيرزروباك ساخته شده بود، بلندترين برج دنيا محسوب ميشد. تنها زماني ركورد ارتفاع اين برج شكسته شد كه برجهاي پتروناس در مالزي احداث شدند. طراحي غيرمعمول اين برج متشكل از 9 ستون مستحكم متصل به هم است و در فضاي داخلي آن هيچ ستوني تعبيه نشده است.
5 - ساختمان امپايراستيت ارتفاع: 381 متر (1250پا) تاريخ تكميل: 1931 محل: نيويورك اين ساختمان كه در خلال ركود اقتصادي شديد كشور آمريكا ساخته شد، به سرعت به يكي از زيباترين و محبوبترين آسمانخراشهاي جهان تبديل شد. نكته جالب در احداث اين بنا اين بود كه ساخت آن تنها يكسال به طول انجاميد.
6 - آون سنتر ارتفاع: 346متر (1135متر) تاريخ تكميل: 1973 محل: شيكاگو به مدت كوتاهي اين برج 83 طبقه بلندترين برج شيكاگو بود. اين ساختمان كه به عنوان ساختمان نفت شناخته شده است، از همان ابتدا با مشكلاتي مواجه بود. پس از گذشت مدت كوتاهي از ساخت اين بنا، نماي زيباي آن شروع به ريزش كرد و همه اين نما با هزينهاي معادل 60ميليون دلار بازسازي شد.
اقیانوسیه 7 - برج كيو1 ارتفاع:323متر (1060پا) تاريخ تكميل: 2005 محل: گلدكوست سيتي استراليا اين برج مسكوني مرتفعترين استخر كشور استراليا را در خود جاي داده است. اين استخر در طبقه 74 ساختمان ساخته شده است و داراي مرتفعترين تراسهاي اين كشور است.
8 - برج يوركا ارتفاع: 297متر (974پا) تاريخ تكميل: 2006 محل: ملبورن استراليا اگرچه ساخت اين برج هنوز به طور كامل به مرحله نهايي نرسيده است، با اين وجود در 64 طبقه اول اين ساختمان مردم زندگي ميكنند و ده طبقه اول آن كه دور تا دور از شيشه داراي طلاي خالص ساخته شده است با بازار داغي روبهرو بوده است.
9 - برج 120 كولينزاستريت ارتفاع: 264متر (866پا) تاريخ تكميل: 1991 محل: ملبورن استراليا اين برج تجاري كه در وسط بخش تجاري مركز ملبورن واقع است، متعلق به گروه املاك اينوستاپروپرتي است. در بالاي اين برج آنتنهاي ماهواره و ساير تجهيزات مخابراتي تعبيه شده است.
اروپا 10 - برج تريومف پليس ارتفاع: 264متر (866 پا) تاريخ تكميل: 2005 محل: مسكو روسيه اين مجتمع آپارتماني مجلل در سال 2003 ساخته شده اما مراحل نهايي تكميل آن تا سال گذشته ميلادي به طول انجاميد. اما به رغم اغلب ساختمانهاي بسيار بلند، اين ساختمان مخروطي شكل و باريك نيست. اين بناي پهناور 9وجه دارد كه همگي از طريق محوطههاي عمومي به پنج طبقه اول ساختمان متصلند.
11 - برج كومرزبانك ارتفاع: 259متر (849 پا) تاريخ تكميل: 1997 محل: فرانكفورت آلمان اين برج سه وجهي غيرعادي داراي دهليزي است كه از طبقه همكف تا بالاترين طبقه ساختمان امتداد دارد. يكي از وجوه ساختمان باز است، به طوري كه اجازه ميدهد نور به قسمت داخلي ساختمان وارد شود و گلخانهاي در نقطه مرتفع بنا از آن نور تغذيه كند. از سوي ديگر اين نور طبيعي باعث ميشود در هزينههاي برق ساختمان صرفهجويي شود و به ايجاد فضاي طبيعي آن كمك ميكند.
12 - برج ميس ترم ارتفاع:257متر (843پا) تاريخ تكميل:1990 محل: فرانكفورت آلمان اين ساختمان داراي يك سقف هرمي شكل است. بسياري اين بنا را نماد شهر فرانكفورت ميدانند. در اين ساختمان مجسمه بزرگي از انسان اوليه قرار دارد كه توسط جوناتان بوروفسكي ساخته شده است.يك بازوي متحرك اين مجسمه كه با موتور كار ميكند، پتك بزرگي را به جلو و عقب حركت ميدهد.
13- برج اداري كارلتون سنتر ارتفاع: 223 متر(732پا) تاريخ تكميل:1973 محل:ژوهانسبورگ، آفريقاي جنوبي اين بنا كه در دهه 70 ميلادي به عنوان راكفلرسنتر آفريقايي ساخته شد، به دليل ايجاد مشكل در پروازهاي داخلي آفريقاي جنوبي با وجود نياز به تعميرات، تعمير نشده است. صاحب بخش اعظم اين ساختمان شركت حمل و نقل آفريكن است.
14- آپارتمانهاي پونتسيتي ارتفاع:173متر(568پا) تاريخ تكميل: 1975 محل: ژوها نسبورگ آفريقاي جنوبي اين ساختمان بلندترين ساختمان مسكوني اين قاره است و يك نماي آن مسطح و نماي ديگر آن مدور است، از ابتدا قرار بود اين ساختمان 64 طبقهاي باشد، اما نگرانيهايي در زمينه مشكلات اطفاي حريق باعث شد 10طبقه از ارتفاع پيشبيني شده كاهش يابد.
15 - برجهاي ماربل ارتفاع: 152 متر (499 پا) تاريخ تكميل: 1973 محل: ژوهانسبورگ آفريقاي جنوبي به طور معمول يك ساختمان 32 طبقه نبايد در ساير نقاط جهان ساختمان مشهوري باشد. اما تابستان گذشته شركت كوكاكولا باعث شد با نصب يك علامت عظيم متحرك در بالاي اين ساختمان برج ماربل به شهرت برسد.
آمریکای جنوبی 16 - برج پارك سنترال توراسته ارتفاع: 221 متر (725 پا) سال تكميل: 1979 محل: كاراكاس ونزوئلا اين برج به همراه برج دوقلويش به نام برج پارك سنترال توراسته، بلندترين برج قاره آمريكاي جنوبي به شمار ميرود. در اواخر سال 2004 ده طبقه از اين بنا دچار حريق شد. خسارت وارده چنان شديد بود كه نواحي اطراف آن براي احتمال فروريختن تخليه شد.
17 - برج پارك سنترال توراوسته ارتفاع: 221 متر (725 پا) سال تكميل: 1984 محل: كاراكاس ونزوئلا اين برج 56 طبقهاي برج دوقلوي پارك سنترال توراوسته به شمار ميرود. اما مراحل تكميلي ساخت برج اوسته پنج سال ديرتر به پايان رسيد.
18 - برج توركولپاتريا ارتفاع: 192 متر (630 پا) سال تكميل: 1979 محل: بوگوتا، كلمبيا اين ساختمان اداري تاكنون بلندترين برج شهر بوده است و نمايي 360 درجه از شهر را در طبقه فوقانياش به نمايش ميگذارد و در اين طبقه يك چايخانه ساخته شده است. درهاي اين طبقه در تعطيلات آخر هفته و ساير ايام تعطيل به روي عموم باز است. منبع: روزنامه دنیای اقتصاد (۱۶/۱۱/۸۴) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 12:57 توسط Qi-Iran Team |
|
|
افرادي كه در زندگي، موفقيت هاي درخشاني به دست آورده اند، معتقدند كه همه چيز در جهان به كام آنهاست و به هيچ وجه به عدم امكان كاري نمي انديشند. اين گونه افراد، مصيبت ها و مشكل ها را به سكوي پرشي در جهت اهداف خود تبديل مي كنند و معتقدند همه چيز براي كسب موفقيت در اختيار آنهاست و بر اساس چنين عقيده اي از تمام مشكل ها در جهت اهداف خود بهره برداري مي كنند. تفاوتي كه بين موفقيت و شكست وجود دارد، در نگرش افراد است. در فرهنگ نامه ي افراد موفق، واژه «عدم موفقيت» وجود ندارد و به جاي آن، لغت «نتيجه» قرار گرفته است. زيرا اين گونه اشخاص به شكست معتقد نيستند و آن را به حساب نمي آورند. بسياري از افراد در تلاش اوليه براي كسب هدف، وقتي موفق نمي شوند، خود را شكست خورده مي پندارند. در صورتي كه از نظر افراد موفق، به دست آوردن نتيجه هاي جديد، به هدف خود نزديك تر مي شوند. چند لحظه فكر كنيد و بگوييد كه امروز نسبت به ديروز چه امتيازاتي را به دست آورده ايد؟ پاسخ به اين سوال به جز «تجربه» چيز ديگري نيست. افرادي كه از شكست در هراسند، از قبل در ذهن خود پذيرفته اند كه كارها ممكن است در جهت موفقيت شان نباشد و اين ايده، آنان را در تلاش زياد براي نيل به اهداف و آرزوهايشان باز مي دارد. آيا شما از شكست مي ترسيد؟ درباره ي آموخته ها و كسب تجربه هاي خود چه فكر مي كنيد؟ شما هم مي توانيد از تمام تجربه هاي ديگران استفاده كنيد و در كارهايتان موفق شويد. در زير شرح احوال و ماجراي زندگي انسان هاي بزرگ را بخوانيد تا دريابيد چگونه هر يك از اين افراد، بارها و بارها مي توانستند در برابر موانع و مشكل ها سر خم كنند. كار ديگري هم مي توانيد بكنيد، از خاستگاه اجتماعي ليدرهايتان يا هر كسي كه به نظر شما در واقع در زندگي اش موفق است، اطلاع پيدا كنيد. وقتي همه چيز را در مورد او فهميديد، متوجه مي شويد كه چگونه بر دشواري ها و موانع بزرگ فايق آمده اند. امكان ندارد بدون مخالفت ها، مشكل ها و موانع، به موفقيت هاي بزرگ دست پيدا كنيم. ولي امكان آن وجود دارد كه از موانع براي پيشبرد اهداف خود استفاده كنيم. بياييد ببينيم چگونه: «سر رالف رمزي» مربي فوتبال انگلستان پس از پايان مسابقه تيم هاي ملي كشور خود و آلمان، جمله ي زيبايي بر زبان آورد كه شنيدني است. داستان از اين قرار است: بازيكنان تيم فوتبال انگلستان پس از باخت در برابر حريف با خشم تماشاچيان انگليسي مواجه مي شوند و بسيار عصباني و ناراحت به رختكن مي روند، در حال عوض كردن لباس هاي خود، همديگر را سرزنش مي كنند. هر كس سعي مي كند تقصير را بر گردن ديگري بيندازد و خود را تبرئه كند. سر انجام دعوا بالا مي گيرد و فضا چنان متشنج مي شود كه ناگهان سر رالف با صداي بلند و با وقار و خونسردي خاص خود مي گويد: «انچه در ميدان بازي اتفاق افتاد، به تاريخ سپرده شد، اما آنچه باقي مانده، تنها تجربه اي است كه از اين بازي كسب كرده ايم.» با اين گفته ي رمزي همه ساكت مي شوند، چهره ها رنگ ديگري به خود مي گيرند و حال و هواي تازه اي بر فضاي سالن رختكن حكم فرما مي شود. در يكي از مهماني هاي بزرگ پاريس، ژنرالي حضور داشت كه 28 مدال روي سينه اش نصب شده بود، خانمي زيبا و موقر جلو آمد و پس از تعارف هاي اوليه گفت: «ژنرال! آيا شما پيروزي هاي متعددي داشته ايد كه صاحب اين همه مدال شده ايد؟» ژنرال با فروتني پاسخ داد: «با جرات مي توانم بگويم كه به همين اندازه نيز شكست داشته ام.» حال سرگذشت شخص بزرگي را برايتان تعريف مي كنم كه پايداري او در كسب هدف موجب عبرت همگان است: «آبراهام لينكلن» فرزند خانواده فقيري بود كه پس از سالها رنج و مرارت از دانشكده حقوق فارغ التحصيل شد. ابتدا وكيل موفقي نبود، پس وكالت را كنار گذاشت و به طرف تجارت رفت و در اين كار هم نشان داد استعداد ندارد، سراغ سياست رفت و در سي و دو سالگي در انتخابات مجلس شركت كرد، اما شكست خورد و در سي و چهار سالگي بار ديگر ورشكسته شد و در سي و پنج سالگي همسرش را در اثر مرگ ناگهاني از دست داد و سال بعد به بيماري عصبي مبتلا شد. در سنين چهل و سه، چهل و شش و چهل و هشت سالگي خود را نامزد كنگره كرد، باز هم شكست خورد! در پنجاه و شش سالگي با وجود تلاش زياد براي رسيدن به معاونت رياست جمهوري، در اين مبارزه نيز مغلوب شد! در سن پنجاه و هشت سالگي در انتخابات سناتوري ناكام ماند و سر انجام در سن شصت سالگي در انتخابات رياست جمهوري شركت كرد و اين بار قاطعانه موفق شد رئيس جمهور ايالات متحده امريكا گردد و يكي از بهترين و بزرگترين انها. پس در حقيقت شكست وجود ندارد و آنچه مشاهده مي شود نتيجه است.
رضا ش
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 17:5 توسط Qi-Iran Team |
|
|
الان حدود 1 سال است که خيلي خسته ام و اين هفته آخر هم که ديگه دارم از پا مي افتم. چرا ؟ هميشه فکر مي کردم کمي تنبل ام اما حالا دقيقا حساب کرده ام و متوجه شده ام که خيلي کار مي کنم. ببينيد ما توي ايران 72 ميليون جمعيت داريم که 13 ميليون اونها بازنشسته هستند. پس مي مونه 59 ميليون نفر. از اين تعداد، 24 ميليون دانش آموز و دانشجو هستند يعني براي انجام کارها فقط 35 ميليون نفر باقي مي مونند. توي کشور 10 ميليون نفر هم توي ادارات دولتي شاغل هستند که خب عملا کاري انجام نمي دن. پس براي پيش بردن کارها تنها 25 ميليون نفر باقي مي مونند. از اين 25 ميليون نفر هم تقريبا 4 ميليون نفر آخوند و ملا و سانسورچي اينترنت و نماينده مجلس هستند پس فقط 21 ميليون باقي مي مونن و اگر بدونيم که تقريبا 17 ميليون آدم جوياي کار داريم، معنيش اين خواهد بود که کل کارهاي مملکت رو 4 ميليون نفر دارن انجام مي دن. اما حدود 2 ميليون نفر هم نيروهاي مسلح داريم و اين يعني فقط 2 ميليون نفر نيروي کار باقي مي مونن. از بين اين دو ميليون نفر، 646.900 عضو پليس و وزارت اطلاعات و نيروهاي سرکوب هستند پس کلا مي مونيم 1.353.100. حالا اين وسط 649.876 نفر بيمار داريم که قدرت کار ندارند و بار کارهاي کشور افتاده روي دوش 806.200 نفر از جمعيت. فراموش کردم بگم که ما حدود 806.186 نفر هم ممنوع القلم، ممنوع التصوير، ممنوع الصدا و ديگر انواع زنداني داريم پس کل کارهاي کشور افتاده روي دوش 14 نفر! از اين چهار ده نفر 12 تاشون عضو شوراي نگهبان هستند و پس متوجه مي شيم که کل کارهاي کشور افتاده روي دوش دو نفر: من و تو ! و تو هم که داري اين مطلب و ميخوني . .. با تشکر از محمد ح |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 15:39 توسط Qi-Iran Team |
|
|
من مادر دو فرزند هستم
نوشته م. طباطبایی من مادر دو پسر هستم. 9 ساله و 10 ساله. باهوش و شیطون. با کلی خواسته های کوچک و بزرگ. من هم مثل همه پدر و مادرها دوست داشتم به جای مدام نه گفتن در مقابل خواسته های اونها بیشتر بله بگویم .... اما نمی شد.
چند سالی بود که هر چی بیشتر تلاش می کردم توقعات آنها نسبت به سنشون رشد می کرد و تلاشهای شبانه روزی من کفاف برآوردن خواسته های آنها را نمی داد. یه وقتایی اگه فرصتی گیر می اومد با خودم فکر می کردم و سعی می کردم بفهمم مشکلم چیه؟ چی می خوام ؟ چی کار باید بکنم؟خوب اونچه که مسلم بود، هر چی بیشتر کار می کردم پول بیشتری در می آوردم. اما مشکلاتم اصلا حل نمی شد چرا که اولا زمان بسیار کمی در خانه بودم و بچه ها روز به روز بهانه گیرتر می شدند و توقعات بیشتری از من داشتند. منم که دیگه نه حوصله خودم و نه خانواده ام رو داشتم و پیش خودم فکر می کردم از این همه کار، چی واسه من می مونه. تا کی جوون هستم و می تونم مثل اسب کار کنم. پس آینده چی؟ کی به تربیت بچه هام برسم. ترس از آینده من رو فلج می کرد. هر جای کار رو می گرفتم یه جای دیگه اش لنگ می زد.
پدر و مادرهای زیادی در اطرافم می دیدم که حالا پیر شده بودند و ناکامیهاشون که تبدیل به عقده شده بود رو سر بچه هاشون خالی می کردند. مثلا می گفتند ما زندگیمون رو، سر شما گذاشتیم، حالا نوبت شماست که جبران کنید. و من همیشه شاهد این پیکار بودم. نه، من اینو نمی خوام. بعد فکر کردم کاش یه شغل پردرآمدتری داشتم اما دیدم دکتر و مهندسایی که اونها هم بدتر از من شبانه روز خود را وقف کار می کنند انگار که درآمد حاصل از خون دل خوردن خودشون رو در می آوردند. پس من چه کار کنم؟!
سال گذشته دوستی بهم پیشنهاد وارد شدن به Network Marketing را داد. گفتم چیزی نفهمیدم و باورم نمیشه. گفت نگران نباش بهت یاد میدم. چند ماه کار می کنی و بعد 90 سال راحت پول برات میاد در حالیکه لازم نیست کار کنی و رئیس خودت هستی. خدای من تمام رویاهام جامه عمل می پوشید. چند ماه کار سخت و بعدش برای همیشه می شینم پیش بچه هامو کیف می کنم. هم خودم راحت می شم و هم اون طفلکی ها. عجب رویای شیرینی. البته یک کم عجیب و باورنکردنی بود. ولی از نظر من که صد راه رو رفته بودم و به این در و اون در، زیاد زده بودم اصلا ریسک به حساب نمی اومد. پیش خودم می گفتم 5/1 میلیون در ازای به دست آوردن این همه آزادی هیچه. با خوشحالی پذیرفتم و با کلی امید و آرزو وارد شدم. و به قولی کور از خدا چی می خواد، دو تا چشم روشن.....
خوب تازه مشکلات من شروع شد. اولاً خیلی عجول بودم و کلی ذوق زده. می خواستم همه دنیا را خبر کنم و زودتر به همه دوستانم بگویم. اما حسابی حالم را گرفتند از همسرم گرفته تا به اصطلاح اعتبارهای بالام همگی به اتفاق گفتند تو ساده ای و سرت کلاه رفته از طرفی بالاسریهام هم از حرف گوش نکردن من و این در اون در زدنهای من کلافه شده بودند. هر چه میگفتند روش اینه و کاره دیگه ای نباید بکنی تو گوشم نمی رفت. پس یه بار دیگه رئیس بازی شروع شده. روشی که دیگران می تونستند و من نمی تونستم. نا امید شده بودم گاهی اوقات هم کابوس می دیدم. نه، این کار من نیست بر گشتم سر خونه اولم. کتاب حکایت را خیلی دوست داشتم. مثلا حکایت می گفت اگر 24 ساعت از عمرت باقی مانده باشه چی کار می کنی من با خودم می گفتم مگر دیوونه ام این کارو بکنم. ولی خیلی های دیگه میگفتند همین کارو میکردیم فکر کنم تظاهر میکردند آخه مگر میشه؟ مگر به ما نمی گفتند چند ماه سختی زیاد می کشیم بعد راحت می شیم. و پاداش خودمون رو میگیریم. خوب اگر 24 ساعت قرار باشه زنده باشیم خنده داره این کار سختو انجام بدیم. از طرفی مگه حکایت نمی گه تمام افراد خوشبخت و ثروتمند، عاشق کارشون هستند، کار رو تفریح می بینند و تا لحظه آخر به همون عشقشون یعنی کارشون مشغولند. پس حکایت من چی میشه پس لذت بردن یعنی چی؟ چرا من نمی فهمم. و یا اگر حافظه ام خوب یاری کنه تو حکایت می گه اگه یه عالمه پول به تو بدهند حاضری این کار رو بکنی یا از اون دست می کشی. خوب اگه به من هفته ای 5000 دلار می دادند معلوم بود که از این کار دست می کشیدم. مگه دیوونه ام که این کار رو ادامه بدم. پدرم داره در میاد. خوش به حال بالاسریهام. لابد می فهمند چی میگن و کلی دارن لذت می برن!!!!
دو ماه گذشته بود و هنوز من دو نفر خودمو نگرفته بودم. یه عالمه هم پرزنت گذاشته بودم و دیگه خودم و بالاسریهام خسته شده بودیم. بالاسری مستقیم من ابتکاری به خرج داد. دیگه از من ایراد نگرفت. او به من امید داد و نتیحه کار رو جلو چشام آورد و به قول معروف رو هدفهام کار کرد و گفت تو میتونی و از هیچکس کم نداری هر کاری فکر میکنی درسته انجام بده. بلند شو.
عجب حرفی، من عاشق این حرفها بودم. گفتم باید به خودم ثابت کنم نه به هیچکس دیگه. آخرین تلاشهامو می کنم. ارزششو داشت. مگه نه اینکه من به خاطر خانواده ام که برام از هرچه تو دنیا با ارزشتره، اومده بودم. عجب جرأتی پیدا کرده بودم. دیگه وقتی می رفتم سراغ دوستام پیشاپیش می دیدم که اونا را دارم آموزش می دم. خیلی سریع ورودیهام رو گرفتم و دستم شروع به پیشرفت کرد. روزهای خوش فرا رسیدند. شبانه روز کار می کردم. با شور و شوق. واقعاً خستگی رو حس نمی کردم. اگر بهم میگفتند 24 ساعت دیگه بیشتر زنده نیستی قطعاً همین کارو انجام میدادم. خیلی حس خوبی بود. سختی در کار نبود. اما از نظر بالاسریهام اشکالات فراوانی داشتم. ولی بالاسری مستقیم من این اشکالات رو به من انتقال نمیداد. می گفت مهم نتیجه است شور و شوق داره به روش خودش عمل می کنه اتفاقی هم نمی افته. اگر باز هم ایراد بگیریم اعتماد به نفسشو از دست می ده. کم کم باعث شگفتی بالاسریهام شده بودم و من رو تو مجموعه هاشون مثال میزدند.
استراتژی مجموعه ما این بود که هر ده نفر باید یک office بگیرند.
office های زیادی از دست من جدا شد و رابطه ام به مرور زمان با زیر مجموعه هام کاهش یافت و کنترل اونها از دستم خارج شد. تو بعضی از مجموعه هام اصلاً حرفهای همدیگه رو نمی فهمیدن. روابط بین اونها تیره و تار بود. چه خبرهایی که به من نمی رسید. نمی دونستم چه جوری رو اونها تاثیر بگذارم. حس می کردم یه چیزی کم داریم. یه روزی یک کتاب راجع به ارتباطات نظرمو جلب کرد. گفتم شاید این باعث بشه حرف زیر مجموعه هام رو بیشتر درک کنم و با اونا بهتر ارتباط برقرار کنم. ولی به من گفتند ارتباطات هیچ نقشی نداره. تازه ما وقت این کارها رو نداریم. مگه نمی دونی ما شش ماهه یا نهایت یک ساله به هر ترفند و ضرب و زوریه باید به سقف برسیم. فقط به فکر این باش. استراتژی کار ما می گه به تعادل 60 که رسیدی باید دیگه تو مجموعه ات نباشی تا مجموعه ات یاد بگیرند رو پای خودشون وایسند. روش فقط همینه. هر کسی نمی تونه انجامش بده یا اینکه نمی خواد، بهتره کار نکنه. خوب فکر می کنید چی شد. هر کس قرار نبود به روش ما عمل کنه و به قولی جلوی رشد رو می گرفت بهتره بره خونه اش.
خوب رشد مجموعه من آهسته شد. ولی من حقوق خودم رو هفتگی دریافت می کردم. نهایت کمی بالا و پایین می شد. کافی بود. حقوق ماهانه من به یک میلیون تا دو میلیون می رسید. می دونید مثل اسنیف و اسکوری نبودم که بتونم بو بکشم و تغییرات رو حس کنم. اصلا چه تغییری رو باید حس می کردم. خوب بگذار ببینم، تعادل من یک بار روی 70 خوابید و یکبار روی 120 و بعد هم روی 150. جالبه بدونید که هر موقع تعادل من می خوابید به تکاپو می افتادیم و یک راه حل سریع و فوری پیدا می کردیم که مجموعه مون رو تکون بدیم. تا یه مدتی جواب می داد دوباره روز از نو روزی از نو. بعد هم می شنیدم که همیشه همین طوری بوده. خوب اگر این مجموعه و سازمان قراره تا 90 سال کار کنه، الان که من روی تعادل 150 نمی تونم مجموعه ام رو درک کنم و باهاشون ارتباط برقرار کنم و اونها هم اینقدر سردرگم هستند، اون وقت چی میشه. اصلا این اتفاق قراره بیفته یا نه؟ 90 سال رو می گم.
یکبار شنیدم 90% افراد در network marketing شکست می خورند. وحشت کردم ولی بعد گفتم نه بابا این دروغه. این رو منفی بافها می گویند. آخر من خیلی خوش بین هستم.
خلاصه سرتون رو درد نیارم که مجموعه من دیگه به جای کاهش رشد، کلا خوابید و تکان نخورد. کاری ندارم به چه دلیل. ولی از نظر من تماما دلایلی بودند که اوضاع و شرایط بیرونی بر آنها حاکم بود. یکبار دیگه دچار تناقض شدم. مگر در حکایت نمی گفت اوضاع و شرایط بیرونی اصلا مهم نیستند. من که هر کاری بالاسریهام بهم گفتند عمل کردم. عین روشهای اونها پیش رفتم. هر چی بهم گفتند گفتم چشم. مگر نمی گفتند به بالاسریتون شک نداشته باشید. leader shipی که بهم گفته بودن رو عمل کردم. پس چی؟ حتما زیر مجموعه هام که کار نمی کنند مقصرند یا اینکه مقصر کسی نیست جز تبلیغات منفی و دولت و ..... و یا به عبارتی چه کسی پنیر مرا برداشت؟
ترس، وجودم رو فرا گرفت. 2 ماه اصلا درآمدی نداشتم. تمام شد. روی تعادل 150 خوابیدم. حالا حتی شغلی هم نداشتم. آخر، استراتژی کار ما این بود که بعد از گرفتن کاتالوگ باید کارمون رو کنار می گذاشتیم. خوب حالا فکر کنید روی تعادل 150 کلی بدهی داشتم. هیچ حقوقی هم نداشتم. اوضاع من از اولین روز ورودم هم بدتر شده بود. حس می کردم که نه راه پس دارم و نه راه پیش. مردم چی می گن. دوباره سیل نصیحتها بر سرم می ریزند. دیدی، ما بهت گفته بودیم که این کارا، کار نیست.
آیا دوباره برگردم سر کار اولم؟ خوب اینکه به معنی محکوم بودن تا ابد است و دوباره وارد شدن به چرخه فلاکت بار سابقم. خدا را شکر که یکبار دیگه یک دوست به دادم رسید. او آمد و دوباره NM را به من معرفی کرد. اشتباه نکنید، نه یک network دیگه. بلکه معنای درست NM را به من نشون داد.
به من گفت قبول داری که میلیونرهای زیادی تو دنیا، توی NM هستند. گفتم آره. گفت فکر می کنی چه کار می کنند؟ گفتم اونها فرق می کنند. مملکت اونها اینطوری نیست و باقی حرفها. گفت چقدر تحقیق کردی؟ چی از اونها می دونی؟ حتما از نگرش اونها خبر داری. چند تا مقاله خوندی؟ چی از NM می دونی؟ و چه انتظاری از اون داری؟ خوب اطلاعات من در حد چیزهایی بود که تو جزوه خونده بودم و بالاسریهام بهم گفته بودند و بعد یک روش که وحی منزل بود و قرار نبود کسی از اون تخطی کنه و بعد تمرکز روی زمان که از دست میره. وقتی نداری و باید بجنبی... همین.
اما وقتی بیشتر راجع به NM آشنایی پیدا کردم دنیای دیگه ای به رویم باز شد. تازه ترسهای خود را شناختم و توانستم نه با احساسم که با فکرم تصمیم بگیرم. بزرگترین تصمیم من در زندگی!
مثلا یکی از چیز ایی که راجع به این کار شنیدم و برام خیلی ارزش داره اینه که NMنه اینکه یک شغل باشد بلکه یک بیزینس است. فهمیدن همین یک جمله می تونه خیلی از سوالات و مشکلات ما را حل کنه. چرا که اگر قرار باشه یک تجارت بسازیم مثل یک ساختمان 90 طبقه خب چه زیربنایی باید داشته باشه اگر با عجله و سرهم بندی کار کنیم چی میشه. پیش خودم فکر کردم اگه چند ماه یا حتی یک سال من درآمد نداشته باشم و تازه سرمایه هایی مثل زمان و پول و... هم بگذارم ارزش داره یا نه؟ خب من می ترسم ولی فکر می کنم این تنها راه حل مشکلات درازمدت منه. خلاصه اینکه چیزای زیادی شنیدم که هر کدوم دریچه ای به دنیای جدیده. من دوباره شروع میکنم اما این بار مطمئن از آینده و با قدمهایی محکم. من هنوز نمی دانم چگونه شروع کنم و دانشم را عملی کنم اما ترسم به من انگیزه میده. من نمی خوام مثل مردمی باشم که به خاطر ترس از شکست، همرنگ نشدن با مردم یا رسوا شدن، از دست دادن خانه امن و....، آرزوهامو به گور ببرم. لذتی که هر روز از زیاد کردن دانشم میبرم، حاضر نیستم با یک دنیا عوض کنم.....
دوستان، هزار و یک راه تو دنیا درNM
وجود داره که ما رو به هدفهامون می رسونه. پس در یک روش خشک نشیمو و ناامید نباشیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 9:0 توسط Qi-Iran Team |
|
|
اگر خداوند يخچال داشت حتما عكس شما را بر روي درب آن قرار مي داد. اگر خداوند كيف پول داشت، حتما عكس شما را داخل ان قرار مي داد. او هر بهار براي شما گل هاي زيبا مي فرستد. او هر صبح، نور خورشيد را براي شما مي فرستد. هر زمان كه خواتسيد با او حرف بزنيد مي شنود. مي تواند در همه جاي دنيا زندگي كند، اما او قلب شما را انتخاب كرده است. خداوند قول نداده كه روز ها را بدون درد و اندوه، خنده را بدون غم، روز هاي آفتابي را بدون روز هاي باراني قرار دهد. اما قول داده است كه نيرو و توانايي را براي روزهاي پرتلاش، آسايش را پس از غم و روشنايي را پس از تاريكي قرار دهد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 7:57 توسط Qi-Iran Team |
|
|
روزي پرنده اي از مار پرسيد: مي خواهم بالهايم را باز كنم و در آسمان آبي پرواز كنم. آيا از نظر تو اشكالي ندارد كه بالهايم را باز كنم، اصلا به نظر تو من اجازه پرواز دارم؟ مار پوزخندي زد و گفت: من خزنده هستم و از پرواز چيزي نمي دانم اما هرگز براي خزيدن از هيچ پرنده ديگري اجازه نگرفته ام. و اكنون از شما مي پرسم آيا تابحال افق ها و كرانه هي اقتدار خود را شناسايي كرده ايد و براي رسيدن به اين افق هاي جديد تلاشي انجام داده ايد؟ آيا حد مجاز توانائيهاي خود را درك كرده ايد؟ آيا امكانات فراوان و گسترده اي را كه در مقابل تك تك انسان هاي كره زمين گشوده شده شناسايي نموده ايد و براي تصاحب و دستيابي به اين امكانات حركتي كرده ايد؟ بسياري از ما آدم ها شبيه همان پرنده اي هستيم كه از مار اجازه پرواز مي خواهيم. آيا براستي يك بار فقط براي يك بار نشسته ايم و كلاه خود را قاضي كرده ايم و از خود پرسيده ايم كه آخر مار بدبخت از كجا بداند كه زمان پرواز ما كي فرا مي رسد و اساسا مار را چه به صدور مجوز پرواز! مي گوييد در جستجوي راهي براي ثروتمندتر شدن و توانگري هستيد. خوب آيا براي تجربه به حد ثروت سازي خود به ميان مردم رفته ايد و مرزهاي پول آفريني خود را شناسايي نموده ايد؟ و يا اينكه منتظر نشسته ايد تا پدر پولداري ثروتش را به شما بسپارد كه مي توانيد با تكيه به آن پرواز خود را آغاز كنيد. مي گوييد هيچ جهان سومي تابحال نتوانسته در رشته هاي علوم موفق به اخذ جايزه نوبل شود. آيا تابحال تلاشي براي ابداع يك روش و اختراع يك محصول انجام داده ايد و يا اينكه دست روي دست گذاشته ايد تا از آزمايشگاههاي معتبر كشورهاي غرب براي شما دعوتنامه صادر شود. آيا گمان نمي كنيد كه شايد بيش از اين منتظرصدور اجازه پرواز از سوي جناب مار بود و براي حركت به كرانه هاي اقتدار بايد خودمان آسيتين بالا بزنيم و خودمان با ايمانمان راه را باز كنيم و خودمان به تنهايي پرواز را تجربه كنيم؟ آيا گمان نمي كنيد كه تفاوت بين انسان هاي موفق و انسان هاي عادي فقط اين است كه افراد موفق منتظر ديگران نمي مانند و خود شخصا كرانه هاي توانمندي و اقتدار خود را امتحان مي كنند و تا آخرين مرزهاي مجاز پرواز مي كنند؟ اندكي به افراد موفق جامعه خود نگاه كنيد. مي بينيد كه همه اين موفق ها نسبت به بقيه جسارت و شجاعت بسيار بيشتري براي تجربه كرانه هاي جديد اقتدار دارند. آنها هرگز براي كسب اجازه پرواز در محدوده اي كه متعلق و حق ايشان است اجازه نمي گيرند و آنها بال باز مي كنند و مي روند و اگر با مشكل برخوردند از خود مي پرسند كه چرا در جايي كه قلمرو طيعي و بديهي پرواز آنهاست مانع ايجاد شده و بلافاصله بعد از طرح اين سوال به چاره جويي و يافتن راه حل براي رفع مانع مقابل خود مي پردازند و به محض رسيدن به كرانه هاي اقتدار خود، بلافاصله مرزهاي جديدي فراروي شما گشوده مي شوند و شما مي توانيد دنياي وسيع تر و با امكاناتي بسيار جديدتر مقابل خود شاهد باشيد.
با تشکر از دوست عزیزمان: مرتضی ب
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 8:21 توسط Qi-Iran Team |
|
|
· تنها با نيت خير سخن بگو «رولينگ تانير» · فصيح ترين زبان، عمل است. «شكسپير» · هدفهايتان را با رفتارتان متناسب كنيد. «دكتر اسپنسر جانسون» · از پرتو انديشه، تيرگي هاي امور روشن مي شود. «حضرت علي (ع)» · آنچه سبب امنيت روحي مي شود ايمان است. «كارودي» · راز موفقيت اين است، هدفي را بي وقفه دنبال كنيد. «آنا پاولوفا» · راز موفقيت آن است كه شغل را جزو تفريحات خود قرار دهيد. «مارك تواين» · اين ذهن ما را شاد يا ناشاد، بدبخت يا سعادتمند، غني يا فقير مي سازد. «ادموند اسپنسر» · ارزش و فضيلت نيت از عمل بيشتر است بلكه عمل خود جلوه و ظهور نيت است. «امام صادق (ع)» · لذتي كه از علم و دانش حاصل مي شود بالاترين لذت است. «اسمايلز» · در خدمت زمان نباشيد، كاري كنيد كه زمان در خدمت شما باشد. «ويلي ساتون» · نبوغ چيزي نيست مگر استعداد فراوان در صبر و شكيبايي. «بوفون» · زندگي عبارت است از فكر صحيح و عمل و كار و كوشش صحيح. «اما حسين (ع)» · اگر صميمانه همه تلاشتان را كرده باشيد، شكست اسباب خجالت نيست. «حضرت زهرا (س)» · سرنوشت خود را با افكارتان تعيين كنيد. «كارل لايل» · در مسير زندگي فقط كساني موفق مي شوند كه درست تصميم مي گيرند. «ماتسو شيتا» · قدرت براي انسان ايجاد حق مي كند. «بيسمارك» · زندگي وقتي مقرون به سعادت است كه توام با آزادي فكر باشد. «ويكتي بوم» · بهشت اين دنيا، عشق است و وفاداري. «محمد حجازي» · دو دوست مانند دو دست اند كه آلايش يكديگر را مي شويند. «حضرت محمد (ص)» · زبان شما، شناسنامه و معرف شخصيت شماست. «حضرت علي (ع)» · اين افكار آدمي است كه زندگي او را مي سازد. «مارك اورل» · تنها آرزو كردن شرط نيست، تلاش براي تحقق آن هم شرط است. «كريستين آندرسن» · عظمت زندگي در علم نيست، در عمل است. «توماس هنري هاكسلي» · در روي زمين سعادتي بالاتر از يك عشق پاك وبادوام متصور نيست. «مترلينگ» · فقط به پيروزي فكر نكن، به راه رسيدن به آن فكر كن. «آلفرد نوبل» · دانش گنجينه اي ارزشمند بوده و كليدش عمل مي باشد. «توماس فولر» · ارزش هر كسي به اندازه ميزان فضل و دانش اوست. «حضرت علي (ع)»
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 7:51 توسط Qi-Iran Team |
|
|
· جوانمردي آن است كه بار خود بر خلق ننهي «عطار نيشابوري» · نظم و ترتيب با تكيه به آداب و عادات تثبيت مي گردد. «كنفوسيوس» · جواني آدمي، مانند صبح يك روز زيباست. «جان ميلتون» · دنيا به همت جوانان و تجربه پيران اداره مي شود. «نظام وفا» · جوانمردي آن است كه نيازمندان را نرنجاني. «لقمان» · دنيا به اميد برپاست و آدمي به اميد زنده است. «علامه دهخدا» · ترس از خدا، سرآمد هر حكمتي است. «حضرت محمد (ص)» · ارجمند ترين مردم كساني هستند كه ادب دارند. «حضرت علي (ع)» · هر كس با مردم مشورت نمايد از انديشه هاي آنان بهره گرفته است. «حضرت علي (ع)» · وجدان نماينده پاكدامني، عفت و صداقت است. «الكساندر دوما» · عالم كسي است كه فرق ميان من مي دانم و من مي پندارم را مي داند. «فرانس» · انسان زاده شده است كه زندگي كند نه اينكه خود را براي زندگي آماده نمايد. «بوريس پاسترناك» · خوشبختي به خود ما بستگي دارد. «ارسطو» · انساني كه به موفقيت مي رسد ديدگان خود را به موفقيت دوخته است. «اسكاول شين» · تدبير، متانت، محبت و گذشت مي توان دشمن را دوست گرداند. «نيچه» · هيچ چيز در زندگي داراي معنا نيست، مگر معنايي كه شما به آن بدهيد. «آنتوني رابينز» · هر انديشه شايسته اي به چهره انسان زيبايي مي بخشد. «روسكين» · مرا برداشتن نيت شايسته و گفتار پسنديده و كاردرخور تحسين ياري كن. «امام سجاد (ع)» · صبر و اميد دو عامل موفقيت اند. «الكساندر دوما» · اميد براي انسان مثل بال براي فرشتگان است. «ويكتور هوگو» · گاه يك لبخند، يك جمله كوتاه، يك خط و يا يك نگاه مي تواند بهترين هديه باشد. «دالي» · از دست دادن اميدي پوچ و آرزويي محال خود موفقيت و پيشرفت بزرگي است. «شكسپير» · در هر ملت چراغي است كه به عموم افراد نور مي دهد و آن معلم است. «هوگو» · خدمت به خلق وظيفه نيست بلكه لذت است. «زرتشت»
· تقوي، سرآمد صفت هاي پسنديده است. «لقمان» · بخشندگي انسان را بزرگ مي كند. «حضرت علي (ع)» · آدم دانا هر قدمي كه بر ميدارد جاي قدم ديگرش نمايان و روشن خواهد شد. «حجازي» · شناسنامه خدا، روشنايي قلب است. «حضرت علي (ع)» · محبوب ترين بندگان نزد خدا كسي است كه مهربان تر باشد. «حضرت محمد (ص)» · خوشبختي، ناشي از چيزهايي كه داريم نيست بلكه ناشي از نحوه زندگي ماست. «جيم ران»
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 8:7 توسط Qi-Iran Team |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 15:32 توسط Qi-Iran Team |
|
|
1- مغايرت و تناقض اين مصوبه با قوانين ديگر در زمينه هاي :
- بازرگاني خارجي
- ثبت شركت ها- تجارت الكترونيك
-
تجارت بين الملل
- بانكداري اسلامي
- بيمه و بيمه گري
- .......
2- مغايرت و تناقض با چشم انداز 20 ساله نظام (برنامه توسعه)
- بسط و توسعه دولت الكترونيك
- ايجاد فرصت هاي شغلي سالي 600هزار فرصت شغلي
- جايگزيني پول الكترونيك وكارت اعتباري بجاي پول رايج
- آموزش و ترويج فرهنگ IT و ICT
- ايجاد بستر مناسب معاملات الكترونيك
- ......
3- مغايرت و تناقض با تفاهم نامه هاي بين المللي
- سازمان ملل
- سازمان تجارت جهاني WTO
- بانك جهاني
- سازمان بين المللي كار
- .......
4- عدم تطبيق روح قانون با ميل اجتماعي (خواست مردم)
5- جرم تراشي و متهم نگري قانون گذار
6- نداشتن ساز و كار مناسب براي تشخيص و شناسايي مجرم و اثبات جرم
7- عدم تناسب مجازات با جرم
8- عدم صداقت و جديت قانونگذار و قوه قضائيه در برخورد با اخلال گران واقعي اقتصادي
9- ..............
تنها دست آوردهاي اين مصوبه :
- مشهور شدن كاتوزيان
- بالا رفتن سواد I T كاتوزيان و بعضي مجلسيان
- تبليغ براي نت ورك هاي پشه اي البته با هزينه هاي افراد پشت صحنه (از كاتوزيان بپرسيد)
- ريزش دست هاي غير اصولي
- محكم شدن بنيه مقاومت و ايستادگي پيكره نت ورك QI
- مصمم شدن اراده كوئسترها براي رسيدن به اهداف عالي و عمل به رسالت جهاني خوددر خاتمه اين قانون و مصوبه راه به جايي نمي برد . و در برابر خواست جوانان مقاوم و با اراده چاره اي جز پيوستن به قوانين متروكه و بدون كاربرد(همچون قوانيني كه براي ويدئو و ماهواره تصويب كردند) ندارد.
بزرگترين ارتشهاي دنيا نمي توانند جلو ايده اي را كه زمانش فرا رسيده بگيرند.
bijan najib |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 14:27 توسط Qi-Iran Team |
|
درباره ممنوعيت فعاليت شرکت هاي هرمي
آرش بهمني
۱۰ بهمن ۱۳۸۴ بالاخره شوراي نگهبان "طرح الحاق يک بند و يک تبصره به ماده [1] قانون مجازات اخلال گران در نظام اقتصادي کشور" را که به "گلدکوئست" معروف شده، تصويب کرد. به اين ترتيب ديگر بهانه اي براي کساني که مي گفتند چون شوراي نگهبان اين طرح را تصويب نکرده، پس قانون نشده، باقي نمانده است. اما آيا در تمام اين مدت، گلدکوئيست بازها بيکار نشسته بودند؟ اينترنت، پل ارتباطي مطمئن از زمان تصويب طرح مجلس، که خبرهايي نيز مبني بر برخورد با کوئست بازان به گوش مي رسيد، فعاليت ها کم رنگ تر شد، اما اين فقط ظاهر قضيه بود. کوئست بازان بيکار نبودند. رضا مي گويد: "ما مي دانستيم که اين قانون هم مثل بقيه قوانين در ايران است، که فقط مدت کوتاهي سفت و سخت اجرا مي شود و بعد از اينکه آب ها از آسياب افتاد، ما مي توانيم کار خود را به راحتي انجام دهيم. اما اين مدت کوتاه فرصت خوبي بود تا در اينترنت هم به فعاليت بپردازيم." و البته که اين فعاليت چشمگير بود. اگر سابق بر اين چند وبلاگ معدود، فقط به بيان تجربيات خود از اين مقوله مي پرداختند، اکنون وبلاگ هايي راه اندازي شده اند که به زبان عملي سخن مي گويند و از فوايد گلدکوئست: "وقتي ما موفقيت وبلاگ ها را ديديم، تصميم گرفتيم ارتباط مان را با هم گسترده تر کنيم. يعني شبکه هاي مان را در شهرهاي مختلف به هم مربوط کنيم. در واقع گلدکوئست باعث شده که ما دوستان بيشتري هم پيدا کنيم. به همين دليل براي استفاده راحت تر از تجربيات يکديگر در Yahoo گروه خبري تشکيل داده ايم." اما به راستي اينان از مجازات هاي قانوني اين کار نمي ترسند: "نه، اتفاقا ما از تصويب اين قوانين در مجلس استقبال مي کنيم. چون باعث مي شود که شرکت هايي که درست و دقيق کار مي کنند باقي بمانند و بقيه از بين بروند. ببينيد اين مسئله از سال 79 وارد ايران شده ، اما متاسفانه بد جا افتاده است. براي موفقيت در گلدکوئست تو فقط بايد پشتکار داشته باشي. احتياج نيست که خيلي آدم خاصي باشي.گلد کوئست شرکت هرمي نيست، بلکه باينري است." حجت در ادامه مي گويد: "امروزه دنيا دارد به همين سمت پيش مي رود. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم اين مسيري است که بايد طي شود. من فکر مي کنم اگر الان وارد اين کار شوم که تعداد افراد آن کمتر است و خيلي ها مخالف آن هستند، خيلي بيشتر حال مي کنم تا زماني که همه فهميده اند گلدکوئست چه گنجي است." اما آيا گلدکوئست گنجينه اي است که ما از آن بي خبريم؟ ايمان که يکي از مخالفان پر و پا قرص اين مسئله است مي گويد: "شما مي دانيد بحران اقتصادي اي که چند سال پيش در جنوب شرق آسيا اتفاق افتاده بود، در اثر وجود چنين شرکت هايي بود؟ ضمن اينکه اگر دقت کنيد هيچ اثري از اين گونه فعاليت ها در کشورهاي اروپايي و توسعه يافته نمي بينيد. اين گونه فعاليت ها مختص کشورهاي جهان سوم است که چون کار و درآمکد در آن جا به طور عادلانه تقسيم نشده است، خيلي ها به دنبال اين هستند که از يک راه سريع به پول برسند. غافل از اي که با اين کار چه ضرري در وهله اول به خود و در وهله دوم به اقتصاد کشور مي زنند." کوئست نامه اما آخرين شاهکار کوئست بازان ايراني، در آوردن مجله اي داخلي براي اعضا است. اين نشريه که با نام "کوئست نامه" منتشر و با قيمت 500 تومان فروخته مي شود، ماهانه است و علاوه بر اخبار، شامل مقالات نويسندگان و نظرات آنان درباره اتفاقات اخير و همچنين مشکلات پيش رويشان است. ضمن آنکه به طور مرتب در مقالاتي گلدکوئست معرفي و خدمات آن معرفي مي شود. درآوردن يک نشريه 24 صفحه اي، شايد کار سختي نباشد، اما سئوال اين است که اگر فعاليت هاي اين شرکت غيرقانوني است، پس اين مجله چگونه بيرون مي آيد؟ حرف صادق، جالب است: "مطمئن باشيد که فعاليت گلدکوئست غيرقانوني نمي شود. در اجلاس اخير تجارت جهاني يکي از گيرهايي که به ايران دادند همين ندادن اجازه فعاليت به اين شرکت ها بود. ما مطمئنيم که کار درستي انجام مي دهيم. چون گلدکوئست اولين قدم براي قدم گذاشتن در راه تجارت جهاني است." منتظر باشيد. شايد يک روزي هم شما با جمله معروف "امروز مي خواهيم با شما در مورد بازاريابي شبکه اي يا Network Marketing صحبت کنم. اين نوع از بازاريابي مدت 6 سال است که وارد ايران شده است. اما هدف اصلي من صحبت در مورد شرکت....." به موج جهاني سازي پيوستيد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 13:0 توسط Qi-Iran Team |
|
|
1- در دوستي با ديگران طوري رفتار كنيد كه دلتان مي خواهد با شما آنگونه رفتار كنند. 2- به حرف ديگران خوب گوش كنيد، مردم براي توجه خاص شما ارزش قائلند. 3- هميشه به دنبال حرف هاي مثبتي درباره ديگران بگرديد، به زودي پي مي بريد كه احساس بهتري نسبت به خود خواهيد داشت. 4- اگر به عنوان شخصي كه خطري ندارد و حامي ديگران است، شناخته شويد، روابط جديدي پيدا خواهيد كرد. 5- وقتي غلو مي كنيد و سعي مي نماييد كسي باشيد كه نيستيد، مطمئن باشيد كه مردم مي فهمند. 6- ياد بگيريد كه بي قيد و شرط عشق بورزيد، مردم را همانطور كه هستند دوست بداريد. 7- وقتي از دوستي دل آزرده مي شويد، دل از آنها برنكنيد، به جاي اين كار فكر كنيد و راههايي براي بهبود روابط بيابيد. 8- هنر دوستي با ديگران از والاترين هدفهاي زندگي است. دوستان خوب پشتوانه اي باارزش در زندگي هستند. ۹- عاشق نشويد، چون در عشق منطقي وجود ندارد، سعي كنيد همديگر را دوست داشته باشيد. فرد عاشق مي گويد: «اگر نباشي من مي ميرم.» اما فردي كه كسي را دوست دارد مي گويد: «من تو را همانطور كه هستي دوست دارم.»
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 7:49 توسط Qi-Iran Team |
|
|
اگر درگير بحثي شوي كه برنده اي نخواهد داشت، چه مي كني؟ بديهي است نه تو مي تواني عقيده طرف مقابل را تغيير دهي، نه او قادر است عقيده تو را عوض كند. اگر به جر و بحثي عقيدتي ادامه بدهي، هيچ فايده اي ندارد جز اين كه احساسات يكديگر را جريحه دار كنيد و تو حرفي بزني كه به گونه اي جبران ناپذير روابطتان را خدشه دار كند. ضرب المثلي روسي مي گويد: وقتي حرفي از دهان آدم در مي آيد، پرواز مي كند و دستت به آن نمي رسد. هدف اين بخش اين است كه كمكت كند بفهمي چطور مي تواني قبل از اين كه حرفي از دهانت بيرون بپرد، جلوي زبانت را بگيري. در اين بخش چندين راه كشف مي كني كه مودبانه خودت را از جر و بحث كنار بكشي و چيزي نگويي كه بعدا پشيماني به بار بياورد. مخالفت بدون ناسازگار جلوه كردن
بخشي از لذت زندگي اين است كه خودت را وارد مجادله نكني، بلكه از آن بپرهيزي. عقب نشيني ماهرانه صرفا پيروزي است. يك راه موثر براي كنار كشيدن از يك بن بست، اظهار اين عبارت است: حق با هر دوي ماست و سپس، بي درنگ بايد بحثي بي دردسر را پيش كشيد. تقريبا در بيشتر مجادله ها و بحث ها، هر كسي منطقي خاص خود دارد. موضوع اين نيست كه يكي راست مي گويد و ديگري دروغ، يا يكي خوب است و ديگري بد. مسئله اين جاست كه هر دوطرف نظرياتي متفاوت دارند. عوض اين كه يكديگر را به چشم دشمن خوني نگاه كنيد، كافي است درك كنيد كه در مورد موضوعي احساسي عقيده اي متفاوت داريد. يكي از دوستانم گفت: اي كاش هفته پيش متوجه اين مطلب شده بودم. يكشنبه شب، من و زنم براي شام به خانه پدر و مادر او رفته بوديم. سر شام من گفتم كه ساختمان بزرگراه دوباره متوقف شد. چه غلطي كردم! پدرزنم گفت كه خيلي خوشحال است چون از اول هم نمي بايست اين بزرگراه درست مي شد، چرا كه باعث تخريب دره اي تاريخي ميشود. من به او گفتم كه ساختن اين بزرگراه به شدت لازم است چون پنج روز در هفته كه سر كار مي روم، هر روز بيش از يك ساعت از وقتم تلف مي شود، چون تعداد ماشين ها نسبت به ده سال گذشته چهار برابر شده بدون اين كه تعداد جاده ها بيشتر شود. پدر زنم غرولند مي كرد كه خود خواهي، خصوصيت نسل من است و ما بيشتر نگران رفت و امد خودمان هستيم تا مكاني تاريخي. من از كوره در رفتم و گفتم كه او حق ندارد مانع پيشرفت شود. و پناه بر خدا! يك دفعه پدر زنم دستمال سفره را روي زمين پرت كرد و بلند شد و رفت و گفت كه دلش نمي خواهد سر ميز شام بنشيند و به اين چرنديات گوش بدهد. آرزو مي كردم كه كل ماجرا پيش نيامده بود. اي كاش مي دانستم اين بحث چقدر او را متغير مي كند و با گفتن اين حرف كه بياييد در مورد مخالفت ها با هم به توافق برسيم، از اين واقعه ناگوار پيشگيري مي كردم و بعد مودبانه موضوع را عوض مي كردم. حق با اوست. همان طور كه جرج برنارد شاو گفته است: هيچ موفقيتي به آساني بدست آوردن ادب و نزاكت و مفيد تر از آن نيست. حفظ آبروي طرفين
كردار هاي خوب مستلزم از خودگذشتگي هاي جزئي است. فرض كن كه تو و همسرت در مورد تعليم و تربيت نوجوانتان كه مرتكب خطايي شده، با هم اختلاف نظر داريد. احساس تو اين است كه همسرت به تنبيه معتقد است و تصور مي كند كه تو زيادي آسان گير هستي. بحث شما در اين زمينه منجر به نزاعي خانوادگي مي شود. همسرت مي گويد: اگر از حالا به اين بچه نفهمانيم چه كسي حاكم خانه است، ديگر هرگز به ما احترام نمي گذارد. تو مي گويي: اگر او را به عنوان تنبيه در خانه نگه داريم، به مراتب سركش تر مي شود. همسرت بحث مي كند كه: اينجا خانه ماست. اگر او بخواهد اينجا زندگي كند، بايد از قوانين خانه اطاعت كند. تو با او مخالفت مي كني و مي گويي: او هفده سال دارد. تقريبا بزرگسال است. نمي شود مثل بچه ها با او رفتار كرد. و به همين ترتيب بحث كش پيدا مي كند. مي توانيد از اين عبارت استفاده كنيد: جبهه هر دو ما يكي است. اين عبارت باعث مي شود قبل از اين كه مخالفت قد علم كند، چشم اندازي پيدا كنيد. همين عبارت در يك جبهه بودن، به جاي مخالف بودن، كلي كمكت خواهد كرد. سام لونسون گفته است: ممكن است هميشه با هم موافق نباشيم، اما مي توانيم سعي كنيم يكدل باشيم. به عبارت ديگر، صرفا اين كه با كسي موافق نيستي، به اين معنا نيست كه بايد دشمن يكديگر باشيد. گفتن اين حرف كه: هي، ما هر دو يك چيز را مي خواهيم، ممكن است كمك كند كه به خاطر داشته باشيد هر دو شما مقصدي يكسان داريد و صرفا مي خواهيد از راه هايي متفاوت به آن برسيد. اين عبارت به شما كمك مي كند از حال و هواي خصمانه خارج شويد و نگراني مشترك خودتان را با همكاري يكديگر حل و فصل كنيد. خانمي صبورانه مي گفت: اين روش ها خوب است، اما در مورد شوهرم كارايي ندارد. او بايد در هر جر و بحثي برنده باشد. اگر تو هم همين گرفتاري را داري، نگران نباش. به طور مفصل شرح مي دهم كه چطور مدبرانه گفت و گويي يك طرفه را تمام كني. موقرانه خودت را از بحث هاي بيهوده كنار بكش
من حتي يك بحث كننده را نديده ام كه از طريق جر و بحث طرف مقابل را متقاعد كند. چه مي شود اگر در مورد يك قرار داد مذاكره كني و به بن بست برسي؟ تو رضايت نمي دهي، طرف مقابل هم همينطور. در اين مرحله، اگر پافشاري كني، تمام آن چه را تكميل كرده اي، از دست مي دهي. بگو: بيا سر اين يكي برگرديم، بعد به سراغ جنبه اي توافقي برو كه كمتر مجادله دارد. اين عبارت، راهي اساسي براي تغيير دادن موضوع است بي آنكه تغيير عقيده داده باشي. بعد كه جوي مصالحه آميز به وجود آمد، به مبحث قبلي برگرد و در شرايطي مطلوب، از پس آن بر بيا. با چند تا از همكارانم ناهار مي خوردم كه موضوع به مبارزه انتخاباتي كشيده شد. مبارزه انتخاباتي به جاهاي ناجور كشيده شده بود و هر حزبي، ديگري را به سوء استفاده و كردار هاي نادرست متهم مي كرد. بازار بحث داغ شده بد. يكي از همكاران رو به من كرد و پرسيد كه به نظر من چه كسي بايد رئيس جمهور شود؟ اصلا دلم نمي خواست خودم را وارد بحثي كنم كه برنده اي نداشت. دستانم را به علامت تسليم بالا بردم و گفتم: من يكي را در اين مورد معذور بدار. از حالا به بعد، نگذار اين اختلاف به دعوا بينجامد. با حفظ متانت، خودت را از بحث و مجادله كنار بكش و يادت باشد كه صرفا چون با كسي هم عقيده نيستي، دليل نمي شود دشمن يكديگر باشيد.
رضا ش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 15:33 توسط Qi-Iran Team |
|
|
تا امروز چقدر وقت گذاشتيد تا به كمال برسيد؟ تا امروز چند ثانيه فكر كرديد كه ارزش والاي انساني تا چه قسمتي از نماد پروردگار در دنياي خاكي ست؟ آيا تا به حال فكر كرده ايد كه شما كه به راحتي راه مي رويد،غذا مي خورديد،حرف مي زنيد ،دست داريد ، پا داريد و از همه مهمتر عقل داريد تا چه حد در قبال تمام آنها مسئوليد؟ مسئوليت نه به آن معني كه بايد پاسخگو باشيد بلكه به آن معني كه شما در قبال آنها چه كرده ايد؟ آيا تا با گوشتان دشنام شنيده ايد با زبانتان دشنام داده ايد آيا تا كسي از وجودتان بد گفت با زبانتان غيبت كرده ايد؟آيا از راحتي ديگران در قبال ناراحتي خودتان حسودي كرديد ؟ آيا در قبال ضعيف بودن ديگران به خودتان غرور داديد؟ آيا براي خار كردن ديگران هر كاري توانستيد كرديد؟ آيا لحظه اي كه از شعور حرف مي زديد خودتان به باورهايتان اعتقاد داشتيد در تمام سخنان بالا صفت و وجدان و روح به صورت مشترك دست به دست هم ميدهند تا شما با حركاتتان به تعادل برسيد اما تعادل براي هر كسي معني دارد كه من از آن بي خبرم! اما تا به حال چقدر سعي كرده ايد كه انسان باشید يا نه ! هميشه تظاهر به انسانيت مي كنيد متاسفانه در عصر ما، انسانيت فقط بر روي ديوار نوشته مي شود و همه مي خوانند و مي روند و هيچ كس به آن فكر نمي كند كه چه خوانده ! فقط لذتي از جمله اي مي برد و هيچ روزي انسان شويم اگر چه سخت است روزي خودمان باشيم وقتي جائي ناني مي خوريم آبي مي نوشيم بابت آن نسبت به ميزبان مي گوئيم نمك گير شده ايم و شايد هم روزي آن ميزبان به روي شما بياورد كه من نون و آب تو را دادم اما خداوند براي انسان ها آب داد،آتش داد ،هوا داد و هر روز روي داد ولي تا به حال به روي آن نياوره و حتي گفته نان دهم آن را كه دندان دادم اما پروردگار از ما چيز ديگري مي خواهد و آنكه به خودمان نگاه كنيم و خودمان را پيدا كنيم حتي قبل از آنكه خدا را پيدا كنيم داوند نمي خواهد كه ما او را بشناسيم بلكه او مي خواهد كه ما از شناخت خود او را بشناسيم محال است اگر كسي بگويد خدا را شناختم اما خود را نشناخته باشد وقتي شما به وجود چيزي اعتماد داريد به آن شهادت مي دهيد پس اگر شهادت ميدهيد به آنكه خداوند خدائي يگانه است و ادعاي شناخت او را داريد بدون شك بايد از مرز شناخت خود بايدبگذريد . شناخت پروردگار با آن آساني كه تا امروز فكر مي كرديد نيست بلكه يكي از سخت ترين شناختهاست و اين مشكل فقط به دست انسان و خود انسان برطرف مي گردد . براي رسيدن به كمال و درك خداوند و اينكه چرا خدا چنان مي كند و چنان نمي كند قبل از هر چيز اول بايدخود را بشناسيد .
فرستنده : ali@alivaram.com |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 14:26 توسط Qi-Iran Team |
|
|
1- کساني که به طرف عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،انسانهاي منطقي هستند . 2- کساني که بر عکس عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،دير منطق را قبول مي کنند و معمولاً غير منطقي هستند . 3- کساني که از خطوط عمودي استفاده مي کنند لجاجت و پافشاري در امور دارند . 4- کساني که از خطوط افقي استفاده مي کنند انسانهاي منظمي هستند . 5- کساني که با فشارامضاء مي کنند ، در کودکي سختي کشيده اند . 6- کساني که پيچيده امضاء مي کنند آدمهاي شکاکي هستند . 7- کساني که در امضاي خود اسم و فاميل مي نويسند خودشان را در فاميل برتر مي دانند. 8- کساني که در امضاي خود فاميل مي نويسند داراي منزلت هستند . 9- کساني که اسمشان را مي نويسند و روي اسمشان خط مي زننداحتمالاً شخصيت خود را نشناخته اند. 10- کساني که به حالت دايره و بيضي امضاء مي کنند ، کساني هستند که مي خواهند به قله برسند . فرستنده :بابک روزبهاني
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 14:21 توسط Qi-Iran Team |
|
|
در زندگي امروزه نمي توان فشارهاي روحي و رواني حاصل از وقايع روزمره زندگاني را بطور كل حذف و كنار گذاشت . بهتر است راه هاي مواجهه و مقابله با آنها را آموخت تا شدت نيابد و به افسردگي و درماندگي تبديل نشود. در زير به راهكارهاي ساده جهت كاهش فشارهاي روحي و رواني و حفظ بهداشت رواني اشاره شده است . 1-با صرف غذا آرامش بيابيد: متخصصان.ام.اي.تي . طي پژوهش هائي به اين نتيجه رسيده اند كه مصرف كربوهيدراتها باعث افزايش سروتونين در مغز انسان شده و تأثير مثبتي بر خلق و خوي فرد گذاشته و در نتيجه تأثير آرام بخشي بر كل بدن به جا مي گذارد و عوارض حاصل از فشار رواني همچون ، خشم ، تنش زود رنجي و ناتواني در تمركز را كاهش مي دهد . از آنجايي كه تاثير كربوهيدراتها بر بهبود حالت انسان نياز به زمان دارد و فقط 2 تا 3 ساعت دوام مي آورد بهتر است كه در روزهاي پرتنش در چند و عده ، غذاي كم حجم و حاوي كربوهيدرات مصرف شود. ولي در عين حال ميزان كل كالري مورد نياز را در وضع مناسبي ثابت نگهداريم . 2- از خود سه سوال بپرسيد : در هنگام عصبانيت و ناراحتي اين سه سوال را از خود بپرسيد . -آيا اين موضوع مهم است ؟ -آيا واكنش من در مقابل مسئله بجا و مناسب است ؟ -آيا اين جريان تغيير پذير است ؟ هر كسي مي تواند با بهره وري از اين روش و پرسيدن اين سوال ها از خود و پاسخ دان به آن خود را آرام ومحرك هاي تنش زا را از ميان بر دارد . گفتني است كه چنين راهكاري در هر جايي كاربرد دارد و تنها به محيط كار محدود نمي شود. . 3- با دويدن از بار مشكلاتتان بكاهيد.: دكتر كوبو متعقد است كه ورزش هاي هوازي بهترين طريقه از ميان بردن فشارهاي رواني روزانه مي باشد.حتي انجام فعاليت متعادل نظير 30 دقيقه پياده روي در روز به بهبود وضع جسمي و روحي شخص مي انجامد . 4- ديده گاه هاي خودتان را بررسي كنيد : مشيل تيلور ، كارشناس و روانشناس ، در رفع فشارهاي رواني مي گويد كه در يك روز كاري شلوغ رانندگي مي كرد ناگهان متوجه شد كه چراغ روغن اتومبيلش چشمك مي زند او آن روز بيماران زيادي را ويزيت كرده بود وضمناً ناچار بود كودك سه ساله اش را بعد از برگشت ازسركار از جايي بردارد.تيلور در اين مورد مي گويد:خودم نيز احساس فشار رواني زيادي مي كردم كه يكمرتبه برآن شدم همان روش رابكاربندم كه به بيمارانم توصيه مي كنم.سپس ازخودم پرسيدم،آيا مشكل روغن ماشين مسئله مرگ و زندگي است ؟ نه تعويض روغن را به راحتي ميتوان به هفته بعد موكول كرد و چندان هم ضرورت ندارد.وي ازبيماران خودمي پرسد: اگر امروزبه شستشوواتونپردازيد دنيا به آخر مي رسد ؟ درضمن خاطرنشان مي سازد كه اختصاص نيم ساعت از روز براي انجام كار لذت بخش باعث مي شود كه جان و نيرويي تازه اي بگيريد مخصوصاً در روزهاي تعطيل ، كارهاي روزمره را به كنار بگذاريد . و سري به دوستان و خويشاوندانتان بزنيد. 5- نفس هاي عميق بكشيد.: كشيدن نفس عميق به نحوي كه ريه ها كاملاً پرشود و عمل رساندن اكسيژن حياتي به مغز سريعتر صورت گيرد به اين منظوراز راه بيني آهسته و عميق نفس بكشيد و حس كنيد كه اين هوا در تمام بندبند وجودتان جريان مي يابد الان كم كم به مدت طولاني هوا را بيرون بدهيد . ضمن انجام اين كار بگذاريد هر چه هوا هست بيرون بيايدتاشكمتان تخت شده، وآه بكشيد.بايد تصور كنيد ÷هوايي كه تنفس مي كنيد احساس آرامش و آسايش رابراي بدنتان به ارمغان ميآورد و هنگام بازدم بايدبه اين فكرباشيدكه چگونه فشارعصبي برطرف مي شود. 6- خنده كنان تنش زدايي كنيد : گودمن ، معتقد است خنده اي كه از ته دل باشد ، ماهيچه ها را شل كرده ، فشارخون را كاهش مي دهد . هورمون هاي تنش زا را متوقف ساخته ودستگاه ايمني را هم تقويت مي نمايد. 7- چاي سبزفشار روحي را كاهش مي دهد: قهوه ، ادويه ، كاكائو ، كه سرشار از موادپنهاني كافئيني هستند ، محرك هايي مي باشند كه دستگاه عصبي را تحريك كرده و مي توانند شما را نسبت به فشار رواني مستعدتر سازند. بنابراين پزشكان مصرف مواد كافئين دار را منع مي كنند موقعي كه به ماده محرك خفيفي نيازمنديم خوردن چاي سبز بسيار مفيد است و داراي ماده كافئين مانندي به اسم « تي او فيلين » است . همچنين ماده اي دارد كه بر اساس برخي مطالعات ممكن است ميزان كلسترول خون را كاهش دهد و اثرات ضد سرطاني هم داشته باشد . 8- به فكر بي كاري واستراحت خود هم باشيد : يكي از عوامل عمده تشويش ، داشتن برنامه سنگين و فشرده كاري است . براي مقابله با اين عامل بوجود آورنده فشار رواني شما مي توانيد برنامه اي براي خود بچينيد كه از آن ايمن بمانيد . هر روز به مدت نيم ساعت دست از كار بكشيد.شما قادربه مهارهمه چيز نيستند و ليكن مي توانيد برنامه كاريتان را به نحوي تنظيم كنيد كه زمان فراغت و استراحتي هم برايتان باقي بماند. 9- عبادت كنيد : افراد وقت بسيار زياد را صرف ناراحتي از رخدادهاي تلخ و ناگوار گذشته يا نگراني از آينده مي كنند رمز كاهش فشار رواني اين است كه ياد بگيريم از نظر احساسي و عاطفي چگونه در زمان حال زندگي كنيم.داشتن اعتقادات مذهبي از اين بابت لازم ومؤثراست كه به نظرپزشكان آرامبخش ترين آيين مذهبي هنگامي است كه هر روز صبح عبادت كنيد و نماز بخوانيد اين موضوع به اثبات رسيده كه عبادت و راز و نياز با پروردگار تاثير هورمورنهاي توليد فشار رواني همچون آدرنالين و نور آدرنالين را در بدن تقليل مي دهد. روان شناسان اضافه مي كنند كه به ياد داشته باشيد پزشكان هيچ گاه نمي توانند نظام آرام بخشي دروني بيمارانشان را به آنها بازگردانند.چنين آرامشي به خود شخص بستگي دارد.پس هر گاه از فشار روحي رنج مي بريدازراه عبادت وانجام فرايض ديني ،خود درماني كنيد . 10- تمرينات آرام بخشي (ريلكسيشين ) انجام دهيد
اين تمرينات مي تواند در كل عضلات يا در برخي از عضلات صورت گيرد.براي مثال افرادي كه ساعات زيادي از روز را پشت ميز مي گذارنند،اين تمرينات آرام بخشي مفيدبه نظر ميرسد . روزي 15 الي 20 دقيقه را صرف انجام تمرينات سفت و شل نمودن عضلات بدن خود بكنيد . اين عمل را بهتر است از قسمت هاي پايين بدن يعني از نوك انگشتان پاي شروع كرده و به قسمت هاي سرو گردن برسيد. منبع: |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 8:58 توسط Qi-Iran Team |
|
|
در راه برگشت به خونه داشتم تو فکرم شاخه ها رو میچیدم. فکر میکردم اگه فرشید رو سمت راست 002 و رضا رو سمت چپ 002 قرار بدم و امیر رو سمت راست 001 قرار بدم اونا هم تل آخر هفته دوستا و فامیلاشونو میارن و مجموعم خیلی سریع رشد میکنه و به سقف درآمد میرسم! عجب رویای شیرینی بود تا پولدار شدن چند دقیقه بیشتر نمونده بود! تلفن رو برداشتم و به رضا زنگ زدم و گفتم یک کار خیلی واجب دارم و پرسیدم کجایی، گفت دفترم منم رفتم سمت دفتر. وقتی رسیدم رضا یک پاکت پول به من داد ( آخه کمی طلب کار بودم و رضا فکر کرده بود که میخوام ازش پولم رو پس بگیرم که با عجله رفتم سراغش !!!) منم براش سیستم رو روی هوا پرزنت کردم و رضا به من گفت حوصله این کارای احمقانه رو نداره. یک دستم خوابید! از اونجا که اومدم بیرون به فرشید زنگ زدم و پای تلفن پرزنتش کردم و باهاش قرار گذاشتم. وقتی همدیگه رو دیدیم فرشیذ گفت فکر نمیکردم اینجور آدمی باشی که بری دنبال اینجور کارا، فکر یک کار درست حسابی باش، تالا کسی مفتی پول در نیاورده! اما با اسرار من فرشید قبول کرد که شنبه یک خرید انجام بده چون از پنج شنبه تا شنبه 48 ساعت با هم بودیم و من follow up میکردم! حتی براش پول قرض کردم چون بهونش پول نداشتن بود. شنبه فرشیدو بردم دفتر بچه ها خریدش رو انجام داد. TC من 75000 بود اما مال فرشید 78000 بود یعنی حدود 3000 نفر در مدت 3 روز پس باید میجنبیدم چون طبق همین سرعت رشد تا 3 4 ماه دیگه تهران اشبا میشد پس باید هر چی میتونستم بیشتر زیر مجموعه جم میکردم! بعد از خرید رفتیم پیش رضا و رضا گفت گلدکوئست کلاه برداریه و کار یک شیرازیه است و سایتش هم تو شیرازه و رضا تونسته توسط یکی از دوستاش اون طرف رو در شیراز پیدا کنه و دستشو پیش ما رو کنه. بعد که شنید فرشید خرید کرده خیلی شاکی شد و کلی با ما دعوا کرد. من که یک کمی به خاطر حرفهای رضا توی دلم خالی شده بود تلفن زدم به امیر اما گفتم یک کاریه که می خواهم تازه شروع کنم اما هنوز شرو نکردم، امیر بلا فاصله گفت نکنه گلد کوئسته. من شاخ در آوردم که امیر از کجا میدونه مگه من نفر اول تو تهران نبودم که خبر دار شدم! امیر گفت من چند هفته ای است که شرو کردم و زیر مجموعه هام هم زیر مجموعه هاشونو پیدا کردن اما اگه تو بخواهی میتونم بیارمت زیر مجموعه خودم!!! ( زرنگی – امیر هنوز عضو نشده بود و میخواست منو گول بزنه ) خلاصه امیر هم حسابی حالمو گرفت ! اما هنوز بچه های دانشگاه و باشگاه مونده بودند. توی امتحان های پایان ترم بودیم و با خودم قرار گذاشتم بعد از امتحان ها کار جدی رو شروع کنم. راستی همون جمعه خواهر و شوهر خواهرم رو که تازه زندگی مشترک رو آغاز کرده بودن رو پرزنت کردم و در انتها شوهر خواهرم کلی نصیحتم کرد و به مادرم هم گفت نزارین از این کارا بکنه اینجوری نوکر بی جیره مواجب یک شرکت خارجی میشه چون که ..... ( دلایلش رو دیگه یادم نیست اما با 1001 دلیل منطقی توضیح داد که چقدر این کار ها اشتباهه ) همون هفته روز یکی از امتحان ها بعد از امتحان یکی از بچه ها رو تو حیات دانشگا کشیدم کنار و چون نمیدونستم چه جوری شروع کنم که اگه نخواست خودم ضایع نشم ازش پرسیدم میدونی گلدکوئست چیه، گفت آره بابا یکی از بچه ها به اسم آتی... ترم قبل ( ترم قبل؟!! مگه گلد کوئست همین 3 روز پیش نیومده بود تو تهران؟؟؟ ) یکی از این سرشاخه هاشونو آورد تو یکی از کلاش ها نشستیم و ما رو پرزنت کرد اما هیچ کی نخواست بخره !!! من با نا امیدی گفتم بیبن سکه هاشو دیدی خیلی خوشگله ها نمیخوای یک دونه؟ اونم گفت نه!!! رفتم آتی.. رو پیدا کردم و ازش موضو رو پرسیدم. گفت آره فلانی رو آوردم کارو توضیح داد بعد جلو همه کم اورد هیچ کی هم نخواست بعدش رفت L بعد گفت اون یارو به آتی.. گفته بود که اگه نمیخوای خودت عضو شی بیا برای من مشتری بیار هر یک دونه مشتری که اوردی 40$ نقد بهت میدم. هر دو قبول کرده بودند ( احتمالا هر 2 فکر کردن که چقدر زرنگن!!! ) اما آتی.. گفت نتونستم به هیچ کی سکه بفروشم و بیخیال شدم!!! نمیتونید حالم رو تصور کنید وقتی رسیدم خونه و رفتم باشگاه در هنگام ورزش وقتی به یکی از دوستام گفتم که راجع به یک کار جدید میخوام باهاش مشورت کنم و اون گفت نکنه گلدکوئسته، این روزا همه میخوان یک کار جدید رو توضیح بدن یا میخوان واردش بشن – با تمسخر گفت – و بعد گفت البته یکی از دوستاش چند ماهیه تو این کاره و از صبح تا شب باید فک بزنه تا بلکه بتونه یک دونه بفروشه، بعد گفت البته اینجور کارا برای آدمهای بیکار خوبه نه کسانی که مثل خودش کار و سرمایه دارن بعدش نشست کلی از بیزینس کردن خودش برام تعریف کرد و دوباره نصیحت های تکراری. همه آرزو ها خراب شده بود من مونده بودم و کلا یک دونه زیر مجموعه! تو این حال فکر میکنید چی رو کم داشتم؟ دو سه روز بعد عصر که از زور بی حالی داشتم تو تختم چرت میزدم تلفن زنگ زد، چند ثانیه بعد مادرم در اتاق خواب رو با عجله باز کرد و گفت بیا ببین شوهر خواهرت پشت تلفنه میگه اخبار ساعت 7 رو ببینین. میدونید راجع به چی بود؟! میمونهایی روی درخت نارگیل در آفریقا. اخبار داشت راجع به دستگیری عوامل گلدکوئست در شیراز و جنوب کشور و غیرقانونی بودن این کار توضیح میداد و در گفتگوی خبری هم کاملا تحلیل شد!!! بعد شوهر خواهرم که هنوز پای تلفن بود به من گفت دیدی گفتم این کارها آخر عاقبت نداره ....!!! از اونجایی که شما، مخصوصا در شرایط فعلی ایران، میتونید تصور کنید که از اون روز به بعد چه حرفهایی از خونواده شنیدم و تحت چه فشاری قرار گرفتم دیگه از نوشتن اون حرفها صرف نظر میکنم. همه این حرفها و فشارها و نصیحت های عاقلانه دوستان به یک طرف، فرشید هم به یک طرف دیگه که میگفت راستشو بخوای از دستت ناراحت نیستم چون سر تو هم مثل من کلاه رفته و میدونم تو نمیخواستی سرم رو کلاه بزاری اما من نمیتونم برم همچین کاری رو با پسر دایی یا فامیلای دیگم یا دوستام بکنم. فرض میکنم اون پولو پای رفاقتمون دادم اما دیگه راجع به این موضو با من حرف نزن!!! با تشکر از مهراب عزیز منبع: |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 8:32 توسط Qi-Iran Team |
|
|
بسياري از افراد نمي دانند كه چگونه گوش دهند. مقاله اي كه پيش رو داريد به شما كمك مي كند تا مهارت شنيدن را در خود تقويت كنيد. بعد از خواندن، اين راهكارها را روي صداهايي كه مي شنويد امتحان كنيد و اثر آن را ببينيد. امروزه با وجود وسايلي از قبيل تلفن و رسانه هاي جمعي چون تلويزيون، راديو و ... بسياري از ما زمان يادي را به گوش دادن اختصاص مي دهيم. از زماني كه از خواب بيدار مي شويم به طور متوسط 75 درصد ارتباطات ما، از طريق زبان شفاهي (گفتن و شنيدن) انجام مي شود. از اين 75 درصد، 30 درصد مربوط به تكلم و 45 درصد مربوط به شنيدن است. با اين وجود بسياري از ما نمي دانيم كه چگونه گوش دهيم. در واقع بيشتر افراد «نيمه شنوا» هستند كه ما با نمونه هايي از آن هر روزه مواجه ايم. مثلا در مغازه شلوغ لباس فروشي هستيم به فروشنده مي گوييم كه بلوز سايز 38 با آستين هاي كوتاه را مي خواهم. فروشنده با عجله براي ما بلوز سايز 38 را مي آورد اما با آستين هاي بلند. مجبوريم مجددا تكرار كنيم آستين كوتاه و فروشنده مجبور است دوباره برگردد و البته ساير مشتري ها هنوز منتظرند. فرض كنيد اگر فروشنده مورد بحث ما بخواهد به همين صورت و هميشه به اين طريق عمل نمايد، يعني نيمه شنوا عمل كند چه نتيجه اي به دنبال خواهد داشت؟ عصباني شدن مشتري هاي ديگر، از دست دادن مشتري و متعاقب آن پايين آمدن درآمد، سود و در آخر شكست در بازار، برخي از اين نتايج است. پس خوب شنيدن در زندگي و امور روزانه نقش بسيار مهمي ايفا مي كند. شايد بي جهت نيست كه در آموزش هاي ما بسيار تاكيد مي شود كه قبل از اين كه دست به كاري بزنيد اول گوش كنيد. اما از اين نكته هم نبايد غافل شد كه متاسفانه آموزش مهارت شنيدن در مدارس مورد بي توجهي قرار گرفته و براي خوب شنيدن از زمان كودكستان تا دانشگاه فقط به توصيه «توجه كنيد» اكتفا مي شود. شنيدن، مهارتي اساسي است كه احتياج به آموزش و تمرين دارد. همان گونه كه در عمل خواندن، ما بايستي به نوشته اي كه مي خواهيم بخوانيم نگاه كنيم عمل شنيدن هم مستلزم اين است كه اجازه دهيم امواج صدا وارد گوش ما شوند. پس اولين شرط براي خوب شنيدن اين است كه گوش ما از نظر فيزيولوژيكي و زيستي مشكلي نداشته باشد. شرط بعدي اين است كه يك شنونده خوب بايستي در شنيدن، شركت فعال داشته باشد. البته وجود يك مشكل را نمي توان انكار كرد. مشكل اين است كه سرعت فكر كردن، سريع تر از سرعت تكلم است. سرعت تكلم در حدود 125 لغت در دقيقه است يعني فرد در يك دقيقه مي تواند 125 لغت تلفظ كند. اما ما چهار برابر سريع تر فكر مي كنيم. با يك محاسبه ساده متوجه مي شويم كه وقتي كسي با ما صحبت مي كند علاوه بر صحبت طرف مقابل، فكر در همان زمان براي 400 لغت ديگر هم، زمان دارد. اگر ما شنونده ضعيفي باشيم خيلي زود بي صبر شده افكارمان به مطلب ديگري براي يك لحظه جلب مي شود سپس به حرف هاي گوينده بر مي گردد. اين برگشت هاي كوتاه همين طور ادامه مي يابد. سپس زماني كه دوباره افكارمان به صحبت گوينده بر ميگردد در مي يابيم كه چقدر از ما جلوتر است. هنوز گوينده حرف مي زند و حالا، همراهي با گوينده براي ما سخت است. شنوندگان خوب، از مشكلي كه گفته شد «سرعت فكر سريع تر از تكلم است» استفاده مي برند. چگونه؟ آنها دايما زمان اضافي فكر را به آنچه گفته مي شود اختصاص مي دهند. «آنچه گوينده مي گويد با واقعيت مطابقت دارد؟ آيا حرف ها بدون پيش داوري هستند؟ آيا سخن گوينده براي اثبات نظرش است و آيا اصلا من تصوير كاملي از آن را در اختيار دارم؟» افكار شنونده خواه ناخواه به دليل مشكلي كه ذكر شد به مطالب ديگر جلب مي شود. اما مي بينيد كه انحراف افكار يك شنونده خوب با طرح چنين سوالاتي حول مطالب فرد گوينده مي چرخد نه موضوعات متفرقه ديگر. همچنين گوينده معمولا همه منظور خود را در مجموعه اي از لغات بيان نمي كند؛ يعني لغاتي كه گوينده به كار مي برد گوياي همه چيز نيست. تغيير صدا، بالا و پايين رفتن تن صدا، حالت صورت، علامت هايي كه گوينده با دستش نشان مي دهد و حركات بدن ممكن است معنا داشته باشد كه يك شنونده خوب به همه اين علامت ها توجه مي كند. شنونده خوب از تمام مواردي كه توجه را منحرف مي كند دوري مي كند. در را مي بندد. راديو را خاموش مي كند. نزديك كسي كه حرف مي زند مي رود. در موقع صحبت گوينده، به او نگاه مي كند و توجه او تنها زماني قطع مي شود كه ضرورت دارد مطلبي را روشن كند. همه مطالعاتي كه بر روي مهارت هاي شنيدن صورت گرفته بر روي موضوع «علاقه» زياد تاكيد دارد. شنوندگان ضعيف به ندرت شانسي به گوينده مي دهند. آنها بلافاصله بعد از شنيدن چند جمله آن را خسته كننده مي يابند، عمل شنيدن را تمام مي كنند، توجه شان غير فعال مي شود و به افكار خود گوش مي سپارند. از طرف ديگر شنوندگان خوب سعي مي كنند از آنچه كه گفته مي شود مطلب جالبي را بيابند. شنوندگان ضعيف از آغاز صحبت اگر مطلبي موافق نظرشان نباشد در فكرشان شروع به محكوم كردن گوينده كرده، به دنبال طرح پرسشي يا نقشه اي هستند كه گوينده را شرمنده كنند؛ و اگر هم نتوانند، به افكارشان بر مي گردند تا از احساساتشان حمايت كنند. ولي شنوندگان خوب عمل شنيدن را ادامه داده و زود هيجان زده نمي شوند و در صدد محكوم كردن طرف مقابل بر نمي آيند. آنها از داوري و قضاوت سريع مي پرهيزند، حتي وقتي با نظر گوينده كاملا مخالف باشند. همين عدم شتابزدگي باعث مي شود كه جوابي هم كه به گوينده مي دهند بسيار تاثير گذار باشد. با روشي كه براي گوش دادن به حرف هاي ديگران بر ميگزينيم مي توانيم تا حدود زيادي بر روي حرف گوينده هم كنترل داشته باشيم. شنوندگان باهوش به گوينده كمك مي كنند تا آنچه را كه در ذهنشان است بيان كنند و مي توانند به اطلاعات زيادي كه نياز دارند به راحتي دست بيابند. هنگامي كه افراد در مهارت شنيدن استاد مي شوند به اين واقعيت دست مي يابند كه هر چقدر به كلمات گفته توجه بيشتري نشان دهند خود به خود به يك سخنران خوب و مورد علاقه تبديل مي شوند. يعني هرچقدر بهتر گوش كنيد سخنران بهتري هم خواهيد شد. پس از حالا تلاش كنيم كه: 1- حرف گوينده را قطع نكنيم. 2- با خوب گوش دادن به حرف هاي گوينده به او احترام بگذاريم. 3- اگر گوينده اشتباه كرد او را شرمنده نكنيم. 4- با طرح سوالاتي در مورد مطالب گوينده، از سرگرداني افكارمان جلوگيري كنيم. 5- از ابتداي صحبت قضاوت و داوري نكنيم و صبور باشيم. 6- به چشمان گوينده در موقع صحبت نگاه كنيم. 7- به گوينده مجال دهيم افكار و اطلاعاتش را براي ما بيان كند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 9:58 توسط Qi-Iran Team |
|
|
روزي مردي نزد شيوانا آمد و از فقر و تنگدستي گله كرد. او گفت كه در دهكده زميني كوچك دارد و كلبه اي محقرانه و متاسفانه دخل و خرجش كفاف تامين معاش خانواده را نمي دهد و هر روز از روز قبل فقير تر و تنگدست تر مي شود. او گفت كه در دهكده براي او كاري نيست و تمام اهل خانه چشم اميدشان به اوست تا كاري براي خود دست و پا كند و درآمدي كسب نمايد. اما چنين كاري پيدا نمي شود و او نمي داند كه چه كند.
شيوانا از مرد پرسيد:” اگر تو همين الآن در راه بازگشت به خانه بميري و از دنيا بروي . خانواده ات چه مي كنند!؟ “ مرد فكري كرد و گفت:” خوب آنها اول برايم عزاداري مي كنند و بعد چون گرسنه هستند و بايد براي خود غذايي دست و پا كنند ، هر چه دارند را جمع مي كنند و زمين و كلبه را مي فروشند و به شهر ديگري مي روند و در آنجا دسته جمعي كار مي كنند تا خودشان را سير كنند. “
شيوانا از مرد پرسيد:” اگر همين الآن زلزله اي بيايد و همه چيز حتي همان كلبه و زمين را از بين ببرد و چيزي براي فروختن و كسي براي خريدن در دهكده باقي نماند ، اما تو و خانواده و بقيه اهل دهكده به فرض محال زنده بمانيد ، آنگاه چه مي كنيد؟“
مرد تنگدست فكري كرد و گفت:” خوب ! اندكي قوت لايموت جمع مي كنيم و دسته جمعي به شهر ديگري مهاجرت مي كنيم و دسته جمعي هر جا كاري بود مستقر مي شويم و زندگي كولي وار را شروع مي كنيم!“
آنگاه شيوانا تبسمي كرد و گفت:” خوب! حتما بايد بميري و يا حتما بايد زلزله اي بيايد تا تو و خانواده ات به خود تكاني بدهيد و مهاجرت را شروع كنيد. تا زنده اي كمي تلاش به خرج دهيد و اگر لازم آمد همين امشب مهاجرت را شروع كنيد!“ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 19:40 توسط Qi-Iran Team |
|
· آموخته ام كه تو نبايد خودت را با بهترين كارهايي كه ديگران مي توانند انجام دهند مقايسه كني، بلكه خود را با بهترين كارهايي كه خودت مي تواني انجام دهي مقايسه كن.· آموخته ام كه زمان زيادي نياز است تا من به آن شخصي تبديل شوم كه آرزويش را دارم.· آموخته ام كه تو هميشه بايد به افرادي كه دوستشان داري عشق بورزي، زيرا شايد امروز آخرين باري باشد كه انها را ملاقات مي كني.· آموخته ام كه تو مي تواني راههاي زيادي را براي رسيدن به هدف امتحان كني، زماني كه فكر مي كني ديگر قادر به ادامه نيستي.· اموخته ام كه ما در برابر آن كاري كه انجام مي دهيم مسئول هستيم.· آموخته ام كه يا تو رفتارت را كنترل مي كني يا رفتارت تو را كنترل مي كند.· آموخته ام كه انسانهاي قهرمان، كساني هستند كه وقتي نياز به انجام كاري باشد بدون توجه به نتيجه آن تمام سعي خودشان را مي كنند.· آموخته ام كه من به همراه بهترين دوستم مي توانيم هر كاري انجام دهيم يا هيچ كاري انجام ندهيم ولي بهترين زمان را داشته باشيم.· آموخته ام كه گاهي اوقات از كساني كه انتظار داري در هنگام شكست تو را ياري كنند، سخت ترين ضربه را خواهي خورد.· آموخته ام كه گاهي اوقات حق دارم عصباني شوم، اما اين حق را ندارم كه ظالم و ستم كار باشم.رضا ش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 8:51 توسط Qi-Iran Team |
|
بسياري از افراد كه با مكتب موفقيت آشنا مي شوند و شيوه زندگي هدفمند را مي آموزند، در ابتداي راه، اهداف بسيار بلند پروازانه اي را براي خود بر مي گزينند و با اشتياق فراوان منتظرند كه در مدت زمان كوتاهي به آرزوهاي بزرگشان دست پيدا كنند.
آنها آنچنان در روياهاي خودساخته شان غرق مي شوند كه اندك اندك فراموش مي كنند كه براي موفق شدن بايد پاهاي خود را بر روي زمين بگذارند.
ايراد اين نوع تفكر كه «تفكر بر مبناي آرزوها» ناميده مي شود اين است كه زمان و راهي كه بايد براي رسيدن به آرزوها طي شود اغلب كمتر از آنچه هست ديده مي شود و در نتيجه شخص وقتي در طي مدت كوتاهي به نتيجه مطلوب ذهني خود نمي رسد سرخورده و مايوس گرديده و از پيگيري اهدافش منصرف مي شود. حال آن كه موفقيت امري تدريجي و نيازمند تلاش مستمر و كوشش فراوان است.
مي گويند روزي كرايسلر كه نوازنده مشهور پيانو است قطعه اي را آنچنان لطيف و باظرافت نواخت كه تمام جمعيت حاضر غرق در شور و شعف شدند، در پايان كنسرت خانمي كه به شدت تحت تاثير شيوه نوازندگي وي قرار گرفته بود نزدش رفت و با حالتي شگفت زده گفت: «من حاضرم تمام لحظات عمرم را بدهم تا بتوانم مثل شما بنوازم.»
كرايسلر لبخندي به او زد و گفت: «اين دقيقا همان كاري است كه من در تمام طول عمرم كرده ام.»
به نظر من روز كه كرايسلر براي نخستين بار دست به پيانو زد، در ذهنش چنين روزي را مي ديد، اما احتمالا انتظار نداشت كه اين موفقيت خيلي آسان و پس از چند ماه نواختن پيانو به دست آيد.
تدريج همه جا قاعده موفقيت است و هر موفقيت بزرگي حاصل جمع يا حاصل ضربي از موفقيت هاي كوچك و درس هايي است كه از شكست هاي كوچك مي آموزيم.
همان گونه كه براي ساخته شدن يك ساختمان زيبا هزاران آجر بايد دقيق و متناسب با يكديگر چيده شوند و طبيعتا نمي توان تا قبل از طراحي نقشه و ساخته شدن طبقه اول به فكر ساختن طبقه دوم بود، در زندگي يك انسان هدفمند نيز اوضاع به همين شكل است.
همان گونه كه بهترين نقشه ساختمان اگر روي كاغذ باقي بماند اهميت چنداني پيدا نمي كند، بهترين فكرها نيز تا وقتي كه از «وجه تئوريك» به «حالت عملي» مبدل نشوند ارزش چنداني نخواهند داشت.
از جمله رازهاي موفقيت انسان هاي موفق كوتاه بودن فاصله «انديشه» تا «عمل» آنهاست.
پس بهتر است با خود فكر كنيم كه چگونه مي توانيم در راستاي اهدافمان اقدامات عملي انجام دهيم.
براي مثال اگر هدف شما تبديل شدن به يك متخصص كامپيوتر است و تاكنون چيزي از كامپيوتر نمي دانيد اما امروز عصر از يك مركز بزرگ خريد كامپيوتر بازديد كرده ايد يك گام عملي در مسير موفقيت برداشته ايد، اگر هدف شما ثروتمند شدن است و سرمايه چنداني نيز نداريد اما امروز ايده هاي اقتصادي را كه به ذهنتان رسيده است در دفتري يادداشت كرده ايد تا در زمان مناسب مورد استفاده قرار دهيد، يك گام عملي به سوي موفقيت برداشته ايد.
اما اگر نشسته ايد و تنها به اهدافتان فكر مي كنيد و به اين كه چرا شرايط دست به دست هم نمي دهند تا شما به اهدافتان برسيد بايد گفت كه شما در مرحله «تئوريك» متوقف مانده ايد و البته هنوز فرصت هست تا دست به اقدامات عملي و ملموس بزنيد.
پس از جاي خود بلند شويد و بيش از اين براي رسيدن به موفقيت هاي بزرگ، موقعيت هاي كوچك را از دست ندهيد.
راه موفقيت را بايد گام به گام پيمود، پس هر گام را آن چنان استوار و پر انگيزه برداريد كه گويي اين، هدف نهايي شماست و در عين حال هدف نهايي را كه براي خود برگزيده ايد همواره در ذهن داشته باشيد و هرگز اين جمله را فراموش نكنيد كه در زندگي ات:
«بزرگ فكر كن، اما هم اكنون از كوچك آغاز كن.»
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 7:55 توسط Qi-Iran Team |
|
براي يافتن آن چه كه هميشه آرزومند آن هستي، هيچ وقت دير نيست.
اما نخست بايد خود را دريابي و بشناسي و طلب از خود را جايگزين درخواست از بيگانه كني.
لحظه اي آرام بگير و درياب كه در زندگي به راستي دنبال چه هستي و چه چيز تو را به سوي هدف نهايي ات هدايت مي كند.
از خود بپرس در اين سفر بايد با چه كساني همراه باشم؟ توشه راه من چه مي تواند باشد؟ آيا مي توانم همسفرانم را خودم انتخاب كنم؟ آيا بايد مبارزه كنم؟ آيا مي توانم بدون فشار و اسارتي راهم را ادامه دهم؟
و ...
همه سوالاتي را كه از درون خود مي كني، صادقانه پاسخ بده و آن ها را بر روي يك برگه سپيد بنويس.
بنويس كه دوست داري رشد كني يا فقط مايلي زنده باشي.
خود را صدا كن، از درون با خود بي پروا و شفاف سخن بگو، و سپس آرام بگير، تا ببيني كه جهت نگاه تو اشتباه بوده است.
هميشه به بيرون نگريستي و به دنبال مقصري جز خود گشتن؛ مهم ترين بينشي است كه تو بايد آن را باور كني.
تو بازتاب هر فكر و احساسي را كه نسبت به پيرامون خود داري، در زندگي خود مشاهده خواهي كرد.
قانون بازگشت الهي در همه احوال در اطراف تو وجود دارد؛ مطمئن باش اگر نگاه خود را عوض نكني، اين قانون با متخلفان معنويت برخوردي جدي خواهد كرد.
پس خودت را بشناس و بينش خود را در زندگي روزانه ات كه پر از حرص، خشم، حسادت، كينه، قضاوت نابجا، ستم و نامهرباني است تغيير بده.
وقتي بداني كه هستي و چه مي خواهي و با عوض كردن راه خود؛ در مسير زندگي با انرژي جديدي مواجه خواهي شد و اين همان چيزي است كه تو ساليان سال به دنبال آن بوده اي و براي به دست آوردنش به هر دري كوبيده اي.
اين موهبتي است كه واقعيت دارد و هر يك از ما مي توانيم با توكل كامل به خدا راهي را كه گم كرده بوديم، باز شناسيم و با آرامش و سرور حمايت و هدايت خدا را تجربه كنيم.
سعي كن هر روز بيش از روز پيش با خرد لايتناهي ارتباط برقرار كني و كيفيت والاي اين تجربه را دريابي و مطمئن باش كه درس هاي زندگي اتفاقي نيست، بلكه هر رويدادي به سبب اين پيش آمده كه تو چيزي را بياموزي؛ پس با تكيه بر مهر و بخشش خدا زندگي خود را سرشار از رويدادهاي الهي كن.
عشق را احساس كن و خواهان راهنمايي الهي باش و با احساس حضور خدا در همه امور زندگي ات، ترس ها و نگراني ها را در حال رفتن، و خير و بركت را در حال پديدار شدن در زندگي ات ببين.
دست از جنگيدن بردار، از ديگران تقليد نكن، داوري را به خدا بسپار و متوجه باش كه قانون الهي در همه احوال از تو و منافعت حمايت خواهد كرد؛ بنابراين آزاد و رها با احساس به اين كه خرد الهي راه ها و چاره هاي حكيمانه اش را در ياري به تو همراه خواهد كرد، آنچه را كه آرزومندي بيافرين و خود را غرق در سعادت و آگاهي معنوي ببين.
اكنون زمان آن فرا رسيده كه بداني براي يافتن آن چه كه هميشه آرزومند آن بوده اي، هيچ وقت دير نيست.رضا ش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 7:57 توسط Qi-Iran Team |
|
|
اينكه عده اي از افراد جامعه اصولا ناموفق هستند و بد زندگي مي كنند و هيچ احساس خوبي از زندگي خود ندارند يكي از واقعيت هاي موجود جامعه است.
علائم و نشانه هاي انسانهاي ناكام و ناموفق به شرح زير است:
1- بد فكر مي كنند و افكار منفي، مخرب و ياس آور دارند و مرتبا آيه ياس مي خوانند و مي گويند: «نمي توانم، نمي شود، غير ممكن است و ...» 2- مرتب به خاطرات منفي فكر مي كنند و روحيه خود را خراب مي كنند. 3- ترس از آينده دارند و مرتب تخيلات منفي و غلط را ترسيم مي كنند. 4- مرتب با افراد منفي نگر در تماس هستند و الهام منفي از آنها مي گيرند و به ضمير ناخود آگاه خود مي فرستند. 5- خود را باور ندارند و اعتماد به نفسي ضعيف دارند. 6- در ارتباطات ضعيف هستند و قدرت ابراز وجود ندارند. 7- در دنيايي از شك و ترديد زندگي مي كنند و نمي توانند تصميم بگيرند. 8- دچار توهم و ترس هستند (ترس از آينده، ترس از انتقاد، ترس از شكست ...) 9- افكاري فقيرانه، مايوسانه و شكست پذير دارند و معمولا بخيل هستند. 10- به خدا توكل نمي كنند و دنياي خود را خيلي محدود و كوچك مي بينند.
رضا ش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 8:3 توسط Qi-Iran Team |
|
|
تقديم به ليدر عزيزم سعيد م
روزي در دادگاه خانواده مردي را ديدند كه مصمم ميخواست همسرش را طلاق دهد.
از او علتش را پرسيدند؛
جواب داد: «زن من همسر بسيار خوب و فداكاري است. من قبل از ازدواج انسان بسيار پست و بيسوادي بودم و هيچ كس مرا به عنوان يك انسان متشخص نمي پذيرفت. اما زن فداكارم مرا راهنمايي كرد. باكمك او درس خواندم و ليسانس هم گرفتم، آداب رفت و آمد و برخورد هاي اجتماعي و حرف زدن را به من آموخت. خلاصه خيلي مرا كمك كرد.»
همه حاضرين كه متعجب شده بودند از او پرسيدند: «اگر همسرت انقدر كه ميگويي خوب است پس چرا مي خواهي طلاقش بدهي؟؟»
پاسخ داد: «چون الان فكر مي كنم او ديگر در شان و مقام من نيست!!»
اين حكايت بعضي از نتوركرهاست.
هنگامي كه وارد سيستم مي شوند هيچ چيز از نتورك نمي دانند. با كمك ليدر هايشان همه چيز اين نوع تجارت را مي آموزند.
از هشت سنگ بناي اصلي گرفته تا استراتژي هاي مهم در نتورك ماركتينگ.
اما به محض اينكه چند تا زيرمجموعه مي آورند، ديگر ليدرشان را تحويل نمي گيرند.
هميشه يادمان باشد مجموعه مان را با ليدرهايمان بنا كرده ايم.
يادمان باشد كه ليدر راه و رسم نتورك را از ليدر هايمان آموخته ايم. پس صادقانه زحماتشان را ارج نهیم. هر چند که آنها احتیاجی به اینکار ندارند.
رضا ش |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم بهمن 1384ساعت 9:14 توسط Qi-Iran Team |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| پیوندها |
|
وبلاگ اصلي Qi-Iran Team B-Team ايران سرزميني آباد عكس بازيگران و خواننده هاي خارجي سایت تخصصی موزیک و فیلم Polish The Star |
|
RSS
|