تبليغاتX
Qi-Iran Team
بازاريابي شبكه‌اي و گلدكوئست

 

بارها از خودم پرسيدم كه جرا بعضي در زندگي محكوم به شكست هستيم و زندگي توام با ناراحتي و عذاب مستمر هستند؟

وقتي كارتي را تصادفي بيرون آوردم از ديدن تصوير پشت كارت حيرت زده شدم. در جاده اي منتهي به نوك يك تپه چهار نفر مشغول دويدن بودند. گويي مسابقه دو يا چيزي شبيه آن بود. ظاهرا خط پايان مسابقه هم نوك تپه بود. اما در محل خط پايان چهار عدد جام طلايي عينا مانند هم قرار داشتند و اين يعني هر چهار نفر بالاخره يك جام نصيبشان مي شد.

با تعجب كارت را برگردانديم و نوشته پشت آن را خوانديم. متن نوشته اين بود:

«ما انسان ها براي برنده شدن متولد شده ايم. در واقع سرنوشت و تقدير تك تك ما آدم ها برنده شدن حتمي است. براي تك تك ما هم جامي اختصاصي جداگانه در نظر گرفته شده است. آنچه براي هر فردي مهم است اين است كه به خود حركتي دهد و خود را به جام اختصاصي اش برساند. وقتي در ميدان مسابقه زندگي تنها رقيب مسابقه ما خودمان هستيم و تك تك ما براي برنده شدن خلق شده ايم، ديگر شكست چه معنايي مي تواند داشته باشد؟! آنچه برنده شدن حتمي ما را به تاخير مي اندازد، توقف و ايستادن هاي مقطعي و مكرر و بي دليل ما در صحنه هاي مختلف زندگي است.»

وقتي دوباره كارت را برگدانديم و به تصوير پشت كارت خيره شديم. چهار نفري كه در حال مسابقه بودند بيشتر از آن كه به فكر يكديگر و جلو زدن از هم باشند به جام هاي خود خيره شده بودند. مسير مسابقه هم چندان هموار نمي نمود و انواع خار و سنگ و موانع در مقابل هر يك از چهار نفر قرار داشت. ولي نكته اين جا بود كه اين چهار نفر با جديت تمام سعي مي كردند به نحوي از موانع سر راه خود عبور كنند و خود را به جام اختصاصي خود برسانند.

هميشه چيزي در ته دلم مي گفت يك جاي بازي شكست و پيروزي غلط است. اما از بس كه مردم اطرافم دايم مرا از شكست مي ترساندند و شيريني دنياي پيروزي و موفقيت را به رخم مي كشاندند، هرگز فكر نمي كردم كه اين بازي از اساس غلط است و اصلا چيزي به نام شكست وجود ندارد. هرچه هست فقط پيروز شدن است. دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. چرا كه هر يك از ما جام طلايي مخصوص به خود و فقط براي خود در انتهاي سفر داريم و اين كه فقط يك يا چند نفر در مسابقه برنده مي شوند و بقيه شكست مي خورند، اين حرف مال زميني ها و ذهن گراهاست و در عالم واقعيت چنين چيزي ديگر وجود ندارد. ما چه دلمان بخواهد و چه نه، براي پيروز شدن آفريده شديم. همين كه تا اينجا كسي ما را زنده نگه داشته است و مي خواهد باز هم ما را جلو ببرد اين نشان مي دهد كه بايد برخيزم و به سمت جلو بروم. جايي كه خيلي عالي است.

هيچ مي دانيد به اين باور رسيده ام كه همه آن هايي كه ديگران را تحقير مي كنند بيشتر تلاش مي كنند حقارت و پستي خود را بپوشانند. و تهمت ها و سركوفت هاي آنها فقط وقتي نتيجه مي دهد كه مخاطبي داشته باشند. يعني فرد مقابلشان اين تحقير را بپذيرد و تسليم شود. شكست يعني همين! يعني قبول كردن بي فايده بودن تلاش و هرگز نرسيدن به جام پيروزي! به عبارت ديگر يعني پذيرش بي فايده بودن حركت و در نتيجه توقف! در تصوير كارت جادويي يكي از انسان ها ايستاده بود. ولي يكي ديگر به طور چهار دست و پا جلو مي رفت. شايد همه فرض كنند او كه چهار دست و پا مي رود شكست خورده تر از همه است. اما وقتي خوب نگاه مي كنم مي بينم او كه ايستاده و متوقف شده بيشتر لايق لقب شكست است.

ما با حيرت به تصوير كارت خيره شديم. يكي از اشخاص تصوير چهار دست و پا جلو مي رفت و يكي انگار به دليلي كه خودش نمي داند ايستاده است. جال اين جا بود كه فاصله كسي كه چهار دست و پا حركت مي كرد نسبت به جام طلايش بسيار كمتر از بقيه بود! او جلوتر از همه به جام مي رسيد. فقط به اين دليل كوچك كه حركت مي كرد و دست از تلاش بر نداشته بود!

شكست خورده كسي است كه مي ايستد و رنج شنيدن دشنام و متلك ديگران را تحمل مي كند اما يك قدم به جلو بر نمي دارد تا ببيند كه تقدير حتمي او پيروزي است و انسان ها فقط براي پيروز شدن خلق شده اند.

 

رضا ش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 15:34  توسط Qi-Iran Team | 

 

1 – قلبا و هميشه صادق باشيد:

صداقت، گوهر گرانبهايي است كه صاحب خود را هميشه به مقصد مي رساند. صداقت شرط اصلي اعتماد است.

صداقت را تنها نبايد بر زبان جاري نمود بلكه بايد در گفتار پديدار نمود.

صداقت را تنها نبايد بر چشم ها جاري نمود، بلكه بايد در ديدار پديدار نمود.

صداقت را تنها نبايد بر گوش ها جاري نمود، بلكه بايد در شنيدن پديدار نمود.

صداقت را تنها نبايد بر دست ها جاري نمود، بلكه بايد در عمل پديدار نمود.

صداقت را تنها نبايد بر پاها جاري نمود، بلكه بايد در طريقت پديدار نمود.

بايد با صداقت انديشيد، با صداقت شنيد، با صداقت ديد، با صداقت گفت، با صداقت عمل نمود و با صداقت طي طريق نمود.

 

2 – هميشه اعتماد به نفس داشته باشيد:

اطمينان از خود را سرلوحه امور خود قرار دهيد. با متانت و بي منت بر امور سوار و مسلط باشيد. به مثبت ها فكر كنيد و منفي ها را پايمال كنيد. به بله ها لبخند بزنيد و به نه ها اخم كنيد. بر غم ها مسلط باشيد و بگذاريد شادي ها بر شما مستولي گردند، نه اين كه بر شادي ها مسلط باشيد و بگذاريد غمها بر شما مسلط شوند. به رسيدن به هدف بينديشيد و مشكلات و راه حل مشكلات را بررسي كنيد. نه اين كه به مشكلات و راه حل مشكلات بينديشيد و رسيدن به هدف را بررسي كنيد. با ياد خدا و توكل به خدا، كمربند همت را ببنديد نه كمر را به بند همت بنده خدا تكيه زنيد. خود را اشرف مخلوقات بدانيد نه بازيچه مخلوقات. حكمت خداوندي را در سعي و تلاش بي وقفه و بي پايان بدانيد نه بر پيش آمد ها.

 

3 – انتقاد پذير باشيد و تحول خواه:

چنين گفت بوذرجمهر حكيم كه همه چيز را همگان دانند. انتقاد با انتقام راهي جداست. باور كنيد انتقادات سازنده و پيشنهادات راهگشا، راهگشاي سازنده است نه تخريب شخصيت ما. انتقاد شنيدن با دهن بين بودن راهي جداست، باور كنيد از يك نقطه امكان ندارد تمامي زوايا را ديد، حتي با تيز بين ترين چشم ها، تحول پذير بودن، با هر دم يك مزاج داشتن، راهي جداست. باور كنيد تحول با تحول پذيري ايجاد مي شود. مبادا هرگز انتقاد را به انتقام تبديل كنيم و يا بگذاريم تبديل شود. انتقاد را هديه اي از دوستان خود بدانيم و از آنها بخواهيم كه اين هديه حياتي را دايم به ما هديه نمايند.

همان گونه كه محيط كاري و مسكوني خود را به سيستم اعلام حريق و اعلام خطر مجهز مي نماييم. وضعيت كاري و رفتاري خود را هم به سيستم ايمني انتقادات سازنده و پيشنهادات راهگشا مجهز نماييم.

 

4 – در انتظار پاداش الهي باشيد:

بر اين باور باشيد كه شيريني كار خوب را با يك جعبه شيريني عوض نكنيم، بلكه با دنيايي از شيريني جايگزين نماييم. چرا كه جعبه شيريني خورده مي شود و مضرات جسماني فراواني مانند بالارفتن چربي را به دنيال دارد اما شريني يك كار خوب، بركاتي ويژه و ماندگار را به دنبال دارد. رسيدن به هدف و برابر شدن با ناملايمات را با ذكر: خسته شدم و بي خيال و نامردي، همراه نكنيد بلكه با اين معجون زمزمه كنيد كه: گربه شوق كعبه خواهي زد قدم، سرزنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور. پاداش را چشم داشت ندانيد. پاداش را شهد بهتر رسيدن به هدف بدانيد. عشق را به عشوه مفروشيد. عشوه را به عشق ارزاني داريد. قضاوت را در رضايت خداوند بدانيد نه رضايت را در قضاوت بندگان. پيشرفت ديگران را موفقيت خود بدانيد نه موفقيت ديگران را در گروي پيشرفت خود. به پيشرفت خود و ماندن ديگران فكر نكنيد بلكه به ماندن خود و پيشرفت جمع بينديشيد.

 

5 – كليد دار باشيد نه قفل گذار:

كليد و قفل، مكمل يكديگرند اما متضاد هم. براي بلند شدن از جايگاهي به دو گونه مي توان عمل كرد: يكي دست بر روي شانه ديگران گذاشت و ديگران را به سمت پايين فشار داد تا خود بلند شويم و ديگر اين كه زير بازوان ديگران را بگيريم و با هم بلند شويم. در روش اول، بايد هر لحظه در انتظار شانه خالي كردن ديگران بود و در روش دوم، هر لحظه در انتظار بالارفتن بيش از پيش. بايد پيام رسان بود نه خبر رسان، چرا كه پيام ها مي مانند و خبر ها لحظه اند و ابر گذرا. بياييد باور داشته باشيم كه: سختي ها فاني اند و سرسختان باقي. بياييد فرصت ها را غنيمت شمريم نه غنيمت ها را شمارش. بياييد طراح حل مساله باشيم نه طراح مسايل. بياييد ديگران را يار باشيم نه بار. بياييد رنگين كمان بعد از باران باشيم نه خرابي بعد از باران.

 

 

با تشکر از دوست عزیزمان: مرتضی ب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 15:33  توسط Qi-Iran Team | 

 

بسياري از مردم در راه پيروزي گام بر نمي دارند چون نمي خواهند وضع نسبتا ثابت موجود را كه برايشان راحت و آشناست با وضع مطلوب ولي نا آشنايي كه متضمن تغيير است عوض كنند. اما افراد پيروزي خواه، از تغيير استقبال كرده و تغيير دهنده نيز مي شوند. آنها مي دانند كه تغيير دادن آگاهانه همه يا بعضي از عواملي كه اوضاع و احوال فعلي را به وجود آورده اند در مواردي، و ايجاد بينش، نگرش، محيط، عوامل و شرايط جديد در موارد ديگر، جزء ضرورت هاي موفقيت است. روشن است كه هرچه موفقيتي بزرگ تر باشد تغييرات بيشتري را مي طلبد.

مي توان جريان پوياي از خواستن تا دست يافتن را به سفر تغيير دهنده و رشد افزايي تشبيه كرد و شرايط عمومي آن و ويژگي هاي مسافر و مقصدش را بررسي نمود، تا آنها هم كه تغيير نمي خواهند و يا به دلايلي توانايي هاي خود را نديده مي گيرند، آگاهي و انگيزه بيشتري براي آغاز سفر پيروزي خود پيدا كنند. واژه هاي به كار رفته در اين تشبيه به صورت زير تعريف مي شوند:

مبدا = وضع موجود

مقصد = وضع مطلوب (آرزو، هدف)

مسافر = فردي پايدار با آرزويي شعله ور

باروبنه = دانش، اراده، تعهد و تمركز

خودرو = اميد، اعتماد به نفس و پشتكار

راه = نقشه و برنامه پيروزي

تابلو راهنما = دانش و تجربه پيشروان

سوخت = تجسم پيروزي و امتيازاتش

همان طور كه براي شروع هر سفر ارزشمندي پيش بيني ها و وسايلي لازم است، براي آغاز و ادامه اين جريان آگاهانه يا سفر رشد افزاي پيروزي، نيز پيش نياز ها و تداركاتي ضروري است. كه غفلت از آنها مانع رسيدن به وضع مطلوب مي شود. برجسته ترين و ضروري ترين پيش نياز مسافر پيروزي كه مقصد او را تشكيل مي دهد داشتن آرزويي شعله ور و اين باور است كه تا به اين آرزو نرسد آرامش نخواهد يافت، اين خواست كه براي خواستار و انسانهاي مورد نظرش سودبخش است، بايد چنان قوي باشد كه اهميت و ضرورت يك نياز را دارا شود. اين آرزو بايد چنان سراسر ذهن مسافر را فراگيرد كه اولين چيزي باشد كه با آن از خواب بر مي خيزد و آخرين چيزي باشد كه با آن به خواب مي رود. آرزويي با اين ويژگي ها پيوسته مسافر را به جانب خود مي خواند و وادارش مي كند تا در هر جا و هر فرصتي در موردش جست و جو كرده و اطلاعات تازه اي به دست آورد. هر كس و هر چيز كه از اين مقصد آگاهي و نشاني داشته باشد كنجكاوي و بررسي مسافر را جلب مي كند.

كاربرد و اثر چنين آرزو و يا مقصدي آن قدر مهم است كه فقدانش بيش از نود و نه درصد پيروزي خواهان را از ترس مانع و مشكل، از ميدان به در مي كند. تنها آرزومنداني كه چنين مقصدي دارند، بي ترديد و تزلزل به طرف آن پيش مي تازند و از مانع و دشواري ها نمي هراسند.

مسافر پيروزي، انساني است با آرزويي شعله ور و اراده اي استوار كه خود را شايسته و سزاوار وضعي برتر مي داند و به خواسته خود قدرت نياز بخشيده است. او فرد هدفدار و جسوري است كه مي خواهد خود را از اسارت وضع موجود برهاند و به وجاهت وضع مطلوب برساند.

بار و بنه اين مسافر ماجراجو دانش و اطلاعات مربوط به آرزو، اراده قوي، تعهد به ادامه راه، و نيروي متمركز براي رسيدن به مقصد و مقصودش مي باشد.

خودرو اين مسافر از اميد رسيدن به آرزو، اعتماد به خود و پشتكار ساخته شده است. يكي از مهارت هاي چشمگير مسافر پيروزي در هدايت اين خودرو اين است كه تنها بر جاده پيروزي و تابلوهاي آن تمركز داشته و تا رسيدن به مقصد به راه ديگري منحرف نمي شود. او دانشجويانه و سپاس گزارانه از ديگران ياري و اطلاعات مي گيرد اما فرمان وسيله نقليه اش را به هيچ كس نمي سپارد. راننده اين خودرو جست و جو هاي لازم را كرده و براي رويارويي با دست اندازها و باد و باران و موانع و مشكلاتي كه در سر راهش پيدا مي شوند آمادگي دارد.

جاده و راه مسافر پيروزي، نقشه و برنامه اي است كه پس از تبديل كردن آرزو به هدف، براي خود ساخته و آن را دنبال مي كند. اين نقشه و برنامه كه ريز اقدامات انجام دادني هر سال، ماه، هفته و روز را نشان مي دهد، مسير دقيق سفر و برنامه هر روزه اش را مشخص مي سازد.

اين مسافر خستگي ناپذير به فراست دريافته است كه اگر صاحب عمري چند برابر معمول هم بشود، همه چيز را خود نمي تواند تجربه كند، بنابراين نوشته ها و يافته هاي افراد پيروز و پيشرو را به دقت خوانده و دانش و تجربيات آنان را تابلوي راهنماي سفرش قرار داده است.

او آموخته كه رسيدن به پيروزي ارزشمند مستلزم تلاش برتر و عبور از موانع و مشكلات است. مسافر پيروزي يقين دارد كه تجربه و رشد در اثر رويارويي با مشكلات و حل آنها حاصل مي شود. خوانده است و به ياد مي آورد كه همه داستان هاي هيجان انگيز موفقيت، شرح غلبه انسان ها بر دشواري هاست. بنابراين مي داند اگر هدفي بدون مشكل و تلاش ميسر شود، ارزش عنوان پيروزي را نداشته و داستاني براي گفتن ندارد. او با خود عهد كرده شاخص باشد و ممتاز عمل كند. بنابراين هر كاري را چنان انجام مي دهد كه انگار همه پيروزيش به آن وابسته است. بازتاب تمركز قلب و روح هوش و سليقه، و دانش و مهارتش در هر كار كوچك و بزرگي كه انجام مي دهد، ديده مي شود. حتي يك روز نمي گذارد كه براي نزديك تر شدن به هدفش فكر و كاري نكند. او عادت كرده كه قبل از شروع هر عملي از خود بپرسد آيا اين عمل مرا به هدفم نزديك تر مي كند يا نه و اگر جواب مثبت بود انجامش دهد. مسافر پيروزي مي داند كه وسيله نقليه يا خودروش تنها زماني به گل نشسته و از كار مي افتد كه او اميد و اعتماد به نفس خود را از دست بدهد و تلاشش را متوقف سازد. اهميت و عظمت اين خودرو براي او روشن شده و دريافته كه در سراسر راه به ان نيازمند است، بنابراين در هيچ شرايطي آن را رها نمي كند.

او مي داند كه همان طور كه خودش براي زيستن به آب و غذا نياز دارد، خودروي پيروزيش نيز سوخت مي خواهد تا پيش رود. بنابراين تمام امتيازات معنوي و مادي وضع مطلوب را به صورت فهرستي برجسته مي نويسد و در هر جاي جالب خانه و محل كار نصب مي كند تا تماشاگه ديدگانش شده و نيروي حركت به جانب مقصود ش را دوچندان كند. از وضع مطلوب منظري محبوب مي سازد و آن را در پرجلوه ترين جايگاه ذهن خود قرار مي دهد تا آني از خاطرش محو نشود. او زيباترين نقش و خواستني ترين صحنه را از سكوي پيروزي ترسيم مي كند و خود را بر فراز آن مي نشاند تا شكوه دست يابي به هدف، آتش اشتياقش را پيوسته شعله ورتر ساخته و خودرو پيروزيش را با شتابي هرچه بيشتر به طرف آن پيش براند. آري اين مسافر، مسافر پيروزي است. او مقصد را برگزيده، مسير را مشخص نموده، آماده و مجهز به حركت در آمده تا هستي خود را به شكل دلخواهش تغيير دهد.

 

 

با تشکر از دوست خوبمان: مرتضی ب

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 16:51  توسط Qi-Iran Team | 

از درخت بياموزيم استقامت را، اين بزرگترين گزينه براي رسيدن به موفقيبت و چشيدن از لذت بي انتهاي نعمات الهي است.

از درخت بياموزيم كه نه تنها در برابر بي آبي و كم آبي از پاي در نمي آيد، بلكه براي بدست آوردن آب ريشه هاي خود را عميق تر مي كند و در نتيجه در مقابل طوفان و بادهاي شديد نيز مقاوم تر مي گردد.

از درخت بياموزيم كه در جنگل با وجود كمبود نور و رقابت با ديگر درختان، قد خود را بر افراشته تر مي كند و سر به آسمان مي سايد تا براي بهره مند شدن از نور الهي از ديگر رقيبان پيشي بگيرد.

از درخت بياموزيم سازگاري را كه در مسير تكامل خود، سرما را با سوزني شكل كردن برگها تحمل مي كند و گرما را با ضخيم تر كردن برگها و ذخيره آب براي روزهاي سخت.

از درخت بياموزيم كه هميشه رنج تازيانه آفتاب و سوزش گرماي كويري را تحمل كرده تا لذت سايه انداختن بر سر ديگر مخلوقات را بچشد.

 

با تشکر از دوست عزیزمان: مرتضی ب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 13:21  توسط Qi-Iran Team | 

نایکی که امروزه به عنوان یکی از بزرگترین تولید کنندگان پوشاک و تجهیزات ورزشی در جهان شناخته می شود، اصلا" در سال 1962 توسط Bill Bowerman و Philip Knight تحت نام Blue Ribbon Sport در ایالات متحده آمریکا تاسیس شد.

هدف از راه اندازی این شرکت توسط باورمن و نایت، وارد کردن کفشهای ورزشی ارزان قیمت از ژاپن به آمریکا بود. در آن زمان کفشهای آلمانی به خصوص آدیداس صنعت کفش سازی آمریکا را تسخیر کرده بود. یکسال بعد از تاسیس شرکت و وارد کردن کفش از ژاپن به آمریکا، Blue Ribbon Sport توانست تا کفشهای ژاپنی Onitsuka Tiger که امروزه بنام ASICS شناخته می شوند را در آمریکا شناسانده و بازار خوبی برایش فراهم سازد.

پس از فروش خوب محصولات Tiger، باورمن به این فکر اقتاد تا طراحی کفشهای Tiger را بهبودسازی کند و آن را با سلایق آمریکایی منطبق سازد. پس او شروع به طراحی مجدد شکل کفشهای Tiger کرد و اتفاقا" از طراحی جدید نیز استقبال نیز شد. در موازات این عمل، نایت نیز به بازاریابی بیشتر و گسترده تر پرداخت و در مناطق و کشورهای دیگر سعی کرد تا کفشهای خود را بفروشد که او نیز در این امر موفق بود. او از جف جانسون (Jeff Johnson) که مدیر فروش بود کمک گرفت. جانسون در امر فروش و بازاریابی بسیار فعال بود و توانست مقدار زیادی از کفشهای این شرکت را به دبیرستانی ها و جوانان آمریکایی بفروشد.

 

در سال 1971 آنها به ابن فکر افتادند تا نام شرکت را عوض کنند. آنها نام نایکی (Nike) را انتخاب کردند. این نام نامی یونانی است که به معنی خدای "پیروزی" در یونان شناخته می شود. نام جدید، علامت جدید نیز لازم داشت. برای طراحی علامت آنها از کارولین دیویدسون (Carolyn Davidson) که آن زمان دانشجوی رشته گرافیک دانشگاه هنر پورتلند (Portland) کمک گرفتند. علامت نایکی را خانم دیویدسون فقط با دریافت 35 دلار آمریکا برای آنها طراحی کرد.


پس از تغییر نام شرکت، خود شرکت نیزبا تغییرات بزرگی مواجه شد. ایجاد خط تولید جدید و تولید مستقیم از این تغییرات بود. با گذشت سالها به محصولات و گستره تولید آن نیز اضافه می شد. اما محصولات جدید فقط شکل و روی جدید نداشتند، بلکه کارایی های آنها نیز به روز می شد. برای مثال در سال 1978 نایکی، تکنولوژی
Air خود را مرفی کرد. این تکنولوژی از یک پلاستیک پر از گاز در کفه کفش استفاده می کرد که این پلاستیک باشتی شکل باعث می شد تا کف کفش نرم تر شود.

در سال 1986 سود شرکت نایکی از یک میلیارد دلار هم بیشتر محاسبه شد. با پیشرفت این شرکت، مسوولان آن به فکر گسترده کردن محصولات و شعب آن در سراسر جهان افتادند و سعی کردند تا تقریبا تمام وسایل و پوشاک وزرشی مربوط به ورزشهای پرطرفدار نظیر بسکتبال و فوتبال را تولید کنند.

 

در اواخر دهه 80 نایکی شعار "Just Do It!" را برای خود برگزید و آنرا به عنوان شعار تجاری در انحصار خود در آورد.


در سال 1999، بیل باورمن در سن 88 سالگی درگذشت. در سال 2004 نیز مدیر اجرایی این شرکت عوض شد. نایت که 66 سال سن داشت خود را از پست مدیریت اجرایی بازنشسته کرد و جایش را به ویلیام پرز (
William Perez) داد.

امروزه نام نایکی و محصولات ورزشی آن تقریبا" برای هیچ ورزشکار و ورزش دوستی نا آشنا نیست. فروشگاه های نایکی که به نام نایکی تاون (
Niketown) شناخته می شوند، در اکثر شهرهای مطرح دنیا آماده فروش آخرین محصولات این شرکت هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 8:37  توسط Qi-Iran Team | 

 

مژده به همه دوستان نتوركر و مخصوصا كوئستي هاي عزيز؛

 

طبق اخبار رسيده از يك منبع آگاه، چند تن از دوستان ما كه آشنا به مسائل نتورك ماركتينگ در ايران هستند اقدام به طراحي پروژه اي به يادماندني نموده اند كه هدف آن خدمت رساني به اعضاي سيستم هاي نتورك ماركتينگ در ايران است و براي سهولت كار نتوركرها بسيار مناسب است.

طبق اخبار دريافتي، قرار است فاز اول اين پروژه كه اكنون مراحل برنامه ريزي خود را مي گذراند در بهار سال 85 عملي شود.

اين منبع ‎آگاه افزود: «دوستان كوئستي بايد بدانند كه سال آينده سالي بسيار خوشايند براي آنها خواهد بود اگر آنها بخواهند و به كار خود ايمان داشته باشند.»

 

در آينده راجع به اين پروژه بيشتر خواهيم نوشت ......

 

همه با هم پشت ما كوهه
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 9:56  توسط Qi-Iran Team | 

اگر فرصت داشتم كه كودكم را دوباره بزرگ كنم به جاي آن كه انگشت اشاره ام را به سمت او بگيرم در كنارش انگشت هايم را در رنگ فرو مي بردم و نقاشي مي كردم.

اگر فرصت داشتم كه كودكم را دوباره بزرگ كنم، بيشتر از آن كه به ساعتم نگاه كنم به او نگاه مي كردم؛

سعي مي كردم درباره اش كمتر بدانم، اما بيشتر به او توجه مي كردم؛

به جاي اصول راه رفتن، اصول پرواز كردن و دويدن را با او تمرين مي كردم.

از جدي بازي كردن دست بر مي داشتم و بازي را جدي مي گرفتم.

در مزارع بيشتر مي دويدم و به ستارگان بيشتر خيره مي شدم.

كمتر سخت مي گرفتم و بيشتر تاييدش مي كردم.

اول احترام به خود را در او مي ساختم و بعد خانه و آشيانه اش را؛

و بيشتر از آنچه كه عشق به قدرت را يادش بدهم، قدرت عشق را يادش مي دادم.

 

 

با تشکر از دوست عزیزمان: مرتضی ب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 15:52  توسط Qi-Iran Team | 

همونطور كه ميدونيد، اعلام شده که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شده. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد:

۱) تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.

۲) تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند.

۳) تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند.

۴) تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند.

۵) در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آن.

۶) در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه جاهايی که ديده نمی شود نگاه می کنند.

۷) همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند.

۸) تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است.

۹) مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند.

۱۰) رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود.

۱۱) ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود.

۱۲) در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 8:32  توسط Qi-Iran Team | 

 

جلوي گريه خود را نگيريد و گهگاهي گريه كنيد.

 

دست كم روزي  15 دقيقه را در سكوت بگذرانيد و به نيازهاي واقعي خود و نيز چيزهايي كه داريد فكركنيد. سكوت عصاره‌ي آرامش است، با زور نمي‌توان آن را ايجاد كرد، بايد زماني كه فرا رسيد آن را بپذيريد. دست كم روزي يك ساعت، تنها به اتاقي برويد و در را به روي خود ببنديد.

 

افراد آرام به خود مي‌گويند كه براي تغيير گذشته كاري نمي‌توان كرد، آنگاه از فكر ادامه  زندگي لذت مي‌برند.

 

 وقتي احساس مي‌كنيد كه سرتان پر از فكرهاي جور و واجور است و جاي خالي در آن نيست، با قدم زدن، آن‌ها را پاك كنيد.

 

 اگر نتوانيد كسي را ببخشيد، افكار خشمگين‌تان شما را براي هميشه با اين افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن ديگران، باعث آرامش مي‌شود.

 

 آرامش را از كودكان بياموزيد، ببينيد كه چگونه در همان لحظه‌اي كه هستند، زندگي مي‌كنند و لذت مي‌برند.

 

 از همان كه هستيد راضي باشيد، در اين صورت احساس آرامش بيشتري مي‌كنيد.

 

 هر چه اكسيژن بيش‌تري به شما برسد، آرام‌تر خواهيد شد، خوب است در محل كار و زندگي خود گياهي نگه داريد.

 

مهم نيست كه با شما مودبانه برخورد كنند يا نه، برخورد مودبانه‌ي شما، باعث ايجاد آرامي و احساس خوبي در شما خواهد شد.

 

 سرعت حركت شما با احساستان رابطه‌اي مستقيم دارد، آرام راه برويد و حركات بدن خود را آرام‌تر كنيد، طولي نمي‌كشد كه آرام خواهيد شد.

 

گاهي مي‌توانيد براي رسيدن به آرامش، دراز بكشيد، عضلات خود را شل كنيد و به هيچ چيز فكر نكنيد.

 

 با حركات آرام و صحبت كردن شمرده، احساس آرامش را به جمع منتقل كنيد. آيا تا به حال فرد آرامي را ديديد كه با صداي بلند صحبت كند؟

 

 با شوخ طبعي به آرامش خود كمك كنيد.

 

 راحتي، يكي از عناصر مهم آرامش است، مثل دماي مناسب، صندلي راحت و لباس و كفش راحت.


هر چند وقت يك بار ساعتتان را باز كنيد و خود را از فشار زمان نجات دهيد.


در آوردن كفش‌ها به كاهش فشار عصبي كمك مي‌كند.


فشردن يك توپ كوچك، تنش‌هاي عصبي‌اي را كه در انگشتان و دست‌هاي شما متمركز شده‌اند، خالي مي‌كند.


لباس‌هاي گشاد و راحت، باعث ايجاد راحتي و احساس آرامش مي‌شود.

 

 لحظه‌هاي زيباي زندگيتان را بنويسيد و از آن‌ها عكس و فيلم بگيريد، سپس بيش‌تر وقت‌ها آن‌ها را به ياد آوريد و درباره‌شان فكر كنيد و لذت ببريد.

 

 هواي دريا، آب شور و صداي امواج، همگي باعث آرامش مي‌شوند، مسافرت به سواحل دريا را فراموش نكنيد. (پيشنهاد ما به شما سواحل استان گلستان است) تماشاي ماهي‌ها مثل خيره شدن به دريا، در شما ايجاد آرامش مي‌كند، زيرا ماهي‌ها آرام شنا مي‌كنند و آرام تنفس مي‌كنند.

 

 آهسته غذا خوردن و جويدن، باعث تجديد قواي فكري و احساس آرامش خواهد شد.  براي تأثير بيش‌تر و رسيدن به آرامش، در خود متمركز شويد و آرام نفس بكشيد.

 

 تمرين كنيد كه آرام‌تر از حد معمول صحبت كنيد، اين كار خود به خود ضربان قلب و تنفستان را كم مي‌كند و به شما اجازه مي‌دهد، ذهن و فكرتان را از بسياري مسايل پاك كنيد.

 

 اگر به عقايد مذهبي و معنوي پايبند باشيد، به يكي از با افتخارترين روش‌هاي رسيدن به آرامش خاطر رسيده‌ايد، آنگاه مي‌توانيد بگوييد، الا بذكر الله تطمئن القلوب. اگر از خدا دور افتاده‌ايد، اكنون آشتي است. داشتن يك تكيه‌گاه معنوي در حد تعادل موجب آرامش مي‌شود.

 

 احساسات و مشكلات خود را به ديگران بگوييد و آرامش بيش‌تري احساس كنيد.

 

 يكي از مهم‌ترين مهارت‌ها در آرام بودن، فكر نكردن به مسايل كوچك است، دومين مهارت، كوچك شمردن تمام مسايل است.

 

 شاد كردن ديگران، موجب آرامش مي‌شود. نمي‌دانيد چه لذتي دارد پول رستوران امشب را با توافق سايرين به يك كارتن خواب هديه دهيد. قدرداني كنيد. ديگران را براي لطف كردن به خود تحت فشار قرار دهيد، لطف كه وظيفه نيست

 

 
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:24  توسط Qi-Iran Team | 

 

جلوي گريه خود را نگيريد و گهگاهي گريه كنيد.

 

دست كم روزي  15 دقيقه را در سكوت بگذرانيد و به نيازهاي واقعي خود و نيز چيزهايي كه داريد فكركنيد. سكوت عصاره‌ي آرامش است، با زور نمي‌توان آن را ايجاد كرد، بايد زماني كه فرا رسيد آن را بپذيريد. دست كم روزي يك ساعت، تنها به اتاقي برويد و در را به روي خود ببنديد.

 

افراد آرام به خود مي‌گويند كه براي تغيير گذشته كاري نمي‌توان كرد، آنگاه از فكر ادامه  زندگي لذت مي‌برند.

 

 وقتي احساس مي‌كنيد كه سرتان پر از فكرهاي جور و واجور است و جاي خالي در آن نيست، با قدم زدن، آن‌ها را پاك كنيد.

 

 اگر نتوانيد كسي را ببخشيد، افكار خشمگين‌تان شما را براي هميشه با اين افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن ديگران، باعث آرامش مي‌شود.

 

 آرامش را از كودكان بياموزيد، ببينيد كه چگونه در همان لحظه‌اي كه هستند، زندگي مي‌كنند و لذت مي‌برند.

 

 از همان كه هستيد راضي باشيد، در اين صورت احساس آرامش بيشتري مي‌كنيد.

 

 هر چه اكسيژن بيش‌تري به شما برسد، آرام‌تر خواهيد شد، خوب است در محل كار و زندگي خود گياهي نگه داريد.

 

مهم نيست كه با شما مودبانه برخورد كنند يا نه، برخورد مودبانه‌ي شما، باعث ايجاد آرامي و احساس خوبي در شما خواهد شد.

 

 سرعت حركت شما با احساستان رابطه‌اي مستقيم دارد، آرام راه برويد و حركات بدن خود را آرام‌تر كنيد، طولي نمي‌كشد كه آرام خواهيد شد.

 

گاهي مي‌توانيد براي رسيدن به آرامش، دراز بكشيد، عضلات خود را شل كنيد و به هيچ چيز فكر نكنيد.

 

 با حركات آرام و صحبت كردن شمرده، احساس آرامش را به جمع منتقل كنيد. آيا تا به حال فرد آرامي را ديديد كه با صداي بلند صحبت كند؟

 

 با شوخ طبعي به آرامش خود كمك كنيد.

 

 راحتي، يكي از عناصر مهم آرامش است، مثل دماي مناسب، صندلي راحت و لباس و كفش راحت.


هر چند وقت يك بار ساعتتان را باز كنيد و خود را از فشار زمان نجات دهيد.


در آوردن كفش‌ها به كاهش فشار عصبي كمك مي‌كند.


فشردن يك توپ كوچك، تنش‌هاي عصبي‌اي را كه در انگشتان و دست‌هاي شما متمركز شده‌اند، خالي مي‌كند.


لباس‌هاي گشاد و راحت، باعث ايجاد راحتي و احساس آرامش مي‌شود.

 

 لحظه‌هاي زيباي زندگيتان را بنويسيد و از آن‌ها عكس و فيلم بگيريد، سپس بيش‌تر وقت‌ها آن‌ها را به ياد آوريد و درباره‌شان فكر كنيد و لذت ببريد.

 

 هواي دريا، آب شور و صداي امواج، همگي باعث آرامش مي‌شوند، مسافرت به سواحل دريا را فراموش نكنيد. (پيشنهاد ما به شما سواحل استان گلستان است) تماشاي ماهي‌ها مثل خيره شدن به دريا، در شما ايجاد آرامش مي‌كند، زيرا ماهي‌ها آرام شنا مي‌كنند و آرام تنفس مي‌كنند.

 

 آهسته غذا خوردن و جويدن، باعث تجديد قواي فكري و احساس آرامش خواهد شد.  براي تأثير بيش‌تر و رسيدن به آرامش، در خود متمركز شويد و آرام نفس بكشيد.

 

 تمرين كنيد كه آرام‌تر از حد معمول صحبت كنيد، اين كار خود به خود ضربان قلب و تنفستان را كم مي‌كند و به شما اجازه مي‌دهد، ذهن و فكرتان را از بسياري مسايل پاك كنيد.

 

 اگر به عقايد مذهبي و معنوي پايبند باشيد، به يكي از با افتخارترين روش‌هاي رسيدن به آرامش خاطر رسيده‌ايد، آنگاه مي‌توانيد بگوييد، الا بذكر الله تطمئن القلوب. اگر از خدا دور افتاده‌ايد، اكنون آشتي است. داشتن يك تكيه‌گاه معنوي در حد تعادل موجب آرامش مي‌شود.

 

 احساسات و مشكلات خود را به ديگران بگوييد و آرامش بيش‌تري احساس كنيد.

 

 يكي از مهم‌ترين مهارت‌ها در آرام بودن، فكر نكردن به مسايل كوچك است، دومين مهارت، كوچك شمردن تمام مسايل است.

 

 شاد كردن ديگران، موجب آرامش مي‌شود. نمي‌دانيد چه لذتي دارد پول رستوران امشب را با توافق سايرين به يك كارتن خواب هديه دهيد. قدرداني كنيد. ديگران را براي لطف كردن به خود تحت فشار قرار دهيد، لطف كه وظيفه نيست

 

 
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:22  توسط Qi-Iran Team | 
افراد موفق بسیاری معتقدند که تنها دلیل موفقیت آنها این بوده است که به
 

 خود اجازه دادند تا شکست بخورند. حقیقت این مسئله زمانی مشخص می

 
 شود که در زندگی بسیاری از تاجران موفق جستجو کنیم. خواهیم دید که در
 
 راه رسیدن با اهدافشان، چطور بارها و بارها شکست خورده اند تا اینکه
 
 به موفقیت دست یافته اند.
 
 
چیز دیگری که به همین اندازه در موفقیت آنها مهم بوده این است که آنها
 
 می دانند چطور از انتقادات دیگران-چه سازنده باشد و چه نباشد- بهترین
 
 استفاده را ببرند. آنها با استفاده از انتقادهای دیگران تشکیلات خود را راه
 
 اندازی می کنند.
 
 
ظرفیت برخورد با انتقادات و پیشرفت کردن به واسطه ی انها یکی دیگر از
 
 عوامل مهم در موفقیت است. به نکات زیر در این رابطه دقت کنید تا شما
 
 هم بتوانید یکی از آن افراد موفق باشید.
 
 
انواع مختلف انتقاد
 
انتقاد دو نوع دارد: سازنده و مخرب. با هر دو این انتقادها باید به دقت  اما
 
 به طریقی متفاوت برخورد کرد.
 
اکثر افراد تصوری منفی از کلمه ی انتقاد دارند و فکر می کنند همه ی
 
 انتقادها لزوماً مخرب هستند. این به این دلیل است که در کودکی به دلایلی
 
 نامشخص مورد انتقاد دیگران قرار گرفته ایم و خاطرات آن از کودکی تا
 
 بزرگسالی به همراه ما بوده است.
 
 
هدف انتقاد مخرب، خراب کردن و آسیب زدن به اعتماد به نفس افراد و
 
 بازداشتن آنها از انجام کارهایشان و لطمه زدن به شخصیت آنها است.
 
 

انتقاد مخرب 

 

یکی از بهترین نمونه های انتقاد مخرب این است که رئیستان به شما
 
 بگوید: "چطور توانستی چنین اشتباه احمقانه ای را انجام دهی؟ آن موقع
 
 به چی فکر می کردی؟ اصلاً من نمی دانم چرا تو را استخدام کردم."
 
 
البته چنین رئیسی فکر می کند با این طریق حرف زدن، کارمندش را
 
 تحریک خواهد کرد بهتر کار کند، اما کارمند از چنین رئیسی متنفر شده و
 
 کار را ترک خواهد کرد. این به این دلیل است که انتقادش خیلی کلی و منفی
 
 بوده و به کارمند نفهمانده است که چطور فعالیت و کارکردش را اصلاح
 کند، فقط او را محکوم کرده است.
 
انتقاد مخرب به هیچ وجه سودمند نیست. ممکن است به شما بفهماند که
 
 اشتباهی مرتکب شده اید، اما تا زمانی که هیچ علاج و راه چاره ای جلوی
 
رویتان نمی گذارد، تاثیری منفی و مخرب خواهد داشت.
 
روش برخورد:  تنها راه و بهترین راه برخورد با چنین انتقاداتی این است
 
 که آنها را نادیده بگیرید و به مسائل مثبت تری فکر کنید.
 


انتقاد سازنده

 

حال که جنبه ی منفی انتقاد را بررسی کردیم، ببینیم انتقاد چطور می تواند
 
 باعث اصلاح و پیشرفت شخص شود.
 
مثال قبلی از انتقاد مخرب را در نظر بگیرید. به جای گفتن، "چطور
 
 توانستی چنین اشتباه احمقانه ای را انجام دهی؟ آن موقع به چی فکر می
 
 کردی؟ اصلاً من نمی دانم چرا تو را استخدام کردم."، یک رئیس دانا و کار
 
 کشته می تواند بگوید: "از گزارش شما ممنونم. می دانم تلاش زیادی برای
 
 تهیه آن کرده اید. اما داشتم فکر می کردم اگر کمی آن را خلاصه تر کرده و
 
 چند نمودار هم به آن اضافه می کردید بهتر می شد. اگر بتوانی این تغییرات
 
 را در آن بدهی و باز به من نشان دهی واقعاً متشکر خواهم شد."
 
 
چرا چنین انتقادی خوب است؟ و چرا شما باید با رفتاری مثبت با این نوع
 
 انتقاد برخورد کنید؟
 
 
کاملاً مشخص است. این انتقاد، انتقادی سازنده است چون راه های اصلاح
 
 را جلوی پای شما قرار داده است. همچنین خوشحال خواهید بود چون از
 
 جنبه های خوب کارتان نیز قدردانی شده است.
 
 
راه های برخورد:  شما متوجه خواهید شد که انتقادی سازنده است. سعی
 
 کنید کاملاً منظور انتقاد کننده را فهمیده و درمورد راه های اصلاح کارتان
 
 سوالات لازم را بپرسید. و از فرد برای انتقاد سازنده اش تشکر و قدردانی
 
 کنید.
 
 
 

از منفی به مثبت...


تصور کنید انتقاد نوع اول -نوع منفی- را دریافت کرده اید. چطور می توانید
 
 
 آن را به چیزی مثبت تبدیل کنید؟
 
ابتدا باید اطمینان یابید که منظور را فهمیده اید. کار خود را توجیه نکنید
 
 چون ممکن است می توانسته اید کار خود را بهتر انجام دهید. حال به
 
 مرحله ی بعد می رویم: از منتقد بپرسید چه چیزی را در کارتان اشتباه دیده
 
 است و چرا و بعد از او راه های اصلاح و درست کردن آن را سوال کنید.
 
 اگر نتوانستند سوال شما را جواب دهند، انتقاد را نادیده بگیرید و فکر کنید
 
 که کارتان را خوب انجام داده اید. چون بعضی افراد ذاتاً منفی باف هستند.
 
اما فکر کنید انتقاد صحیح بوده است. می توانید با فرد منتقد در مورد راه
 
 های اصلاح کارتان گفتگو و مشورت کنید.
 
قدم آخر انجام اصلاحات و تغییرات در کارتان است. یادتان باشد که حتماً باز
 
 با فرد منتقد چک کنید تا ببینید اصلاحاتتان را درست انجام داده اید یا خیر.
 
اگر سعی کنید همه ی انتقادها را با دیدی مثبت ببینید و به روش های بالا به
 
 آن جواب دهید مطمئناً نتایج خوبی خواهید گرفت و در پیشبرد اهدافتان
 
 موفق خواهید شد.
 
شاد باشید
 
 
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 8:46  توسط Qi-Iran Team | 

پرنده بر شانه هاي انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت: اما من درخت نيستم. تو نمي تواني روي شانه هاي من آشيانه بسازي.

پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم اما گاهي پرنده ها و آدم ها را اشتباه مي گيرم. انسان خنديد و به نظرش اين خنده دار ترين اشتباه ممكن بود.

پرنده گفت: راستي چرا پرزدن را كنار گذاشتي؟ انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد.

پرنده گقت: نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است.

انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد. چيزي كه نمي دانست چيست. شايد يك آبي دور، يك اوج دوست داشتني.

پرنده گفت: غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پرزدن يادشان رفته است.

درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است. اما اگر تمرين نكند فراموش مي شود.

پرنده اين را گفت و پرزد. انسان پرنده را دنبال كرد تا اينكه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج مي زد.

آنوقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت: «يادت مي آيد، تو را با دو پا و دو بال آفريده بودم؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود. اما تو آسمان را نديدي. راستي عزيزم، بالهايت را كجا گذاشتي؟»

انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد. آنوقت رو به خدا كرد و گريست.

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 16:53  توسط Qi-Iran Team | 

Paradox of Our Times

مغايرتهای زمان ما

 Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر

 we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

 We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر

We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

 We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم

 We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years

زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر

 We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم

 We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم

 We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

   we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

 We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر

 We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

 These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده

 That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است

 Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد

 Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد

 Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است

 Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

 Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days

عباراتی مانند ”يکی از اين روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم ”يکی از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم

Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

 Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last

هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

 If you’re too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it “one of these days “. Just think…”One of these days “, you may not be here to send it !

اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را برای کسانيکه دوست داريد بفرستيد، و به خودتان مي گوييد که ”يکی از اين روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد ... ”يکی از اين روزها“ ممکن است شما اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد!


+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 16:52  توسط Qi-Iran Team | 

روزي تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغلم را دوستانم را ، مذهبم را زندگي ام را ! به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا صحبت كنم.به خدا گفتم : آيا ميتواني دليلي براي ادامه زندگي برايم بياوري؟ و جواب او مرا شگفت زده كرد.او گفت :آيا سرخس و بامبو را ميبيني؟پاسخ دادم :بلي . فرمود : هنگامي كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم ، به خوبي ازآنها مراقبت نمودم .به آنها نور و غذاي كافي دادم.دير زماني نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا گرفت اما از بامبو خبري نبود.من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها بيشتر رشد كردند وزيبايي خيره كنندهاي به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبري نبود. من بامبوها را رها نكردم . در سالهاي سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند.اما من باز از آنها قطع اميد نكردم . در سال پنجم جوانه كوچكي از بامبو نمايان شد. در مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه هاي بامبو به اندازه كافي قوي شوند. ريشه هايي كه بامبو را قوي ميساختند و آنچه را براي زندگي به آن نياز داشت را فراهم ميكردند.

خداوند در ادامه فرمود: آيا ميداني در تمامي اين سالها كه تو درگير مبارزه با سختيها و مشكلات بودي در حقيقت ريشه هايت را مستحكم ميساختي . من در تمامي اين مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.

هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن و بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايي جنگل كمك ميكنند. زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد ميكني و قد ميكشي!

از او پرسيدم : من چقدر قد ميكشم.

در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد ميكند؟

جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.

گفت : تو نيز بايد رشد كني و قد بكشي ، هر اندازه كه بتواني.

به ياد داشته باش كه من هرگز تو را رها نخواهم كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 6:39  توسط Qi-Iran Team | 

 

بهترين ها مثبت انديشند

 

يكي از صفات موفق هاي حقيقي اين است كه هميشه معتقدند امور زندگيتان مي تواند بهتر از اين باشد و همين باور، آنها را به سوي بهترين سرنوشتشان، هدايت كرده و هل مي دهد. اگر معتقديد كه مكه اي وجود دارد و يا اين كه خود را سزاوار و شايسته آن جايگاه ندانيد، نمي توانيد به اوج برسيد.

 

بهترين ها رويايي در سر دارند

 

آنها مي توانند افق پي رويشان را ببينند چشمشان روي حال و اينجا قفل نشده. درخشش آينده و رويداد هايي كه معتقدند سرنوشتشان است، آنها را جذب خود مي كند. سخت كوشي امروز، پشتوانه معجزه فرداي زندگيشان است. بهترين ها، همان كاري را انجام مي دهند كه شروع كردن از نتيجه و پايان در ذهن است.

 

بهترين ها در تمام طول زندگي عادت رشد شخصي خود را حفظ مي كنند

 

آنها هيچ وقت نمي خواهند در آن سطحي كه هستند باقي بمانند. پيشرفت شغلي، رشد فكري، معنوي، ارتباطي و ... عادت آنهاست و خود را متعهد به آن مي دانند. رشد شخصي، اتفاقي نيست. شما آن را انتخاب مي كنيد. من پيشنهاد مي كنم: اتوموبيلتان را به يك دانشگاه سيار تبديل كنيد و همواره در حين رانندگي به سي دي و يا نواري در زمينه رشد شخصي يا شغلي گوش كنيد. همچنين، بيشتر مطالعه كنيد هميشه اين گفته را به ياد داشته باشيد كه «رهبران اهل مطالعه اند» و اين يكي از دلايل موفقيت بهترين هاست.

 

بهترين ها مي دانند كه رقابت آنها را به جلو هل ميدهد

 

شبيه دونده اي پيشتاز، بهترين ها هم مي دانند كه در يك مسابقه شركت دارند و در واقع عاشق اين شرايط هستند، چون رقابت، آنها را از تنبلي محافظت مي كند. در عوض، اين شرايط آنها را با سرعت بيشتري  جلو هل داده و موجب دستاوردهاي بيشتري مي شود.

 

بهترين ها رهبري را نشانه مي روند

 

آنها مي خواهند پيشرو بوده و تفاوتي ايجاد كنند. تمايل دارند كه براي رساندن ديگران به جايگاهي برتر، به مهارت هاي ضروري مجهز باشند.

 

بهترين ها بهانه نمي آورند

 

آنها شكست هايشان را مي پذيرند و حركتي تازه را آغاز مي كنند. اين شجاعت را دارند كه برگردند و كار مورد نظر را به درستي انجام دهند. معتقدند كه اعمالشان از كلمات سخن مي گويد، به خاطر همين، سر افراز در ميدان مسابقه باقي مانده و اشتباهشان را تصحيح مي كنند.

 

 

بهترين ها به راحتي فراموش نمي شوند

 

يكي از مشخصات باور آنها اين است كه زندگي و موفقيت ها را فقط براي خود نمي خواهند، گرچه از پاداش عالي بودنشان، شخصا بهره مند مي شوند.

 

 

با تشکر از دوست عزیزمان: مرتضی ب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 6:36  توسط Qi-Iran Team | 

بزرگي مي گفت: «جدا كردن معنويت از بقيه زندگي يك فرد مثل شليك گلوله به پاي آنت شخص است.»

در واقع زندگي معنوي شما در شغل اجتماعي شما و همچنين در نحوه برخورد شما با همكاران و نيز برخوردتان با رقبا منعكس مي شود. حرمت قايل شدن براي مسايل اخلاقي، قابل اعتماد بودن و ثبات رفتاري، همگي اجزاي اساسي يك زندگي موفق اند و اين شاخص ها مستقيما ريشه در معنويت دارند.

اگر مي بينيد كسي متعقد است كه بهترين شرايط زندگي را براي خانواده اش فراهم كند، مطمئن باشيد كه اين حس متعالي مسئوليت پذيري، وفاداري و تلاش شبانه روزي اش را در پاسخ به يك نداي معنوي دروني به دست آورده است. به واقع اين نداهاي معنوي هستند كه باعث مي شوند افراد ساعت ها و در چند شغل مختلف كار كنند تا بتوانند زندگي آبرومندي براي خانواده خود فراهم سازند. موفقيت مالي و مسايل معنوي به طور مستقيم در شيوه تفكر و عمل فرد تاثير مي گذارند. تنها كساني مي توانند در طور سال ها قابل اعتماد باشند كه در مسايل معنوي نيز رشد كرده باشند و روحيه شكرگزاري و سپاس از خالق هصستي در آنها موج بزند.

فقط يك قلب سپاسگزار است كه مي تواند شما را از درون غني و ثروتمند سازد. اگر سپاسگزار باشيد شبيه چراغ درخشنده اي مي شويد كه راه ديگران را روشن مي سازيد. اين روحيه باعث مي گردد تا شما روابط موفقي داشته باشيد و صاحب خانواده اي موفق و شغلي موفق شويد. با يك دل سپاسگزار است كه مي توانيد در تاثير گزاري روي ديگران موفق شويد و از همه مهم تر روي خودتان هم اثر بگذاريد. موانعي كه سر راه موفقيت ما سبز مي شوند هميشه از درون ما ريشه مي گيرند و كليد باز كردن قفل توانمندي هاي دروني ما نيز ميزان رشد معنوي ماست. موفقيت و معنويت به طور كامل به يكديگر مرتبط هستند و هرچند هنوز بسياري سعي مي كنند مسايل مالي و شغلي را از مسايل معغنوي جدا كنند، اما حقيقت اين است كه هر دوي آنها يعني موفقيت و معنويت بخش هايي ضروري از يك تصوير واحدند و تمام شكل ها و رنگ هاي آن دو مكمل يكديگر هستند.

مهم نيست تصويري كه در ذهن شما از يك انسان موفق ساخته اند، چه چيزي است، اما اگر فرد موفق ذهني شما فاقد پايبندي هاي معنوي است بدانيد كه اين تصوير ذهني است و در دنياي واقعيت چنين شخصي موفق نيست و نمي تواند در دراز مدت با خود و اطرافيانش ارتباط موفقي را برقرار سازد.

 

 

رضا ش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 6:34  توسط Qi-Iran Team | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
وبلاگ اصلي Qi-Iran Team
B-Team
ايران سرزميني آباد
عكس بازيگران و خواننده هاي خارجي
سایت تخصصی موزیک و فیلم
Polish The Star
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

New Page 1